search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
December 14, 2006
آزاد
هردوتاش تموم شد! آخ جون! از الان تا سه روز من فقط كتاب داستان و تن تن و آستريكس مي خونم و فيلم و تلويزيون تماشا مي كنم...
يونانيه به اون بدي هم كه فكر مي كردم نبود. شايد بود اما من انقدر از ترسم خر زده بودم كه وقتي امتحان رو ديدم و ديدم كه عملا" بيشترش رو مي فهمم به نظرم خيلي هم سخت نيومد. حداقل خطش از سانسكريت يا پهلوي وامونده راحتتره!
اما امتحان دكترا خيلي جالب بود. قرار بود ساعت 10 دفتر استادم باشم كه بهم امتحان رو بده و بعد من بشينم توي اتاق كامپيوتر دانشگاه و سه ساعت در مورد تاريخ قرون وسطي و ساساني ها قلمفرسايي (ببخشيد كي بورد فرسايي) كنم.
اما از ترسم ده دقيقه زود رسيدم. استادم هم با خونسردي گفت: ده دقيقه وقت داري. من هم گفتم با اجازه پس مي رم "دست به آب"!!! و بعد هم يه ليوان چاي داغ. خلاصه ده دقيقه بعد برگشتم و من و جناب پرفسور 20 قدم تا اتاق كامپيوتر رو رفتيم و من نشستم پشت كامپيوتر. ايشون هم دست كرد توي جيبش و يك پاكت نامه دربسته حاوي ورقه سوالها درآورد و گفت: موفق باشي و رفت.
من يه نفس عميق كشيدم. كامپيوتر رو آتيش كردم (!!) و دستام رو باز و بسته كردم و بعد با هيجان پاكت رو باز كردم كه توش .... يك نامه بود به يك دانشگاه ديگه؟!!!! فكر كردم استادم دوباره شوخيش گرفته (آدم باحال و شوخيه). اما ديدم نه انگاري نشاني روي پاكت هم همينطوره! توصيه نامه است براي يك بدبختي!
سريع دويدم دفترش و ديدم داره با منشي دپارتمان حرف مي زنه. گفتم استاد اين چيه دادي دست ما! آقا صورتش از سفيد به صورتي و بعد قرمز جيگري وبعد بنفش مايل به سياه تغيير رنگ داد و گفت: اي بابا! عجب حماقتي كردم! ببخشيد. اي واي چقدر من احمقم! پاكت امتحانت رو امروز صبح پست كردم!!!!
حالا من و منشي دپارتمان داريم به هم نگاه مي كنيم و نمي دونيم بخنديم يا بريم براي اين بيچاره آبقند بياريم!!! خلاصه دوباره به سه چهار تا معذرت خواهي رفت گه از خونه براي من يك كپي امتحان رو بياره (با ماشين تايپ كرده بود بجاي اينكه با كامپيوتر بكنه. بيچاره سني ازش گذشته از دستش ناراحت نباشين!). من هم با يكساعت وقت اضافه نشستم به خوندن يوناني كذايي (توكيديدس كه فكر كنم يكي از سخت ترين متن هاي يونانيه). خلاصه 45 دقيقه بعد پيداش شد كه خود پاكت اصليه رو از توي صندوق درآورده بود.
دوباره روز از نو روزي از نو. پنج تا سوال بود كه بايد دوتاش رو جواب مي دادم (چگونه و با استفاده از چه منطقي تاريخ را زمان بندي مي كنيد و دومي هم مقايسه نهادهاي اقتصادي-سياسي و اجتماعي اواخر عصر ساساني و اوايل دوره اسلامي). خلاصه راحت و بي دردسر و يك كمي هم زيادي بقول معروف "هلو توي گلو"! يعني اينها رو مي شد با استفاده از تعداد خيلي كمتري از اوني كه من اين سه ماهه پدر خودم رو درآوردم و خوندم جواب داد. اما حداقل الان خودم حاليمه كه دنيا دست كي بوده...
به هرحال تموم شد. انگار از زندان آزاد شده باشم. با اينكه هنوز كلي كار دارم اما از اينكه ديگه نگراني ندارم خيلي خوشحالم...
Posted by Khodadad at December 14, 2006 05:05 AM
Comments
تو چه خوب بدي چه بد بدي ( منظورم امتحان هستش ) خودت ميدوني كه ماها از چند سال پيش شما رو بعنوان يه دكتر قبول داشتيم!
Posted by: k1 at December 14, 2006 05:24 AM
به به مباركه. تبريك ميگم واقعا. اين داستان استادت هم خيلي با مزه بود.
Posted by: Anar at December 14, 2006 05:30 AM
خب خدا رو شکر که اینا هم تموم شدن و حالا ببینیم تو چه گلی به سر جهان می زنی!
Posted by: shideh at December 14, 2006 05:31 AM
agha a question, how long does it take to get a PHD in one of humanities ior social sciences majors? for example history or pilitical science, I know it can be relavant but whats your estimate,thanks
Posted by: raha at December 14, 2006 05:53 AM
خدا قوت!!
Posted by: wellgard at December 14, 2006 06:26 AM
خوب تبريك... موفق باشي
Posted by: Amir at December 14, 2006 06:42 AM
تبریک...به امید موفقیتهای بیشتر و تعطیلی بعد از امتحان هم خوش بگذره...
Posted by: Niosha at December 14, 2006 08:25 AM
متشكر از همتون... دمتون گرم...
رها جان. تخمين من حدود 7 ساله براي كل دوره دكترا از اول تا تحويل دادن پايان نامه.
Posted by: Khodadad at December 14, 2006 08:32 AM
ای ول. بشین تن تن بخون!
Posted by: پرستو at December 14, 2006 10:23 AM
خسته نباشي آقا. با اين داستانت ما رو هم بردي به بيست سال پيش و دوران درس و امتحان...
تبريکات فراوان تقديم ميشود
Posted by: آشپزباشي at December 14, 2006 12:04 PM
گفتم مطمئنم .نگفتم؟
خسته نباشی.آخ این لحظه ها که نتیجه ی کارت رو میگیری چه حاااالی میده.
سری کامل تن تن ، اونهم سانسور نشده.داستان"به ماه سفر میکنیم"ش رو که میهونی یاد ما هم بیفت.
Posted by: Afshin at December 14, 2006 03:43 PM
تبريک تبريک ... انشاء الله شيرينی ِ پايان نامه ! خوب در مورد امتحان کتبی ات گفتی اين امتحان شفاهی چه جوری گذشت ؟
Posted by: ساناز at December 14, 2006 06:45 PM
خوشحالم كه ديگه نگراني نداري و ميتوني با ارامش تن تن بخوني.هميشه برات ارزوي شادي و سربلندي دارم.
كتايون
Posted by: katy at December 14, 2006 09:08 PM
تبريك !u r really inspiring
Posted by: fereydoon at December 15, 2006 03:51 AM