search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« جنگ پشه در حبشه | Main | ستاره شناسی »

January 13, 2007

شوخی شوخی...

بدنبال اون قضایای سومالی، حالا حکايت ماست. در حالی که تمام توجه دنيا و مطبوعات و کنگره امريکا و بقیه به 20000 نفر سرباز اضافه فرستادنه به عراق، کسی سوال نمی کنه که واقعا چقدر اين سربازها به امنيت عراق کمک می کنند و آيا هدف واقعا" امنيت عراقه يا ناامن کردن ايران؟

اين وسط يک ناو جديد به خليج فارس فرستاده شده و وسط شب هم کنسولگری ايران که به خواست رئيس جمهور مثلا" منتخب کشور مثلا" مستقل عراق (البته اينطوری که خانم ته ديگ صحبت می کنند، همچين استقلالی هم در کار نيست!) در منطقه کردستان باز شده، مورد حمله قرار می گيره و کارکنان و کامپيوترها به گروگان گرفته می شند که خوب البته تلافی گروگان گيری 25 سال پيشه که کاری که عوض داره، گله نداره (اسکندر هم دلايل حمله اش رو برای آتنی ها انتقام به آتش کشيده شدن آتن دويست سال قبل از خودش بیان می کرد). اما حال بقيه اش رو سياحت کنيد:

اول ملاحظه بفرمائيد که صاف و ساده بيان شد.

بعدش بقول معروف قرم قرمش رو آمدند...

آخر سر هم که قرمساق

این هم بد نمی گه ها!

بعضی ها هم ديگه حرف آخر رو می زنند و راحتمون می کنند.

حالا چقدر مونده که همه حرفهای اين درست دربياد جالبه!

Posted by Khodadad at January 13, 2007 09:21 AM

Comments

ببين من نميدونم قدر اين حرف درسته ولي نوري زاده مي گفت اين دفتري كه تو اربيل بوده كنسولگري حساب نميشده.عني طبق قراردادي كه بين ايران و عراق امضا شده مجموعا 3 تا كنسولگري تو عراق داريم. دقيقا تو شهراي بغداد بصره و كربلا.اينكه حمله كردن بهش كار درستي بوده يا نه به كنار ولي فكر نميكنم مصونيت ديپلماتيك داشته.

Posted by: naghmeh at January 13, 2007 04:25 PM

حرفي درش نيست و دكتر نوري زاده هم معمولا" حرفاش راسته. اما به هرحال همه اخباري كه در اين مورد منتشر شده از جمله اعتراض روسيه و خود عراق و اردن به كل قضيه محل رو كنسولگري خطاب كرده اند. اما بحثي نيست و كل قضيه رو فكر نكنم تغيير چنداني بده. من حتي حاضرم اعتراف كنم كه مركز جاسوسي بوده و بعضي كاركنانش هم جاسوس. اما خدا مي دونه من چندتا ديپلمات امريكايي و انگليسي مي شناسم كه خيلي راحت اعتراف مي كنند كه كار اصليشون در مدت ماموريتشون جاسوسي بوده (يكيشون استادم بود توي يك كلاس كه خيلي راحت اين مطلب رو روز اول بيان مي كرد). جاسوسي در لباس ديپلماسي اصلا" عجيب نيست و متاسفانه به نظر مياد كه هنجار باشه. به هرحال مطلب رو تغيير نمي ده و نتايجش رو هم كه اينروزها مي خونيم و مي بينيم...

Posted by: Khodadad at January 14, 2007 04:55 AM

درست در اومدنش دست خودمونه

Posted by: حاجی کنزینگتون at January 14, 2007 04:59 AM

جاسوسي نه قربان كاري كه حكومت مطبوع پيزي مبارك مي كنه رو بش مي گن: تروريزم... شما هم مدافعشون... ددر شمال شهر و فخر فروشي به محكومين به زندان بزرگ جمهوري جهل و جور خوب بايد يه جوري جور بشه به هر حال... به اين هم ميگن: رئال پليتيك.

Posted by: Amir at January 14, 2007 06:59 AM

جناب ! از ملاقات شما در فضای پشت فیلتر بسيار خرسند گشتیم و به آقای همخونه کمی تا قسمتی پز دادیم . حالا لطفا ایشان را نيز به ليست دوستانتان بيفزائيد که هم گناه دارند هم خیلی بسيار زياد دوستتان می دارند عشقولانه !

Posted by: آلوچه خانوم at January 15, 2007 12:26 AM

ای روزگار! ای چرخ قدار- یا غدار دکتر جان؟- ! مارو جلوی منزل سکه یه پول کردی که. یعنی این آلوچه باید بیاد سفارش ما رو بکنه؟ ای روزگار! ای زندگی! ان غریب! سکته می کنیم از شدت این فاجعه!ما ریکوئست دادیم بلکه اکسپت گردیده و اد شود ان شاالله و سری بلند کنیم جلوی منزل.

Posted by: فرجام at January 15, 2007 12:31 AM

بابا من كوچيك فرجامم! اصلا" تف بنداز من شيرجه برم به مولا! ريكوئست كدومه؟ منزل خودتونه!!!

Posted by: Khodadad at January 15, 2007 07:14 AM

سلام
از كجا گاهنامه رو پيدا كردي؟خيلي خوشحال شدم كه اومدي گاهنامه رو ديدي ولي هنوز نميدونم چه جوري پيداش كردي.به هر حال خوشحالم كه هستي و خوبي.هميشه برات ارزوي شادي و سربلندي دارم.
كتي.

Posted by: katy at January 17, 2007 05:59 AM