search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« شوخی شوخی... | Main | اعراب قبل از اسلام و تعصبات ضد کوچ نشينی »

January 28, 2007

ستاره شناسی

یک کار انجام شد، يک وبلاگ جايزه به خودم...

اين چند هفته گذشته، اثرات لس آنجلس يک دفعه روی من زیاد شده و اون چيزهايی که آدم فکر می کنه توی اين شهر بی در و پيکر می شه پيدا کرد، عملا" طرفهای من پيداشون شده!

توجه بفرماييد: لس آنجلس شهر هاليوود و سينما و موزيک و از اين مزخرفاته، صحيح؟ اينقدر قراره توی اين شهر ستاره سينما و خواننده گروه راک ريخته باشه که آدم بايد مواظب باشه پاشو روشون نگذاره، صحيح؟

اما من دوسال و نيمه اينجام و معروفترين آدمی که ديده بودم، جناب مراد برقی بود! خلاصه گفتم همه اين ستاره ها يکدفعه تصميم گرفتند تا ما اومديم اينجا، مهاجرت کنند به يکجای ديگه؟

اما يک دفعه، در عرض سه هفته، من هی ستاره بارون شدم، ملاحضه بفرمائيد:

1- در حال مسافرت به برکلی برای ديدن خانواده محترم. کی جلوی بنده وايساده توی صف؟ جناب شهرام شب پره.

2- وسط خيابان در حال قدم زدن. بعض شما نباشه، خانم زيبايی با يک آقايی. نگاه طبيعتا" جلب خانم می شه، اما آقا کی باشند؟ مت ديمون!

3- وسط دانشگاه يو سی ال ای در حال دويدن به طرف کلاس. يک فروند آدم چاق جلوی آدم سبز می شه که عينک آفتابی بزرگی هم به چشم زده. قيافه آشناست، به خيال اينکه از دانشجوها يا استادهاست يا يک چيزی تو همين مايه، سلام بی حالی ارائه شده و بعد راهی کلاس. حدود پنج ثانيه بعد: ای بابا، اين جيسن الکساندر بود!!!

4- ديشب، جلوی سينما برای ديدن يک فيلم مزخرف به همراه دوستان. منتظر دوستان هستم که شخصيتی با ريشها نتراشيده و شلوار گرمکن، به همراه يک پسر بچه 14-15 ساله پديدار می شود و خيلی راحت دوتا بليت برای همان فيلم ابتياع فرموده 10 دقيقه بعد دو صندلی آنورتر جلوس می نمايد: رابرت داونی جونيور!

فکر می کنيد اينها دارند جاسوسی منو می کنند که بعدا" راضيم کنند برم توی يکی از فيلم هاشون بازی کنم؟؟

Posted by Khodadad at January 28, 2007 12:00 AM

Comments

شک نکن فیلم در مورد تاریخ و علم و دانش و این چیزاست. ببین اگه ابی و سیاوش قمیشی اومدن در خونتون به من خبر بده. جدی میگم. حسابی دنبال یه راه تماسم باهاشون

Posted by: آقای همخونه at January 28, 2007 12:40 AM

فیلم شهرام شبپره رو اگه بازی کنی من پایه‌ام!! :))))

Posted by: wellgard at January 28, 2007 11:12 PM

آره به نظر من مواظب باش.اگر اومدن جلو و به اسم هم صدات كردن مبادا به روي خودت بياري ها.تا وقتي فقط تو اونا رو ميشناسي در اماني واي به روزي كه اونا هم تو رو بشناسن.
درضمن ممنون كه بعضي وقتا سري هم به من ميزني.
شاد و سربلند باشي و اميدوارم كه زودتر ببينمت.
كتي. katyabadi.persianblog.com

Posted by: katy at January 28, 2007 11:32 PM

نه! شهرام شب پره فكر كنم مي خواد من براش يك دهن بخونم!!!

اومدن جلو مي گم با وكيلم كتي خانم صحبت كنند!!!

Posted by: Khodadad at January 29, 2007 06:05 AM

جالب بود.

Posted by: salimi at January 30, 2007 08:35 PM

یه سوال داشتم: آیا قسمتی از خاک کنونی ایران هست که ایران اونرا با پول یا هرچیز مادی دیگری از صاحبان اولیه "خریده باشه"؟

Posted by: نوید at January 31, 2007 09:37 PM