search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
February 14, 2007
خود-سرکوبی
راستش دخالت در معقولات اصولا" به من نيومده، يعنی هروقت که سعی کردم تو کاری که به من مربوط نبوده دخالت کنم و شايد کمی جوشش بدم، نتيجه اش برعکس دراومده. در نتيجه می ترسم خودم رو هم داخل اين قضايا کنم.
اما می دونيد که قبلا" هم گفته ام که زياد داخل دنيای مجازی ايرانی، يا بقول اين دوستان سوپر مدرن، بلاگوسفر و از اين حرفها نيستم. نوشته ام هم که از اينکه وبلاگ رو جدی کردند و اسمش رو گذاشتند «سايبر ژورناليسم» و قس عليهذا زياد دل خوشی ندارم. يعنی خيلی ها اينقدر تکنولوژی سريع حرکت کرده بود که از خودشون هم جلو زدند و قبل از اينکه هنوز کسی بتونه دست چپش رو از دست راستش توی اين دنيای مجازی تشخيص بده، براش قاعده و قانون ريختند و پيشبينی کردند. هنوز عرقش خشک نشده، پيشنهادات بلند بالا ارائه می شد و تا حالا من خودم از چهار تا رساله دکترا در مورد وبلاگ نويسی فارسی اطلاع دارم. مجلات راه افتاد و گروه ها و دسته ها و سايت هايی که از وبلاگ برای خدمت و خيانت و سرگرمی و بقيه می خواستند استفاده کنند. بدتر هم اينکه مردم شروع کردند به مصاحبه و سخنرانی کردن در موردش و قرار گذاشتن و بحث کردن در مورد چيزی که به هرحال هرکاريش کنيد، جنبه شخصيش به جنبه عموميش می چربه و اگر هم نچربه شايد اصلا" فايده ای هم نداشته باشه.
گير دادن و فحش نوشتن و بی احترامی و از اين حرفها که الحمدلله در جامعه وطنی سبيله و از وبلاگ ها هم غايب نبوده و چند نفری رو که اولا برای خودشون کلی گل کرده بودند به تعطيلی کشوند. اما قضيه به هرحال شخصی بود و می شد کاريش کرد. مشکل از موقعی پيدا شد که اين مسئله «رسالت» کذايی که وبال گردن ادبيات و نقاشی و سينما و موسيقی و همه چيز هنری ما هست، به وبلاگ هم سرايت کرد. حالا ديگه همه خودشون روجدی گرفتند...
اما چند وقتيه که قضيه خيلی جدی شده. وبلاگ و وبلاگ ستان داره خودش رو از درون نابود می کنه. دسته بندی ها جدی شده. فلان کسک رسما" خائن شده برای عقايد تخمی که صادر می کنه، انگار به حرف گربه کوره بارون مياد! يک گروه شده اند دشمنش. اون يکی سعی می کنه برای يکی ديگه پاپوش بدوزه، فحاشی سيستماتيک شده الحمدلله. مردم رک شده اند و پته رو آب می ريزند و رو می کنند که ستاره های خودساخته پيزيشون باد می ده. وبلاگستان شده محل دشمنی و زيرآب زنی و آدم فروشی صرف.
حالا که مدت هاست همه در مورد«اثرات گسترده سياسی و اجتماعی وبلاگ نويسی در جامعه جوان ايرانی» مقاله و رساله نوشته اند و سخنرانی کرده اند، بد نيست که کسی هم در مورد مراحل تخريب از درون و پاشيده شدن وبلاگستان مصنوعی ايرانی هم چيزی بنويسه. فکر می کنم در طولانی مدت، انجام دادن يک روانکاوی جمعی از گروه وبلاگ نويسان ايرانی برای مطالعه جامعه شناسی ايران و بررسی شکل گيری و تغيير شبکه های اجتماعی بد نباشه. کمتر پيش مياد که اين مقدار عظيمی از اطلاعات که الان در وبلاگ های ايرانی در مورد برخورد های اجتماعی وجود داره، به صورت مکتوب و قابل دسترس موجود باشه.
در مورد وبلاگستان: فکر می کنم مثل ساختمانی که از کاه ساخته شده، بزودی فرومی ريزه. اما شايد مثل ققنوس از خرابه ها و خاکسترهاش، يک ساختار ديگه که اينقدر زورکی «متشکل» نبوده باشه سر در بياره...
Posted by Khodadad at February 14, 2007 04:19 AM
Comments
آقاي رضاخاني:
جانا سخن از زبان ما ميگويي. اما راستش مثل شما شهامتشو و شايد دلشو ندارم كه پيش بيني كنم اين قضيه داره از هم ميپاشه. چقدر زيبا بود خواندن اين وبلاگهاي جوانان ايراني و حظ كردن از صراحت و زيبايي فكرشان. حالا چيزي بجز تنفر و روكم كني نمونده و نتيجه مهوع و اعصاب خردكن شده. حيف. نصيحت هم نميپذيرند كه فرمان بريده تر از حسين شريعتمداري، تيغ را گرفته اند رو به خودي و از او و ياران كله پوكش تيز تر و تند تر ميزنند. در سردبيري كيهان تهران حتما عروسي برپاست. چون اين ابلهان عمرا نميتونستند به خوبي اين تيزهوشان بهشون لطمه بزنند.
مقاله بسيار خواندنيتان را هم در ايرانيان خواندم (گونه انگليسي اش را)، ياد گرفتم و خنديدم. شيرين و به موقع بود. شاد و قوي و سرحال باشيد. ضمنا از اينكه ميشه اينجا كامنت فارسي بذارم بسيار خوشحالم. مرسي.
Posted by: Nazy at February 14, 2007 10:25 AM
خداداد جان مطمئنا وبلاگستان فارسي 4 تا وبلاگر معروف و دوستا و دشمناشون نيستن كه بشه به همين راحتي راجع بهشون حكم فروپاشي داد
خيليها مثه شنهاي كف رودخونه دارن به زندگي مجازيشون ادامه ميدن شايد اينايي كه ميبيني فقط كف هاي روي آب باشه!! تازه دعوا هم جزيي از زندگيه:)
Posted by: arefe at February 14, 2007 12:19 PM
فکر نمیکنید مشت نمونه خرواره و وبلاگستان فقط یه ایران کوچیک شده و همون اتفاقاتی که در دنیای واقعی میافته اینجا هم میافته.
Posted by: لیلا at February 14, 2007 07:22 PM
موافقم خداداد نازنین
چیزی شبیه آرماگدون. امیدوارم بلاگستان راه خودشو بره و هر کسی برای خودش بنویسه نه برای ...
Posted by: سرزمین رویایی at February 15, 2007 12:21 AM
از وبلاگستان توقع بیش از حد نمیشه داشت. چون واقعا نمونه درستی از کل جامعه امروز ایران نیست و مخاطبانش محدود هستند. من فکر نمیکنم از هم بپاشه ولی تعدیل میشه.
Posted by: نسترن at February 15, 2007 03:00 AM