search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
February 22, 2007
ما بالاخره آدميم يا نه؟
اگر خواننده اين وبلاگ بوديد يا هستيد، و شايد اگر نوشته های منو توی دنيای اينترنت و خارج از اون دنبال کرده باشيد، می دونيد که اهل تاريخ وطنپرستانه نيستم. يعنی راستش از اينکه تاريخ توی ايران فقط به عنوان ابزار تبليغات و آب پاشيدن به حس خودکمِ بينی تلقی می شه کلی هم دلخورم. اصولا" هم کسی نيستم که راحت چيزی بهم بربخوره يا مرتب در حالت دفاعی باشم. اينها رو گفتم که حرفی رو که می خوام بزنم اشتباه برداشت نکنيد.
اين روزها تمام دنيا برعليه ايرانه. گوربابای دولت ايران و سياست، گوربابای اتم و بمب. منظورم ايرانه، خودم مملکت و مردم و خاکش. به نظر مياد که همه بسيج شده اند که هرچيزی که از ايران مياد رو به باد انتقاد بگيرند. مدتهاست عادت کرديم که فرهنگمون رو مسخره کنند (خودمون، خودم هم روش). نه اينکه بد هم باشه، چون به هرحال سعه صدر به آدم حالت خوبی هم می ده، که به اين نگاه کنی که به هرحال هرچقدر هم با فرهنگ خو گرفته باشی، بايد قبول کنی که بازهم فقط يک فرهنگه از همه فرهنگ های دنيا.
اما مشکل اينجاست که بعضی مواقع احساس می کنم اين سعه صدر فرهنگی که خودمون داريم، و خيلی هامون رو هم می شناسم که داريم، بين مردم ديگه چندان معمول نيست. يعنی هنوز هم توی کشورهای مدرن و پست-مدرن، از تاريخ همون استفاده ابزاری و تبليغی می شه. يعنی در حالی که در دانشگاه ها، دانشجويان و محققان در حال به چالش کشيدن مفاهيم مثلا" «ثابت» شده تاريخی نظير سقوط امپراتوری روم و... هستند، وقتی که قضايا به نگاه مسخره يونانی های باستان به فرهنگ های اطرافشون، بخصوص ايران، کشيده می شه، کسی حتی زحمتی هم برای شک کردن به خودش نمی ده. يعنی تمام قضيه دربست قبول می شه.
اين شايد مهم نباشه، به هرحال چه فرقی می کنه که 2400 سال پيش چه اتفاقی افتاده؟ قبول هم دارم و خودم هم بيشتر مواقع همين فکر رو می کنم. اما بعد پيش مياد که می بينم که انگار بله، فرق می کنه! يعنی من به قضيه با ديد بازتری نگاه می کردم تا دوستان.
حقيقتيه که در 600 سال گذشته در اروپا و در 200 سال گذشته در امريکا، يکی از ابزارهای مهم ساختن هويت جمعی و فراهم کردن تداوم فرهنگی جامعه، استفاده از فرهنگ يونان و روم بوده. کشورهای اروپايی بعد از رنسانس و عصر روشنگری، و امريکا که بعد از همه اينها آمده، هميشه خودشون رو به عنوان فرزندان يونان و روم مطرح کرده اند. بگذريم که از نظر تاريخی اين مطلب قابل اثبات نيست، اما مسئله اينه که در فرهنگ سياسی و اجتماعی اين جوامع، اين به عنوان يک حقيقت تلقی شده. نگاه کنيد که مجلس امريکا اسمش «سنا» ست، يعنی مستقيما" از روم گرفته شده. اسم حکومت امريکا «جمهوريه» (رپابليک) که مستقيما" از «رس-پوبليکا» (مسئله ملی) لاتين گرفته شده. ادعای فرهنگ سياسی، «دمکراسيه» (حکومت اقشار)، اسمی که دولت آتن به خودش داده بود. بيشتر نويسنده های اروپايی و امريکايی که در مورد سيستم حکومتی نوشته اند هم خودشون رو ادامه دهنده همين سيستم می دونستند. حتی پايه گذاران حکومت امريکا در 200 سال پيش، خيلی آگاهانه سعی در پياده کردن اون تصويری که خودشون از روم داشتند در حکومت جديدالتاسيس می کردند.
در اينجا، هويت «غير» هميشه بر مبنايی که يونانی ها و رومی ها هم به اين غير نگاه می کردند بنا شده. خيلی ها در مورد اينکه «يونان» شخصيت خودش رو برعليه شخصيت «غير»، دشمن خارجی، «بربرها» (در اينجا ايرانيان) تعريف کرده نوشته اند. روم هم خودش رو به همين صورت تعريف می کرد. همين نگاه به غير هم در دوران جنگ های صليبی استفاده می شد. اگر به قرن 19 و مارکس هم برسيد، می بينيد که تمام تئوری ها بر مبنای تجارب اروپا پايه گذاری شده و تمام جوامع شرقی، اسم «خودکامگی آسيايی» گرفته اند.
هدفم اينجا اين نيست که تاريخ هويت سازی غربی رو وصف کن و يا حتی نقد کنم. منظورم فقط مثال بود تا به حرف اصلی برسم. امروز، مسئله اينه که تبليغات بر ضد همين غير، حالا ايران باشه يا چين يا عراق، گذشته از اينکه يک بعد واقعی سياسی دارند، دارند بعد فرهنگی هم پيدا می کنند. يعنی به غير از مشکلات سياسی و حتی اينجور حماقت های مسخره، مسئله در جامعه هم که بی طرفه داره بالا می گيره. حالا ديگه حتی مردم قاعدتا" بی طرف و روشنفکر هم صحبت از برتری فرهنگی می کنند. شايد بشه گفت که تمام قضيه عين همون ماجرای نژادپرستی، داره به فرهنگ پرستی تبديل می شه. نتايجش هم البته شايد به همون بدی باشه.
حالا همه اينها رو گفتم که بگم برای اولين بار توی عمرم، چقدر با يک فيلم مخالفم و ساختش رو فرصت طلبی منفی می دونم. فيلم سيصد نفر رو می گم. تا حالا خيلی فيلم ضد ايرانی ساخته شده. برعکس خيلی ها، از فيلم «اسکندر» نه بدم اومد نه توهين آميز دونستمش. حتی فيلمی رو که قبلا" هم از ماجرای ترموپيل ساخته شده ديده ام و خيلی هم ازش خوشم مياد. اما اين فيلم جديد به نظرم بسيار منفيه و ساختش هم مخصوصا" با نگاه فرهنگپرستانه به قضايای سياسی فعلی صورت گرفته. توی فيلم، به اين بسنده نشده که ايرانی ها (نماينده فرهنگ غير، کسانی که از ما نيستند، غيرخودی ها) فقط خودکامه و زورگو و بی خبر از مفاهيم آزادی هستند (چيزی که به هرحای 2400 سال قبل هرودوت گفته و چه فرقی هم می کنه). اينبار، قضايا به اينجا کشيده شده که مخالفان يونانيان آزادی خواه، حتی ديگه انسان هم نيستند! يعنی موجوداتی هستند شبيه همون غولها و هيولاهايی که توی «ارباب حلقه ها» ديديمشون (که اتفاقا" همون تيم فيلمسازی هم اينو ساخته). يعنی نه تنها «فرهنگ»، بلکه حتی «انسانيت» هم از اين «غير» گرفته شده. يعنی ديگه فقط دفاع از خود در برابر اين غير کافی نيست، بايد رفت و از بين بردش.
می دونم که فيلم برمبنای يک کتاب مصور ساخته شده و بيشتر شبيه «سين سيتی» هستنش تا هرچيز ديگه ای، اما باور کنيد که با چشم باز به ديدن نسخه اوليه اش رفتم و اصلا" خيال جهت گيری درش نداشتم، اما اينهايی رو که نوشتم واقعا" خود فيلم به خوردم داد!
Posted by Khodadad at February 22, 2007 10:35 AM
Comments
من مطمئن بودم كه به اين حرفي كه تو زدي ميرسم. تبليغ فيلم به اندازه كافي منو حرص ميده. حالا به نظر تو برم فيلم رو ببينم يا نه؟
Posted by: کوزه at February 22, 2007 03:32 PM
Sad but true
Posted by: fereydoon at February 22, 2007 11:12 PM
did you see the video clip of the Shah in 1979 talking about zionism?
It's on Amir's blog. Check it out and that will explain the curren state of affairs.
http://www.youtube.com/watch?v=hQgZ3oLp_WY&eurl=
No wonder cater et al sacked him...lol
Posted by: ina at February 22, 2007 11:48 PM
سلام خداداد عزيز!
همونطور که میدونی٬ تعدادی از نمايندهگان اقلیت و اکثریت مجلس دارن برای کشوندن احمدینژاد به مجلس و پرسش از عملکرد ضعيف دولتش امضا جمع میکنن. ما بر اون شديم تا با يه حرکت مدنی برای تسريع اين کار نامهای به نمایندهگان مجلس بنویسیم و خواستار طرح سؤالهامون بشیم. تا به حال بیش از ۱۲۰ وبلاگنویس و خوانندهگان وبلاگها این نامه رو امضا کردن. شما هم میتونی با مراجعه به لينک اين پيام٬ اين نامه رو امضا کنی و بهش لينک بدی. مطمئنآ حمايت شما میتونه تأثير زيادی در موفقيت اين حرکت داشته باشه.
يا حق!
Posted by: پرسشگر at February 26, 2007 11:28 AM
فقط دیدن گوشه هایی از این فیلم اشک منو دراورد واقعا ایرانیای امریکا نمی خوان به سازنده های فیلم اعتراض کنن شاید اعتراض گسترده فروش فیلموبیشتر کنه ولی اینجا دیگه سکوت نشانه حماقته یه جوری باید برای جامعه امریکا توضیح داد که این جور توهینا فقط ایرانیارو ناراحت می کنه نه یه حکومت بنیادگرای دینی رو چون جمهوری اسلامی خودشو نماینده امپراطوری پارس یا گذشته قبل از اسلام ایران نمی دونه من متعجبم چرا زرتشتیای ایران اینقدر بی غیرتن چون طبیعتا باید اونا بیشتر روی این موضوعها حساس باشن سر فیلم اسکندر هم فقط زرتشتیهای هند اعتراض کردن نمی دونم شاید صداشون به گوش کسی نمیرسه حالا کافی بود توی یه فیلم هالیودی کوچکترین توهینی به ساحت اسلام بشه دولت ما اولین و شدیدترین اعتراضو میکردشاید چندتا سفارت خونه هم اتیش می زد ولی اگر ما رو شبیه حیونای درنده هم نشون بدن انگار به هیچ کی بر نمی خوره حتا به خودمون من 100%مطمئنم که کسایی مثل احمدی نجاد کوچکترین اطلاعاتی در مورد خشایار شاه ندارن چه برسه به علاقه
Posted by: prochesta at March 1, 2007 05:40 AM