search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« نتيجه... | Main | من و بمب؟؟ »

March 12, 2007

بازهم سيصد

داشتم فکر می کردم که مشکل اساسی اين فيلم «سيصد» کذايی، اونطوری که ايرانی ها طبق معمول بزرگش کرده اند، تبليغات ضد ايرانيش نيست. تبليغاتش حتی لزوما" ضد ايرانی هم نيست، چون اگر توجه کنيد، بيشتر مواقع، سياه پوست ها به عنوان نماينده ايران معرفی شده اند و هردو «سفيران» خشايارشا در داستان، که هردو هم به دست اسپارتی ها کشته می شند، سياهپوست هستند.

در واقع بزرگترين مطلب مشکل زا در کل فيلم، مسئله قانون شکنيه. مخاطب واقعی فيلم تماشاگر امريکايیه و هدف هم تکرار 2400 سال تبليغات که «يونانی ها متمدن بودند و ايرانی ها وحشی» نيست. اين قسمت به هرحال چيزيه که در نوشته های هردوت هم آمده و قرن هاست که می شه گفت برطبقش «يونان» (و به تبعيت اون روم و اروپا) خودش رو تعريف کرده. قضيه اصلی اون قسمت هايی از فيلمه که در داستان هردوت نيست!

توی فيلم، لئونيداس (که ذکر نشده که يکی از دوتا شاه اسپارته، چون اسپارت هميشه در آن واحد دوتا شاه داشته)، بدون توجه به قانون اسپارت که می گه بدون اجازه شورای شهر کسی اجازه اعلان جنگ نداره، سيصد نفر رو به عنوان محافظان خودش انتخاب می کنه و به جنگ خشايارشا می ره.

در مدتی که لئونيداس و يارانش با ايرانی ها، که مرتب تکرار می شه که نيروهای «تاريکی، شر، و ضد آزادی و دمکراسی» هستند، در حال جنگه، زن لئونيداس در اسپارت در حال خواهش و التماس از شورای شهره که برای شوهرش کمک بفرستند. زن لئونيداس هم زن قوی و معتقد به ارزش های مردانگی و شرافت و از اين چيزهاست، به شورای شهر می گه که دارند ضعف نفس نشون می دند. اما شورای شهر می گه که لئونيداس بدون اجازه قانونی جنگی رو شروع کرده که اجازه اش رو نداشته.

حالا توجه کنيد: يک مرد از خود گذشته و فداکار، برای دفاع از ارزشهای شريف و انسانی دفاع از آزادی و دمکراسی در برابر نيروهای تاريکی که از آسيا مياند، يک کمی قانون شکنی کرده و دروغ گفته و جنگ راه انداخته. حالا اين مرد و سربازان جان برکفش در جبهه جنگ در حال جنگيدن قهرمانانه با دشمنی هستند که هدفش نابودی آزادی اونهاست. اما شورای شهرش بخاطر اين مشکل کوچکی که اين مرد از اول جنگ رو با شکستن قانون و گوش ندادن به حرف شورای شهر شروع کرده، حاضر نيست برای اين مرد سرباز کمکی بفرسته که بتونه نيروهای شر رو نابود کنه.

شما باشيد، اين وسط دلتون به حال کی می سوزه؟ چه کسی رو محق می دونيد؟

پ. ن: بجای سر وصدای الکی و پتيشن نوشتن و بمب گوگلی درست کردن، توصيه می کنم کسی که بودجه داره و می تونه، يک ورقه اطلاعات بصورت يک بروشور از جريان واقعی جنگ ترموپيل تهيه کنه و بگذاره داخل سينماهای امريکا. اثرش صد برابر بيشتره و مثبت تر تا اينکه حسب المعمول بشه يک مورد غر غر کردن ايرانی ها و رو کردن حس خودکم بينی عمومی ملت.

Posted by Khodadad at March 12, 2007 09:41 AM

Comments

استاد استثناً ! اين پست‌تون اينقدر منطقی بود كه مرا مجاب كرد بهش لينك بدم. راستی شما خوب هستيد؟! كم پيدايد استاد؟!

Posted by: K1 at March 12, 2007 11:42 AM

با اینکه در وبلاگم نگاه دیگری به فیلم داشته ام اما با راهبردی بودن کاری که میگی انجام بشه موافقم

Posted by: ROOZBEH at March 12, 2007 11:55 AM

خداداد،
پی نوشتت رو دوست داشتم. من هم مطلبی درباره نقد نوشته های سلمان نوشتم. خوشحالم میشم بخونیش.

Posted by: پژمان at March 12, 2007 01:07 PM

واقعا ربط بین اعتراض به یه فیلم نجادپرستانه و رو شدن حس خودکم بینی رو نمیفهمم خوب گفتن اینکه یه نفر بروشور درست کنه ببره بزاره تو سینماهای امریکا خیلی اسونوتراز اینکه یه نفر سعی کنه یه سایت از کارهای هنری در مورد ایران باستان درست کنه هر چند که من فکر می کنم پیشنهاد شماسرو صدای بیشتری ایجاد می کنه تا یه سایت

Posted by: پروچستا at March 13, 2007 02:10 AM

سيصذ ?

Posted by: sheida at March 13, 2007 04:02 AM