search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« بازهم سيصد | Main | با دقت خواندن »

March 13, 2007

من و بمب؟؟

سلمان خان گل لطف کرده و خطاب به من و دونفر از دوستان وبلاگی که افتخار شناختن هيچکدومشون رو ندارم، نامه ای نوشته و توش از اينکه من درمورد فيلم سيصد چيز نوشتم انتقاد کرده. عنوان مطلبش هم هست: «نامه ای به سه دوست بمبگذار»!!!

راستش من موندم سلمان واقعا" اونجوری که توی مطلبش نوشته وبلاگ منو خونده يا برمبنای حرف و شايعه و يک نظر سريع تصميم گرفته؟ چون من نه بمب گوگلی رو حمايت کردم، نه لينک پتيشن مسخره رو گذاشتم، نه هيچ اقدامی رو تبليغ کردم به غير از نوشتن يک بروشور کوتاه در مورد داستان جنگ ترموپيل. در نتيجه، نمی دونم سلمان از کجا منو جزو بمب گذاران گوگلی حساب کرده. من حتی با بمب معروف خليج عربی هم مخالف بودم...

در مورد چندتا از مطالبش مشکل دارم. فکر کنم خواننده های معمولی اين وبلاگ بدونند که من به هرحال کارم تاريخ ايرانه، اما نه هيچوقت وطنپرست دوآتشه بوده ام و نه هيچ زمانی در صدد هندوانه گذاشتن زير بغل فرهنگ کذايی ايرانی. به شهادت اين سه تا مقاله ای هم که اخيرا" توی ايرانيان نوشته ام، از دوستانی که همه اش در صدد استفاده از تاريخ برای جبران عقده هاشون هستند اصلا دل خوشی ندارم. بخاطر همين بازهم نمی دونم سلمان چرا سوال می کنه که «چرا خداداد و نيما و پندار عزيز به عنوان سمبل پيشتازان و گزارشگران فعال حال و آينده، پيشتاز دفاع از نژاد و تاريخ و تبار و گذشته اند؟»

من نه مدافع نژاد نه مدافع تبار، دفاعم از تاريخ هم بخاطر اينه که رشته ام تاريخه!

بازهم: «باور کنيد غربيها با روشن کردن تلويزيون و مشاهده "صحبتهای واقعی" رئيس جمهورهای شرقی، رهبران غارنشين تروريست شرقی و نامه های بمبگذاران شرقی، تصوير ذهنی امروز خودشون از شرق را پيدا کرده اند، نه تماشای پياده نظامهای سپاهيان خشايارشا ...»

يکذره مخالفم جناب سلمان خان، هرچند که اينجور نگاه پست مدرن به تاريخ الان خيلی مد و «سکسی» شده، اما خير. من البته با نگاه غربی ها مشکلی نداشته ام و همونطوری که در پست قبلی هم نوشته ام، به هرحال 2400 ساله که اين نگاه وجود داشته و من خيال ريشه کن کردنش رو ندارم و نداشته ام، اما جان خودم باور بفرمائيد که اين نگاه ريشه اش در همون تصويريه که هردوت از سواره نظام خشايارشا به دست داده. باور نمی فرماييد، پيشنهاد می کنم ديباچه همان کتاب مصوری که فيلم «سيصد» برمبناش ساخته شده رو نگاهی بندازيد و نظرات جناب ويکتور هنسون که استاد تاريخ دانشگاه امريکا و در ضمن مشاور عالی جناب ديک چنی هم هست رو بخونيد.

در آخر: «ای کاش خدادادها، نيماها و پندارهای ايران را هم به جای تلاش برای حفظ تاريخ و تبار و هويت و نژاد، پيشتاز ساخت و پيشرفت می ديديم....»

نيما و پندارش رو نمی دونم، اما اصلا" عقيده ندارم که بدون شناختن تاريخ صحيح خودمون، بخصوص برداشت درست از ريشه های تاريخی شکل گيری جامعه، باورها، سياست، و اقتصاد بتونيم به اين ساخت و پيشرفت مورد اشاره شما دست پيدا کنيم. شايد شما چون مهندس هستيد، مثل بقيه فرزندان وطن، تاريخ رو فقط بازيچه ای در دست کسانی که نوستالژی «گذشته تابناک» دارند تصور می کنيد و فکر می کنيد بنده نشسته ام و تاريخ سلطنت فلان پادشاه و سايز کفش فلان ملکه رو دارم تعيين می کنم.

اما توجه بفرمائيد که در همين ممالک پيشرفته ای که ما بايد برای رسيدن بهشون چهارنعل در شاهراه پيشرفت بتازيم، خودشون هم دستبردار تاريخشون نيستند. روزی نيست که در امريکا به نوعی اشاره ای به «پدران پايه گذار» نبينيد و در اروپا نشانه هايی از تاريخ رو احساس نکنيد. در نتيجه من کلا" متوجه اين برداشت شيک و سوپر مدرن روشنفکران وطنی از تاريخ نمی شم که يعنی چون تاريخ قبلا" اتفاق افتاده و تموم شده، بايد بهش پشت کرد انگار که هيچوقت نبوده.

شما خودتون ساخته تجربيات تاريخ دوران زندگی خودتون هستيد. الان هم اگر پيش روانپزشک تشريف ببريد، اول از دوران بچگی و رشدتون سوال می کنه. تاريخ هم داستان دوران بچگی و رشد جوامعه. دليلی داره بدون توجه بهش فقط يکضرب به طرف آينده بتازيم؟

به هرحال، بازهم سوال می کنم: من و بمب؟؟؟

Posted by Khodadad at March 13, 2007 06:34 AM

Comments

تو و بمب؟
تو شاهكار خلقتي بشر...
شاد باشي.

Posted by: katy at March 13, 2007 09:07 AM

خداداد جان
این وسط به والّله که تويی که فقط حرف حساب می زنی. من واقعاً از این مسخره بازی بمب گوگلی موگلی خنده ام می گيرد. سر جريان خليج فارس اش هم که به نظرم مسخره تر از این قضيه 300 بود. اما يک جنبه ماجرا که مربوط به من می شود این هست که در این چند روز که مثلاً من و خيلی های داريم این کمپين آزادی زنان را در این ور آب پيش می بريم (چه پيشرفتنی هم) این کمپين فيلم 300 ناجور موی دماغ ما شده. از این لحاظ که خوب کون آدم مو سوزد وقتی می بيند به عينه که ناسيوناليسم گوگولی چه قدرتی دارد....
يک زمانی من و چند تا دانشجوی ديگر سر يکی از چهارراه های شلوغ تورنوتو می ایستاديم و برای بم از طريق صليب سرخ / حلال احمر پول جمع می کرديم و بروشور می داديم و این حرف ها...يک
گدایی سر اون چهار راه گدايی می کرد که اصلاً چشم ديدن ما را نداشت. فحش و نبد و بيراه می داد که وارد حوزه گدايی او نشويم. حالا شده است حکايت این کمپين آزادی زنان و این کمپين ناسيوناليستی فيلم 300.

Posted by: sibil at March 13, 2007 09:16 AM

دوست عزيز اين فيلم برداشت هاليوود است - تو بخوان هردوت- ازين واقعه تاريخی. پندار سايتی درست کرده که ما هم برداشت تاريخی خود را بصورت تصوير يا نوشتار به قضاوت بگذاريم. لينک دادن به آن هم همينقدر کار ميکند که به صفحه اول جستجو بيايد تا ديده شود. اين سرو صدای الکی است؟ با کلمه بمب - که اتفاقاً کلمه خوبی نيست برای اين کار- مشکل داری؟ خوب همان بروشور را ما ميخواهيم روی وب بگذاريم. اينکار سرو صدای الکی است؟
خيلی ببخشيد ، از تو بعيد بود اما پيشنهادت بنظرم خنده دار است. گيرم که بودجه و امکانات بود و اين بروشور تهيه شد و توزیع هم شد در همه سينماها و همه سينماها هم اجازه دادن که در معرض ديد قرار بگيرد تو خيال ميکنی آن جوانک امريکايی که آخر هفته ميرود فيلم ببيند واقعاً می ايستد به بروشور خواندن؟ تازه مگر همه دنيا آمريکاس؟ سراسر دنيا بروشور پخش کنيم؟ وقتی ميشود کارهای تصويری يا نوشتاری دوستان را بدون جار و جنجال در صفحه ای به نمايش گذاشت که از همه جای دنيا قابل ديدن باشد پيشنهاد بروشور واقن خنده دار بود.

Posted by: مازیار at March 13, 2007 11:19 PM

As an archaeologist and writer of one of the petitions against the movie 300, which by the time of this publication has reached beyond 38,000 signatures, I would like to shed some lights on some of the aspects of the movie 300.

Briefly, the movie pictures the famous battle of Thermopylae between Persians and Greeks at 480 B.C. During that, the Persian Imperial army had to cross a narrow gorge in order to reach the Greek mainland. The gorge was held by almost 300 Spartans backed by 4000-7000 Greek soldiers, and they managed to hold Persian army for few days. Although there are some extraordinary claims about the number of the Persian soldiers and some go beyond 1 million! It is easy to calculate at that time it was physically impossible to mobilize any army larger than 200,000 due to the logistical problems.

The movie demonstrates both Persian and Spartans in the eve of the battle. Interestingly enough the presented picture regarding the Spartan’s side is more or less historically accurate, especially when it comes to their clothing, attitude, and internal problems with some old politicians. However, when it comes to the Persian side the audiences are facing by the army of beasts, monsters and demons leading by a naked gender confused King, which wears ridiculous number of piercing and chains!

There has been numerous claims pointing out the fictional aspect of the movie and calling these petitions too passionate and needlessly serious. Science fiction by definition means “a genre (of literature, film, etc.) in which the setting differs from our own world (e.g. by the invention of new technology, through contact with aliens, by having a different history, etc.)”(Prucher, 2006). Having this definition one might come across with these questions that how do we call the movie a sole fiction while it shows the actual events, places, and characters with their real names? And why is this so called fiction was only applied to demonize the Persian side? Everybody agrees that the battle of Thermopylae did happened, Leonidas was the name of the Sparta king, and Xerxes was indeed the Persian king. In the movie Persians were called their names even the Persian commanders have their actual names and the only fictional part is to show the Persians as monstrous savages!

That is why I am hesitant to call the movie 300, just a fictional movie. Insulting Persians by twisting the historical facts is as unjust as making a movie about Dr. Martin Luther King, picturing him as something different and call it just science fiction!

Calling Persians Barbarians and slave drivers is another unethical aspect of the movie 300. It is a proven scholarly fact that the Persian Empire in 480 B.C was the most magnificent and civilized empire, which was established by the Cyrus the great, the writer of the first human rights declaration. By pursuing a policy of generosity instead of repression, and by favoring local religions, Persian Empire was able to make its newly conquered subjects into enthusiastic supporters. Frankly it is fair to say that given the historical evidences, Persians were among the few nations who did not have slaves especially when it came to build their magnificent palaces. Discovered clay tablets by the University of Chicago’s scholars in 1947 demonstrate that these royal palaces were built by the workers who got paid based on their skills. This was in contrast with Egypt and Rome that were built on the back of thousands of slaves.

I have been living in west long enough to realize that the number of educated people knowing about the ancient History of Iran is not that many. Majority of them have no idea where Iran is and they receive their info about it purely from media, now the effect of media on them is obvious.

At last, I must mention that although I do not believe in conspiracy theory, I still think that Warner Bros. Company could not find worse timing than these days to release the movie. Given the conflict, which is going on between Iran and some western countries, this could be translated to anything but the message of love between west and Iran.
Thanks,
Dr. Hamed Vahdati Nasab
Archaeologist
Department of Anthropology
University of Alberta
vahdatin@ualberta.ca

Posted by: Dr. Hamed Vahdati at March 14, 2007 02:19 AM

يا علي...

Posted by: Khodadad at March 14, 2007 06:21 AM

من همیشه از خوندن وبلاگت لذت می برم ولی این دفعه حرفات خیلی ضد و نقیضه یا من متوجه نشدم یه جا می گی ای کاش نیما ها و پنداره به جای تلاش برای حفظ تاریخ و تبار و هویت پیشتاز ساخت و پیشرفت می دیدیم جای دیگه امریکارو برای ما مثال می زنی که چه جوری دم از تاریخشون می زنن یه جا انتقاد می کنی از این تلاش گروهی کوچک جای دیگه می نویسی که من متوجه نمی شم که یعنی چون تاریخ قبلا اتفاق افتاده باید بهش پشت کرد انگار که هیچوقت نبوده دلیلی داره بدون توجه بهش فقط یکضرب به طرف اینده بتازیم؟؟؟؟واقعا که نوشتت کیج کننده است و

Posted by: prochesta at March 15, 2007 06:53 AM

دوم اینکه همه ما می دویم تاریخ ما پر از نقاط تاریک و روشنه و خیلی از جاهای فرهنگمون ایراد داره که الان حال و روزمون اینه و مقصرشم فقط خودمونیم ولی ایا اینکه ادم میهن پرست دو اتیشه نباشه و به فرهنگ خودش بگه کذایی افتخار داره که شما با این جدیت توی وبلاگت می نویسی و یا اینکه دفاع از ارزشها و برتریهای گذشته ایران رو به حساب عقده حقارت می زاری اصلا فرض می کنیم بیشتر ایرانیا دچار عقده حقارت شدن ایا بده که با یاداوری نقاط روشن تاریخ و فرهنگشون به فکر بازسازی و پیشرفت دوباره بیفتن من که فکر می کنم اگه یه ملتی گذشته درخشانی داشته باشه و مردمش هم اون گذشته رو ارزشمند بدونن انگیزشون برای ساخت اینده و تجربه کردن روزهای طلایی بیشتر می شه به بخاطر همینم این تاریخ خودن ارزش داره چون به اینده کمک می کنه

Posted by: prochesta at March 15, 2007 07:08 AM

و اينكه شما به عنوان يه تاريخ دان براي ما نوشتيد2400ساله كه اين نگاه منفي در مورد ما وجود داره و ريشه اش هم مورخهاي يوناني مثل هرودت هستن واينكه با اعمال خودمون وسردمداران حكومتمون اين امر تشديد ميشه و بعدش مي نويسيد كه من خيال ريشه كن كردن اين تصاوير و ندارم و نداشتم خوب شايد يه عده اين خيالو داشته باشن هر چند اگر يه كار كوچك انجام بدن درسته كه خيليا ميگن ما با حمايت از اين سايت مي خوايم به بقيه مردم جهان بگيم كه تصاويري كه از ما مي بينيد واقعي نيست ولي همه هم اينو خوب مي دونن كه تاثيرش خيلي ناچيزه در برابر اين همه تصوير زشتي كه از ما وجود داره ولي من فكر مي كنم اين كارا بيشتر براي اينه كه خودمون اون تصاوير رو باور نكنيم و به خودمون ياداوري كنيم اين كشور روزهاي باشكوه هم داشته و مردان و زنان بزرگي هم داشته كه با امروزمون خيلي فرق داشته

Posted by: prochesta at March 15, 2007 07:24 AM

سر قضيه خليج فارس هم حتما خيلي از مردم دنيا باخبر نشدن يا اگرم ميشدن اصلا براشون اهميت نداشت كه اين خليج چه اسمي داره شايدم از واكنش ايرانيا تعجب مي كردن چيزي كه مهم بود خود ايرانيا بودن كه ديدن انگار هنوز يه چيزايي دارن كه روش حساسن ويه جور احساس همبستگي و نزديكي حتي بين ادمايي كه از نظر سياسي و مذهبي ضد هم بودن حتي خيلي ها از اين اعتراض دسته جمعي غافلگير شده بودن و فكر نميكردن يه اسم اينقدر مردمو اذيت كنه توي تلويزيون هم مدام تكرار مي كرد ايرانياي خارج از ايران خيلي به اين مسئله اعتراض كردن يعني اينكه اونا هم يه بار با ما همكلام شدن و در تلويزيون اولين بار اسم وبلاگ نويساي ايراني رو شنيدم اميدوارم ناراحت نشيد از اينكه من اينقدر زياد نوشتم ولي نمي دونم تصور شما از نوشتن در وبلاگتون و خوانندهاش چيه ولي كسي كه يه وبلاگو باز مي كنه و مي خونه روي نوشته هاش فكر مي كنه وناخوداگاه روش تاثير ميذاره و شايد ذهنيتشو به كل تغيير بده مخصوصااگر كسي ادعا كنه كه داره يه رشته اي رو بصورت تخصصي مطالعه مي كنه مثلا تاريخ خوب نوشته هاش در اون زمينه حجت مي شه پس بهتر نيست اگه شما به چيزي اعتقاد نداري يا اونو وظيفه خودتون نمي دونيد ديگران رو هم نااميد نكنيد شايدم تقصير منه كه اينقدر وبلاگها رو جدي مي گيرم البته شما هم مي تونيد بگيد كسي كه خوشش نمياد مي تونه وبلاگمو نخونه

Posted by: prochesta at March 15, 2007 07:53 AM

The comments by this "Sibil" person says it all.
I have been reading many of the comments in the past few days. There some people who disagree with Pendar's project, and they make their arguments from different angles. But I have noticed that most of them are these so called "activisits" who in their minds are trying to "liberate" the women of Iran. I do not want to discuss their intentions or their credibility, or even whether they have any real support amongst the people of Iran (including women). But I do want to comment on their response to the widespread and overwhelmingly positive support that people have shown toeards Pendar's initiative.Frankly, it smells (in fact, stinks) of total and sheer jealosy, and Sibil herself has admitted to it in her post here.

If you and your friends are not getting the support you think you deserve (which is a whole other debate on its own), and you see that people actually care about things that you may not like, then maybe you should look at your tactics and strategy and find what it is that you;re doing wrong! Instead of thrashing otehr people, or "belittling" them (because you in your own mind think what you;re doing is MORE important), I suggest you use this negative energy of yours and put towards your campaign. You're jealous that people have priorities that are different from yours, and you're trying to force your own agenda on them (while at the same time claiming to be defenders of democracy and the will of "people" by rediculing them for the action they're taken about what is important to them. Who are you to tell otehrs what campaign they should or should not get involved with?!

Posted by: VANDAD at March 16, 2007 01:20 AM

I guess you haven'treally read my weblog. I am not running any sort of campaign and there is no "me and my friends" who need any support for anything. Thanks for the advice though...

پروچستا جان: دلیل اینکه فکر می کنی حرفام ضد و نقیضه اینه که توجه به این نکردی که اون قسمت های ضد و نقیضش در واقع نقل قوله از مطلب سلمان، نه نوشته من. در نتیجه به نظرت عجیب میاد. توصیه می کنم اول مطلب سلمان رو بخون و بعد مال منو و اونوقت همه چیز برات روشن می شه.

Posted by: Khodadad at March 17, 2007 09:15 AM

خداداد عزیز
من هم نقدی درباره این نوشته سلمان نوشتم و او را به چالش کشیده ام اما دو مطلب هست که در نوشته هایت مرا آزار می دهد:

1- این البته مخاطبش اون کامنت گذار "سبیل" هم هست: قضیه خلیج فارس به نظرم نقطه عطفی بود در راستای اینکه متوجه بشیم چقدر این ایرانی های پراکنده می تونن اثر گذار بشن. هیچ کس باورش نمیشد که این دنیای مجازی تکه پاره با هم متحد بشه. نتیجه اش رو هم دارید می بینید. این بار برید به سایت سایت ساخته شده توسط پندار(لگوفیش) و ببینید چقدر زیباست. من لذت می برم وقتی می بینم هر روز این سایت چه هنرمندانه به محتواش افزوده میشه.

اون چیزی که من رو آزار می ده اینه که چرا شما از این کارها به عنوان مسخره یاد می کنید و یا کار باطل یا طوری می نویسید انگار که کسی گلوتون رو گرفته و می گه حتما باید وارد این جریان بشید! اگر به نظرتون مسخره س دلیلی نمی بینم که کار بقیه رو هم به مسخره بگیرید و یا این طور فکر کنید.

در وبلاگستان طبق سایت بالاترین بیشتر از 100 مطلب پیرامون این اعتراض و فیلم 300 نوشته شد. یه سری به کل مخالف بودن، یه سری به کل موافق، و بسیاری از جهات دیگر مساله رو بررسی کرده بودن. مگر چیزی بیش از این می خوایم؟ مقاله من رو بخون لطفا اونحا خیلی بیشتر توضیح دادم.

2- خانوم سبیل میگه که چرا سر کمپین زنان این طوری نمیشه. دوست عزیز همیشه تفکر کن و ببین چه عواملی باعث پیشرفت یه پروژه مثل سیصد میشه از همون طریق عمل کن. با غر زدن و اخ و تف کردن کار به جایی نمی رسه. در راه مبارزه و یا رسیدن به یه آرمان با شرایط روز باید پیش رفت. با کامنت "ونداد" بسیار بسیار موافقم. درود بر همه شما.

Posted by: پژمان at March 17, 2007 11:54 AM

بچه ها سلام من مطالب شم را تک تک خواندم دوست دارم این مطلب را هم به شما گوش زد کنم که از سوال پیچ کردن خودتون و همدیگر را انقدر به چالش نکشید.خواهشن هر کسی به صلاح کار ایران ترفند خودش زا جلو برید و دمیتون گرم و خسته نباشید در ضمن 1 نکته به ذهنم خورد که گفتم شاید بد نباشد.آن هم این است که ما میتوانیم از امضای ایمیل هم استفاده کنیم. با تشکر

Posted by: ali at March 17, 2007 05:48 PM

bravoo salman bravoo!!
ای کاش ایرانیها اینو میفهمیدن ولی حیف که برای فهمیدنش راه تجربه رو انتخاب کردن که راه پر هزینه است.

Posted by: علی at March 17, 2007 10:56 PM

با درود
بسیار متاسفم که می بینم چنین هموطنان و همزبانان بی قید و کم توجهی دارم. هر انسان سالم و عاقلی از کامیابی ها و پیروزی هایش در گذشته شاد می شود و تلاش می کند تا از شکست ها و ناگواری های گذشته درس بگیرد. این در مورد گذشته جوامع هم صادق است. جامعه ای که اشراف و آگاهی کاملی از گذشته اش نداشته باشد، جامعه ای که حساسیتی (و نه شیفتگی یا سرافکندگی) نسبت به پیشینه خود نداشته باشد، هرگز نمی تواند راه پیشرفت و ترقی را طی کند.
از دید من، در کشوری که تنها به اندازه چند برگه کاغذ ناچیز آنهم با محتوایی بسیار بی مقدارتر در کتاب تعلیمات مدنی (بخش تاریخ) در سال چهارم ابتدایی به کل دوران پر فراز و نشیب هخامنشی (که بالغ بر دو سده از تاریخ ایران را رغم زده)اشاره شده، در کشوری که سرانه مطالعه در آن نزدیک به یک دقیقه است و رادیو و تلویزیون هرگز نام این دوران و دستاوردهای فرهنگی، تاریخی و هنری اش را نمی آورند، هویت و تبار و تاریخ دستخوش بحران است!
جامعه ای که خود را نمی شناسد، جامعه ای که تاریخدانش (آقای خداداد با شما هستم) از تاریخ و گذشته و حقیقت تبار کشورش(با همه معایب و محاسنی که دارد) در برابر دروغ هایی اینچنین عیان و واضح(فیلم 300) دفاع نمی کند و این دفاع نکردن را در جامعه مجازی و در سطح جهانی اعلام می کند:

"من نه مدافع نژاد نه مدافع تبار، دفاعم از تاريخ هم بخاطر اينه که رشته ام تاريخه!"

جامعه ای که شهروندانش(مثل آقای سلمان غربت نشین) نمی توانند و نمی خواهند برجستگی و بزرگی انسان هایی چون کوروش هخامنشی را با حفظ هویت ملی شان دوست بدارند و برای دیگرانی چون من که "کوروش ایرانی" را برای "بزرگی و فرهیختگی" اش دوست می دارم، ابراز تاسف می کند:

"به کورش و اینشتین نه به دليل ايرانی بودن و يهودی بودنشان که به دليل انسان بودنشان افتخار می کنم و برای ايرانيان و يهوديانی که کوروش و اینشتین را جزئی از متعلقات هويتی خودشان می ببيند ابراز تاسف می کنم."

چنین جامعه ای هرگز هرگز هرگز گامی به پیش نخواهد برداشت!!!

Posted by: بهزاد at March 18, 2007 03:34 AM