search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
April 03, 2007
بگین نه...
از اونجایی که اين صنم با نوشتن اين نوشته اش در مورد نه گفتن خانم ها به آقايونی که می خواند به حيطه خصوصيشون دست درازی کنند، کلی گل کرده، و از اونجايی که هرچی باشه ما يکروزی برای خودمون مردی بوديم، تصميم گرفتيم يک نسخه هم ما بپيچيم برای مردهای وطنی... حالا نگيد خداداد به فکر هموطنانش نيست!
يک وقتايی آدم اينقدر از خودش مطمئن می شه که فکر می کنه کسی که بهش نخ می ده، عملا" نخ هاش از جنس پنبه اعلا ساخته شده اند. اما اينقدر خوش باور نباشيد. اين شتريه که در خونه هرکسی می خوابه. اگر با کسی دوست شديد و خونتون راهش داديد و بعد فکر کرديد که ديگه حاجی حاجی مکه، فکر عاقبتش رو هم بکنيد. اگر دلتون نمی خواد، راحت بگيد نه چون ممکنه قضيه بيخ پيدا کنه!! شجاع باشيد و خيلی صريح بگيد ارواح شيکم بابات!
اگر اون آدم بحث دوستی و محبت رو کرد، مواظب باشيد که گولش رو نخوريد و فکر نکنيد که برای اينکه نشون بديد آدم رمانتيکی هستيد، هر بدبختی که قراره سرتون بياد رو تحمل کنيد. وقتی بعد از سالی ماهی راهی وطن می شيد که مملکتتون رو ببينيد و از دوستی و رفاقت دوستان قديميتون لذت ببريد، فکر نکنيد که يک کمی ضد حال بودن باعث اين می شه که فکر کنند آدم مزخرفی هستيد. وقتی بطور اتفاقی با يک خانمی آشنا می شيد و متوجه می شيد که هردوتون مثلا" به يک نوع فيلم علاقه داريد و سعی می کنيد باهاشون دوست معمولی بشيد و از مصاحبتش لذت ببريد، اما خانمه جلسه دوم براتون عشوه شتری می کنه، خر نشيد. فکر نکنيد اگر نازش رو خريداری نکنيد، فکر می کنه آدم خری هستيد. شما که می دونيد اين خانم عاشق چشم و ابروی شهلای شما نشده، بلکه بيشتر عاشق پاسپورت امريکايی/انگليسی/آلمانی/فرانسوی/ دورقوزآبادی شماست. نخير، امر بهتون مشتبه نشه که بعد از دوسال اقامت در محله 10 پاريس يکدفعه خوشگل شديد و همه عاشقتون شده اند. قضيه همون پاسپورتست و لاغير.
اگرا سعی می کنيد با کسی که فکر می کنيد آدم باحاليه سر صحبت رو باز کنيد، طرف فکر می کنه عاشقش شديد و فردا قراره بفرستيد خواستگاريش. هرچقدر هم اصرار می کنيد که بابا به مولا من دوست دختر دارم و تورو فقط به عنوان رفيق می خوام و حالا چه فرقی می کنه که تو دختر باشی يا پسر، طرف فقط عشوه می کنه و بعدش هم تيکه می اندازه که خيلی پرتی بابا، اينجا ايرانه و دختر پسرها فقط زمانی با هم حرف می زنند که قرار باشه فرداش يا برند تو رختخواب يا محضر. خودتون رو درک کنيد، شجاع باشيد و خيلی راحت آب پاکی رو بريزيد رو دستشون و بگيد که ممه رو لولو برد.
تمرين نه گفتن بکنيد. ياد بگيريد که اين دوستان کارشون اينه و هرتابستون عاشق يک نفر جديد (يا پاسپورتش) می شند. حالا طرف هرکی که می خواد باشه، از دختر عمه تون گرفته تا خواهر رفيقتون که وقتی بچه بوديد نگاهتون هم نمی کرد. اجازه نديد کسی برخلاف ميلتون بگذاردتون سرکار و سه قرون سی شاهی که تمام سال جمع کرديد که تابستون بريد توی گرمای خوزستان سر يک حفاری باستانشناسی رو خرج رستوران «آنتروکت» و خريد توی پاساژ تنديس بکنه.
اما حتی اگر اصولا" هم آدم خجالتی و مهربونی هستيد و دلتون نمی ياد که اصل قضيه رو بگذاريد کف دست طرف مربوطه و حاليش کنيد که نمی تونيد کاری که ازتون می خواد (خارج کردنش از ايران) رو انجام بديد، حتی اگر قبلا" با کمال رغبت باهاتون تو رختخواب هم رفته، حتی اگر شما راغب نبوده ايد، خودتون رو سرزنش نکنيد. فکر نکنيد که آدم کثيفی هستيد که از يک دختر «بی گناه» سو استفاده کرده ايد و حالا داريد تنها می گذاريدش. متوجه باشيد که اونهم کل وجود شما، بدون پاسپورتتون، براش کوچکترين ارزشی نداره و تابستون ديگه، يا حتی همون تابستون، می ره دنبال يک شکار ديگه. تقصير شما نيست، خودتون رو سرزنش نکنيد بخاطر اينکه کس ديگری به شما بی احترامی کرده و حريمتون رو شکسته و هفته ها دروغی بهتون ابراز علاقه کرده. اين احساس بد که بازيچه دست يک الف بچه شده ايد که با ماليدن سه من سرخاب خودش رو تبديل کرده به يک زن کامل براتون فايده ای نداره. تقصير از شما نيست، از اون کسيه که فکر می کنه که خودش تنها کسيه که احساس داره و شما فقط يک آلت جنسی هستيد و يک پاسپورت. احساس عصبانيت و عذاب وجدان نکنيد، زندگی همينه!
حالا از ما گفتن...
Posted by Khodadad at April 3, 2007 11:49 AM
Comments
خیلی با نمک بود :)
Posted by: آبچی بزرگه at April 3, 2007 12:59 PM
چه معنی داره تو و صنم واسه هم شاخ بشین؟ نمیبینی من جفتتون رو دوست دارم؟ البته این نوشته شما بسیار برای یک نوع وبلاگ نویس بد پرسپولیسی مفید و رهگشا خواهد بود که امید وارم این سطور گرانبها را خوانده و آویزه همه جای خود قرار دهد. البته دکتر جان شکسته نفسی کردید. ما که خودمان مخلص گل روی شما هم هستیم و هیچ منظور بدی هم به جان خودم نداریم . آن دارایی های دوگانه را هم یکی را خودمان داریم آن یکی را هم لازم نداریم. حالا از ما گفتن
Posted by: فرجام at April 3, 2007 03:20 PM
avalan ke esmet kheili kaferanast! yani chi khoda dad? mage khoda ham mide? baba eyval
dovvoman harfet kheili be delam neshast in pass chize kheili zayei hast :D:D
damet germ
Posted by: abbas at April 4, 2007 01:33 AM
آقا خيلي خوب نوشته بودي.
Posted by: man o babak at April 4, 2007 04:48 AM
آی دمت گرم دکتر! میخوای این پستت رو هم مثل پستت واسه 300 (اون اولیه!)، واسهی همهی مردای ایرانی در اقصا نقاط دنیا ایمیل کنم (شرمندهام که فکر کردن بمبگذاری!) که آویزهی همه جاشون قرار بدن؟!؟
حالا ایرانیاش کم بودن جدیدا واسه من چپ و راست از روسیه و اوکراین هم پیغام میاد!!
به هر حال به قول خودت زندگی همینه! ولی خوب زدی تو پر بعضیا. حال کردم اساسی.
Posted by: wellgard at April 4, 2007 06:11 AM
nicely put!!!
Posted by: shideh at April 4, 2007 09:14 AM
آقاي رضاخاني. خيلي با مزه بود. خنديدم. البته اون پست اصلي را كه خواندم خيلي نخنديدم. همه’ زنها خاطرات نه چندان شيريني از سو’ تفاهمات جنسي مردها دارند، اما فكر نمي كنم با اين جور نسخه پيچي هاي عمومي بتوان آگاهي خاصي ايجاد كرد. شايد بهتر بود نگارنده به اصل ماجراي روابط اجتماعي و عاطفي بين زن و مرد مي پرداخت و اينكه چگونه بدوا از بروز چنين سو’ تفاهماتي بايد جلوگيري كرد تا ناگهان در خانه اي با مردي كه به او "توجه ويژه" پيدا كرده تنها نباشد، چون در روند دفع اين "توجه ويژه،" كسي كه تا يك ساعت پيش لياقت همنشيني و دوستي آن زن را داشته است، ناگهان تبديل به يك حيوان متجاوز و متخلف ميشود كه چنين نتيجه گيري نه در شان زن است و نه در شان مردي كه دوست او بوده است.
اما وقايعي از قبيلي كه شما نگاشته ايد از پديده هاي نسبتا جديد اجتماعي ايران مي باشند كه نياز به ذكر و بحث دارند. ممنون از پست با نمكتان. شاد باشيد.
Posted by: Nazy at April 4, 2007 10:26 AM
سلام.خیلی جالب نوشتین.
شما که خارج از ایران هستین رو به هوای پاس میان.
ولی واسه پسرايي که توی ایرانن به هوای پول.
کافیه یه پسر یه کم وضع مالیش خوب باشه.دیگه هر دختری میخواد یه جوری خودشو بچسبونه.
خدا به دادمون برسه با این دخترای هفت خط که اصلا نمیشه فهمید ظاهر و باطنشون یکی هست یا نه.
----------
راستي لينكي كه داديد تو ايران فيلتره.
Posted by: majid at April 5, 2007 02:38 AM
it also happen for any girls and women with
pasport! in iran
it's not only you dear khodadad
Posted by: maryam at April 5, 2007 09:38 AM
ملت! يكخورده حس شوخي داشته باشيد آخه! من براي صنم شاخ نشدم ها! صنم يكي از بهترين دوستان منه و هرچند كه باصددرصد حرفش موافق نيستم اما اين مطلب رو هم براي بي قدر كردن مطلب اون ننوشتم! منظورم فقط شوخي بود بابا!
Posted by: Khodadad at April 5, 2007 10:37 AM
شوخي باحالي بود!! باحال = با حال كنوني ما همخواني داشتن .
Posted by: fereydoon at April 5, 2007 08:18 PM
به نظرم این پست برای ایرانیای داخل ایران چه مرد چه زن کمی نوهین آمیزه. واقعا از ایران خارج شدن انقدر کار سختیه که آدم به خاطرش به هر ذلتی تن بده؟ من هیچ کس رو نمیشناسم که واقعا تصمیم گرفته باشه از ایران بره و نتونسته باشه.
Posted by: some1 at April 5, 2007 10:45 PM
خیلی خوب نوشتی..خیلی از خانومها فکر میکنند که اگه خودشون یکیو خر کردن و باهاش رفتن خارج حق مسلمشون بوده و اونا خیلی فهمیده و امروزی و غیر سنتی هستند اما دخترای دیگه همه سنتی و نفهم هستن که عشوه میان برای طرف که برن خارج×
Posted by: yeki at April 6, 2007 11:57 PM
نتیجه اخلاقی و غیراخلاقی!؟
فاحشه ها موجودات باحالی هستن که همون اول میگن حقیت چیه و خواستشون چیه؟
حیف که اسمشون بد در رفته.
Posted by: alireza at April 7, 2007 08:33 PM
عجب غير اخلاقي بود !
عيد شما مبارك !
Posted by: البرز at April 9, 2007 06:18 PM
من یه سوال اساسی فلسفی دارم هر کی می دونه جوابشو لطفا بگه
چراخانمهایی که صنم به اونها اشاره کرد با آقایونی که آقای خداداد در موردشون گفت با هم کمتر برخورد می کنن؟(=چرا از آدم خوبا بیشتر سوء استفاده می شه؟)
1)این نتیجه تجربه منه و هیچ سندیتی نداره(چون من آمار دقیق ندارم)
2)عزت نفس این آدمها ÷ایین تره
3)شیادا هم اولش مثبت بودن بس که کلاه رفته سرشون اینطوری شدن
4)سایر موارد(اشاره کنید)
÷ی نوشت:
some 1
اما من دیدم کسایی رو که خواستن و نتونستن و کسایی رو که خواستن و دنبال آسون ترین راه بودن
Posted by: mona at April 10, 2007 03:33 PM