search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« کشفیات! | Main | تکه تکه! »

May 14, 2007

ترس

هه، جالبه کسی از من بپرسه از چی می ترسم! من اينقدر آدم ترسویی هستم که اگه لیست رو کامل کنم، شبیه اين ليست ترسهای معمول می شه!!

1- از بلندی می ترسم، به شدت! هواپيما و اينها نه ها، از ساختمون بلند می ترسم. بهش می گن «اکروفوبیا». به يونانی اکرو يعنی بلند و فوبیا هم يعنی ترس...

2- از موش هم می ترسم. اون سه صفحه آخر کتاب 1984 جرج ارول رو نمی تونم بخونم چون توش موش داره! بهش می گن زميفوبیا

3- از آدم های خيلی مذهبی می ترسم. راستش يعنی از صحبت کردن باهاشون، فکر می کنم اينقدر باید بحث های الکی بکنم که آخر سر مجبور می شم برم سر يک ساختمون بلند بين يک گله موش! يکجورایی می شه ثئوفوبیا، اما نه دقیقا"

4- از تاريکی هم می ترسم. ديگه گفتن نداره. قاعده" بايد بشه سکوتوفوبیا

5- از سوسک هم می ترسم، اصلا" هم نمی دونم يونانيش چی می شه!

آخيش! چه سبک شدم...

Posted by Khodadad at May 14, 2007 10:51 AM

Comments

reminded me of this http://boasas.com/index.php?c=764

Posted by: Negar at May 14, 2007 12:47 PM

Freud has the phrase “secondary gain” to explain the fact that some people prefer to keep their phobia since it serves a hidden purpose.

فوبيا بازمانده ترسهايي هستند كه در حيوانات و در انسان كودك ديده مي شوند. در هر دو مورد اين نوع ترس ها براي اين در طول سير تكاملي مانده اند كه موجود زنده را از خطرات واقعي مواظبت كنند. ولي در انسان پس از پشت سر گذاشتن سنين پايين اين نوع ترسها بايد بر طرف بشوند. اگر نشوند اين دليل بر يك نوع اخلال در سير رشد كودك است كه بنا به دلايل مختلف از مسير "عادي" خود منحرف شده است. ولي فوبيا مسئله بزرگي نيست و اگر انسان واقعا بخواهد از اين ترسهاي غير منطقي رهايي يابد، راهش بسيار دشوار نيست و با كمي كمك و يا اراده شخصي قادر به انجام اين كار خواهد بود. اما نكته اي كه فرويد براي اولين بار به آن اشاره كرده است آن دسته از دوستاني هستند كه واقعا" قصد خارج شدن از ترس را ندارند و از تكرار اين كه "من ترسو هستم" چيز ديگري گيرشان مي آيد. خارج از مقوله روان شناسي ولي بسيار جالب تر نكته هاي فلسفي قضيه هستند و براي درك بهتر آن و يا وارد شدن به گفتمانش مي شود اشاره كرد به هانا آرنت و كتاب "ذهن توتاليتر". به خلاصه ولي مي شود گفت كه ما هنوز چيزي پيشتر از گفته كانت نيامده ايم كه مي گويد... تاريكي ذهن، بعد از تمامي بالا و پايين تر كردن هاي روان شناسي، تنها ربط دارد به نداشتن شهامت براي استفاده از عقل... همون لوگوس (يونانيش رو مي گم چون مي دونم خيلي با سوادي و استاد و ماركوپولو...). ولي خوب بايد ديد مثلا ترس از حرف حق زدن آيا ربطي با اكتشافات "علمي" در بلد اسلامي و ددر و فخر فروشي به زندانيان درونش به وسيله بچه پول دارهاي "شمروني" دارد يا لا.

Posted by: Amir at May 14, 2007 01:18 PM

I'm with you on 1-3. but i' not scared of mice, but of rats. i guess there is no distincion in persian between them, right?

Posted by: niki at May 14, 2007 03:36 PM

5. سوسكوفوبيا؟

Posted by: Nazy at May 15, 2007 05:40 PM