search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
May 15, 2007
تکه تکه!
از اين نوشتن تکه تکه مدل خانوم حنا يا زيتون خوشم اومده. بقول ناصرالدين شاه: "تصميم گرفتيم امتحان کنيم"!!!
1- دنیا داره با آخر می رسه: ابراهيم گلستان در يک جمع پيداش شد!
2- اين سارکوزی چرخی از همه چمبر بکنه که بيا و ببين!
3- قديما هرکسی می رفت يک دهی، اول می بردنش خونه کدخدا که اظهار ادب کنه و در ضمن دستش بياد که ريش و قيچی دست کيه. حالا هم هروقت برای کار و کنفرانس و سخنرانی کسی جايی می ره، بايد حواسش باشه که به ريش سفيدان محلی احترامات فائقه رو بگذاره که سر راهش سنگ اندازی نکنند.
4- امشب رفتيم يک کنسرت موسيقی کلاسيک در يک کليسا. خواننده اش هم خانم استادمون بود که در روز روشن، آدم باورش نمی شد اهل کنسرت دادن باشه.
5- يک ماشين کهنه داشتم که مال خودم نبود، مال دست سوم مادرم بود. اهداش کردم به يک موسسه خيريه. حالا توی شهر ماشين های دنيا، من موندم و دو عدد پا!
6- اينهايی که راجع به دخترهای ايرونی می گن درسته؟
7- همه عکس بچه هاشون رو می گذارند روی وبلاگشون. من که بچه ندارم، عکس کی رو بگذارم؟
8- شروع کرده ام به نگاه کردن فيلم های خيلی قديمی. جدی جدی که صنعت سينما هرروز داره پس رفت می کنه.
9- اين چه چيزی رو در مورد جامعه ايران نشون می ده که مسعود ده نمکی فيلم ديدنيش رو ساخته؟
10- کسی سه تا کتابخونه چوبی مجانی نمی خواد؟
11- راکت تنيسم رو اينقدر محکم کوبيدم زمين که قرچی شکست. پول هم ندارم برم يکی ديگه بخرم. بدبختی هی!
12- فعلا" سه تا ورقه دارم برای نوشتن، بجاش نشستم دارم اين مزخرفات رو سرهم می کنم. ای بابا!
13- عددش نحسه. بقول خانوم حنا می کنمش جايی که دق و دلی هام رو سر آدمها خالی می کنم: پائولو کوئيو
14- ديگه چيزی به ذهنم نمی رسه...
15- ای بابا، برو ديگه!
16- دهه، هنوز که اينجايی!
17- شب خوش!!!
Posted by Khodadad at May 15, 2007 10:55 AM
Comments
آخ جان. اینجوری میتونیم یه موج جدید راه بندازیم با این مدل نوشتنمون.
من بیجنبهام فوری جو گیر میشم اینجور مواقع شما جدی نگیرید این حرف من رو.
Posted by: بي تا at May 15, 2007 11:32 AM
با كمال ميل حاضرم عكس بچه هام رو بدم.من وبلاگ ندارم خوب شما هم بچه
Posted by: setare at May 15, 2007 01:31 PM
من یکی از اون کتابخانه های چوبی مجانی رو لازم دارم .
Posted by: آلوچه خانوم at May 15, 2007 03:45 PM
من یکی از اون کتابخانه های چوبی مجانی رو لازم دارم ... خب چرا این ریختی نگاهم می کنی سوال کردی جواب دادم .
Posted by: آلوچه خانوم at May 15, 2007 03:46 PM
سلام آقاي رضاخاني. خوب بودو خنديدم. البته با نهايت احترام براي آن وبلاگ هاي ديگر، همين يك خطي نوشتن شما هم از توي بيشترش معلومه كه چند مرده حلاجيد. درست است كه وقتي آن مقالات را در خصوص تاريخ مي نويسيد، در ايرانيان دات كام كه طول خط هايش بسيار طولاني است، خواندن مقالات شما بسيار سخت ميشود و اگر جايمان را گم كنيم پيدا كردنش كار حضرت فيل است، اما شايد خيلي ها بتوانند فقط يك خطي بنويسند ولي همه نميتوانند 5 صفحه اي هاي شيواي شما را بنويسند. ضمنا 1. ساركوزي عينهو تمام هم قماش هايش در سراسر دنيا، به زودي حال فرانسوي هايي را كه او را انتخاب كرده اند جا مي آره و پيش بيني شخصي من اينه كه با يك رسوايي هم از صحنه خارج خواهد شد (البته نه قبل از اينكه در سرتاسر فرانسه شاهد صدها تظاهرات و شورش توسط فقرا بشويم). 2. چيزهايي كه راجع به دخترهاي ايراني مي گويند را باور نكنيد، چون راجع به مردهاي ايراني هم خيلي حرف ميشنويم كه باور نمي كنيم.. 3. فيلم ده نمكي ديدني نيست به هزار و يك دليل. 4. سه تا كتابخونه مجاني تان را در بركلي لازم داريم. 5. شاد و تندرست باشيد.
Posted by: Nazy at May 15, 2007 05:38 PM
حسابي خنديدم خداداد! خوب راجع به دخترهاي ايروني چي مي گن؟ از لوس آنجلس حرفهاي جالبي مياد بيرون. بگو برادر ما هم بدونيم اونجا چه خبره.
آي كه من رو بكشن هم اونجا زندگي نمي كنم نمي دونم تو چطور تحمل مي كني.
بركلي سر نمي زني؟
Posted by: Javaneh at May 15, 2007 07:03 PM
hahaha. I like number 13! On that note: check out the article on Coelho in May 7, 2007 issue of the New Yorker (Life and letter: the Magus) khoob panbasho zadeh! sm
Posted by: sm at May 15, 2007 08:49 PM
فقط آدم هاب بی تربیت راکتشونو می کوبن زمین! شما دیگه چرا؟!
Posted by: سینا at May 16, 2007 12:06 AM
I dont get why people liked the dehnamaki film. I mean it had funny parts and all, but i was distracted by a bunch of things (aside from the obvious propaganda); for example, akbar abdi looks so old! Did they really think that a some hair dye and eyeliner was going to make him look like a guy in his twenties or something? and you could more or less guess the ending the minute they go to sign up for jebhe.oh god, and the benevolent haji agha, it was all a bit too much for me
Posted by: niki at May 16, 2007 02:26 AM