search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
June 08, 2007
غريبه در مه
کار وين تموم شده و چند ساعت ديگه عازم آلمان هستم. کلی با گروه دانشگاه موزه و کلیسا و از اين حرفا رفتيم که راستش حتی برای من هم ديگه زيادی بود. نقدا" رودل تاريخی گرفتم، مقداری خاکشی تاريخی مورد نياز است (سه وعده کتاب عزيزنسين ترجمه نه ثمين باغچه بان!).
اما يک چيزی بگم که ببينيد من چقدر خوش شانسم. همون روز اولی که نوشتم اومدم وين، نويسنده وبلاگ قاصدک* برام ايميل زد که می خوام ببينمت. من هم که هميشه عشق گشتن و با آدمها آشنا شدن دارم و خلاصه گفتم رو چشم. اينجا و اونجا و خلاصه قراری گذاشتيم و يک بعد از ظهر قهوه و بعد هم ديروز ناهار در بهترين رستوران ايرانی که تا حالا تو عمرم ديدم (پارس در وين). آقا، اين خانم گل، اينقدر آدم باحاليه، اينقدر آدم باحاليه، آدم اصلا" کلمه کم مياره در موردش صحبت کنه! ببينيد، يک چيزی می گم يک چيزی می شنويد ها! يعنی آدم اينقدر بامعرفت، اينقدر ايرونی، اينقدر باحال من که تاحالا نديده بودم. نمی گم برای اينکه با وجود تمام اصفهانی بودنش، ديروز پول ناهار رو حساب کردا (!!!)، اما بخاطر اينکه به شدت ازش خوشم اومده. دومين آدميه که در عرض سه ماه گذشته بطور اتفاقی باهاشون آشنا می شم و احساس می کنم حدود سه قرنی باهاشون رفيق خواهم موند.
حالا انگار اين کافی نباشه، شب که قاصدکمون رو باد برد، يک آدم خودمونی و يک ليوان چای داغ (وای اين چقدر مغز داره! هوس کله پاچه کردم!) هم آمدند و حتی بيشتر ما رو محلول حال خودشون کردند. اين خودمونی که سنگ تموم گذاشت، دنبال من خل و ديوانه راه افتاده موزه (کونست هيستوريشه موزئوم، خيال بد نکنيدها، اون کونستش يعنی هنر!:)، بقيه اش هم يعنی موزه تاريخ هنر) که من مجسمه کله امپراتورهای رم رو نگاه کنم و دنبال ظرف نقره ای ساسانی بگردم! بعد هم رفتيم با هم قهوه خورديم و کلی صحبت های معقولانه کرديم. بسيار آدم فعال و پرکاری که با وجود همه جوون بودن و به نسبت تازه بودنش توی اين جامعه، داره به طرز احسن از امکاناتش استفاده می کنه و فايده می بره و می رسونه. بعد به وجود ذيجود حامد خان چای داغی مفتخر شديم که هنوز ابتدا به ساکن، عرقش خشک نشده، شروع کرد به چالش کشيدن پايان نامه ننوشته ما! يک گيری می ده اين بشر به اقتصاد که من اگر اقتصاد بودم، می رفتم جامعه شناسی می شدم! آخرش هم رفتيم شام غذای ترکی خورديم که اين حامد ترک بودنش رو با خوردن يک کاسه آش دوغا نشون داد! جاتون خلاصه خيلی خالی بود. بقول قديمی ها، نه چک زديم نه چونه، سه تا دوست خيلی باحال و فهميده و روشنفکر و درس خونده و با معرفت گيرمون اومد. بخاطر هيچی ديگه هم نشده، بخاطر اين سه تا، وين رو شديدا" توصيه می کنم.
Posted by Khodadad at June 8, 2007 08:35 AM
Comments
فتانه يكي از بهترين انسانهايي است كه من در تمام اين سالهاي ديدم و اگه اغراق نباشه يكي از بهترين هديه هايي كه وبلاگ به من داد و البته ياد داد كه سفر چقدر خوبه و لازم.
بقيه سفر هم خوش بگذره ايشالله.
Posted by: Leva at June 8, 2007 09:44 AM
دیدی این فتانه چقدر دوست داشتنیه ؟ ما هم خیلی خوشحالیم از اینکه لطف کرد و وقت گذاشت که ببینیمش . با لوا موافقم یکی از بهترین هدیه های وبلاگی آشنا شدن با فتانه می تونه باشه .
Posted by: آلوچه خانوم at June 8, 2007 01:29 PM
راستي جناب اومدي اين حوالي خبرمون كن ببينيمت لطفا!
Posted by: آلوچه خانوم at June 8, 2007 01:32 PM
دکتر صفا کردی با خاله رفیق قاصدک؟ اینه! من با تمام نظر دهندگان بالا هم کاملاً مخالفم. یکی از بهترین یعنی چی؟ قاصدک یه دونه است. خلاص. در ادامه سفرنامه مارکو ارزیاب یا خدادادپولو منتظر بخش باغ آلوچه هستیم ها!
Posted by: فرجام at June 8, 2007 02:00 PM