search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
June 16, 2007
خبری نيست!
راستش اينی که چيزی نمی نويسم الانش بخاطر اينه که خبری نيست... روزهام به خوندن، نوشتن و فکر کردن در مورد کارم می گذره، بقيه اش هم به تصحيح کردن ورقه های شاگردهام که خدا عوضشون بده، تا دلت بخواد نوشتند و من بدبخت بايد بخونم!
تا يک هفته ديگه اگر همه چيز درست بشه (پول بيشترش) می رم انگليس که چند تا مدرک بلخی که به درد کارم می خورند (قراردادهای فروش زمين از اواخر قرن ششم ميلادی) رو ببينم. بعدش هم احتمالا" روانه وطن، هرچند که کمی نگرانم.
هرچقدر بيشتر در مورد شرايط اقتصادی و اجتماعی منطقه غرب آسيا و آسيای مرکزی بين قرون دوم تا دهم ميلادی می خونم، بيشتر قانع می شم که اين منطقه رو نمی شه با هيچ جای ديگه ای مقايسه کرد و حتما" بايد براش يک دوره بندی جديد پيدا کرد، چون دوره بندی "باستانی" و "اواخر دوره باستان" و "قرون وسطی" درباره اش صدق نمی کنه. فکر کنم يک فصل کامل پايان نامه رو بايد به اين موضوع اختصاص بدم.
خلاصه از همه اينها دستگيرتون می شه که سرم فقط تو کتاب هاست و يک کمی از عالم معمول به دور. انشالله به زودی برمی گردم به حالت آدمانه! بگو الهی آمين!
Posted by Khodadad at June 16, 2007 01:14 AM
Comments
ااین قراردادها متعلق به ایرانن؟ راستش برام جالبه که این اسناد رو از کجا گیر میارید. من دارم انگلیس تاریخ زنان میخونم. میشه یه خرده در این مورد راهنمایی کنید.
Posted by: لیلا at June 16, 2007 03:59 AM
اسناد مال بلخ هستند كه خوب الان در افغانستانه. اما در حال حاضر متعلق به يك كلكسيون شخصي هستند كه در انگليسه. گير آوردنشون رو نمي دونم، اما اينكه من از كجا بهشون دسترسي دارم براي اينه كه كسي كه ترجمه اشون كرده رو مي شناسم... شما كجا تاريخ زنان مي خونيد؟
Posted by: Khodadad at June 16, 2007 11:40 AM
سلام،می خواستم تبادل لینک داشته باشیم.من لینک شما رو گذاشتم،شما هم نسبت به گذاشتن لینک من اقدام کنید.
Posted by: سیداحمد at June 16, 2007 01:49 PM
اصلا فكر نميكردم خوندن علوم انساني هم اين همه نياز به تحقيق داشته باشه
Posted by: juddy at June 16, 2007 04:44 PM
سلام دوست عزیز تبادل لینک می کنی؟
Posted by: محمد at June 16, 2007 05:00 PM
من Royal Holloway, University of London دارم فوق میخونم.
Posted by: لیلا at June 16, 2007 06:13 PM
دست شما درد نكنه! يعني علوم انساني تحقيق لازم ندارند؟:) همينه كه توي مملكت آريايي كسي علوم انساني خوانها رو آدم حساب نمي كنه!
ليلا خانم، يا علي بابام جان! رويال هلووي كه اونور دنياست! همون دور و بر زندگي مي كني يا از لندن با قطار! من يكبار رفتم اونجا ديگه پشت دستم رو داغ كردم، بخصوص كه خود دانشگاه انگار قلعه است، سر كوه! موفق باشي اما...
Posted by: Khodadad at June 16, 2007 10:18 PM
ااصلا نظرتو نسبت به رویال هالوی قبول ندارم. به نظرم یکی از قشنگترین دانشگاههاست. اینجا به نظرم از لندن بهتره. حداقل اون شلوغی و کثیفی لندن رو نداره. بهر حال مرسی. شما هم موفق باشید.
Posted by: لیلا at June 16, 2007 10:31 PM