search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« عکس ها | Main | عکس استانبولی... »

July 03, 2007

مختصر و...مفید؟

استانبول، شب، بيرونی:

بعد از ظهر، رسيدم فرودگاه آتاتورک، بعد از اينکه تمام کارکنان سيستم قطار آلمان اعتصاب کرده بودند و نمی تونستم خودم رو برسونم فرودگاه و مجبور شدم به جاش 200 کيلومتر تا فرودگاه برونم!

از خوشحالی نمی تونستم توی هتل بمونم، سريع و سه سوت خودم رو رسوندم ایاسوفيا. وحشتناک جالب، و برای کسی که مدتها وصفش رو خونده باشه و جزئيات معماريش رو توی کتاب ها ياد گرفته باشه و در موردش کلاس گرفته باشه، ده برابر جالب. بقيه اش هم ولگردی در شهر و تماشا کردن آدمها. خوبيش هم اينه که هيچ کسی فکر نمی کردم من هم توريست هستم و سعی نمی کردند بهم فرش بفروشند! ماشالله تا دلت بخواد هموطن ايرانی، ولی سه چهارتا گروه ايرانی ديدم که خودشون رو "آذربايجانی" معرفی می کردند و بعد بين خودشون فارسی حرف می زدند! يک نمايشگاه هم توی اياسوفیا از دست نوشته های ديوان مولانا، با ترجمه های ترکی اشعار مولانا به صورت پوستر و و پرده به در و ديوار، اما دريغ از يک ذکر اينکه که اين دست نوشته ها همه اشون به فارسی هستند. يعنی اصلا" کلمه فارسی و اشعار مولانا در يک جا با هم نيومده بودند!

آخرش هم بعد از يک چای و قهوه خوری حسابی و تماشا کردن استانبول، برگشتم هتل و دارم می وبلاگم... بعدا" بيشتر می نويسم، اما در يک جمله بهتون بگم که استانبول مثل اين می مونه که شيراز و هامبورگ با هم کله به کله تصادف کرده باشند!!!!

Posted by Khodadad at July 3, 2007 11:25 PM

Comments

مارکو! پسرم! ( با لحن همون دوبلوره بخونا) میبینم که داری به ایران نزدیک تر میشی. از جاده ابریشم بیرون نرو که پشه نیشت نزنه. این کله به کله رو خوب اومدی. وایسا افسر بیاد بعد راه بیافت. عروس داری میبری دیگه؟ پاشو بیا دیگه بابا کشتی مارو. به امیت دیفال.

Posted by: فرجام at July 3, 2007 11:58 PM

Sima is also in Istanbul. She will be there for the next two weeks I think. She does not read blogs no more, but if you feel like it email her. She is going to Istanbul Gay pride today I think, if it is your cup of tea….
I feel the same way about almost every single mosque in Istanbul (Blue o Sofia o hameh) I have read so much about them and I am dying to visit one day, maybe next year.
mokhles

Posted by: sibil at July 4, 2007 12:14 AM

سلام آقاي رضاخاني. من هميشه مي گويم استانبول، با آن بناهاي تاريخي اش و آن طبيعت بسيار زيبايش لب آب، احتمالا زيبا ترين شهر دنياست. كاخ توپكاپي از لحاظ شكل و معماري، بسيار به كاخ گلستان در تهران شباهت دارد. اما توپكاپي را خوب نگهداري كرده اند و كاخ گلستان را متوسط مايل به پايين. ضمنا توپكاپي يك تور جداگانه براي بناي حرمسراي عثماني دارد كه خودش جالب است. عمارت حرمسراي ناصرالدين شاه در كاخ گلستان را در دوره’ پهلوي تخريب كردند و به جاي آن ساختمان كاخ وزارت دارايي را ساختند. گو اينكه همانطور كه گفتم، آنچه كه باقيمانده است هم خوب نگهداري نميشود. شاد باشيد و هميشه به گشت.

Posted by: Nazy at July 4, 2007 01:02 AM

Ehsan
سلام راستش دنبال كسي هستم كه بتونه از آمريكا برام دعوت نامه بفرسته تا بتونم خودمو به اونجا برسونم كه كارهاي اقامتم را انجام بدم پيش خودم فكر كردم شايد بتونم از شما ها كمكي بگيرم نميدونم اين كارو ميكنيد يا نه البته همه هزينه هاشو خودم ميدم و حتي يه جيزي هم بابت تشكر
من منتظر مي مونم تا جواب بدي مرسي احسان

Posted by: Ehsan at July 4, 2007 01:20 AM

از همه بدتر اون شربت فروشهای سریش هستند که برات یه لیوان شربت میرزند و تو معصومانه می خوری ولی همین که می خوای برای امواتشون صلوات بفرستی ازت پول می خوان. خوش بگذره

Posted by: حاجی کنزینگتون at July 4, 2007 03:35 AM

اصفهان و هامبورگ فکر کنم بهتر باشه!

Posted by: wellgard at July 4, 2007 05:21 AM