بدون عنوان
ياهو ملت! اين هم از دفعه دومی که من مرتکب اين گناه می شم. منظورم نوشتن
اين هجوياته! شما معذور بفرماييد.
عرض شود که الان از سر کلاس تاريخ اقتصاد ميام0 گوش شيطون کر0 فکر کنم يک
نظريه جديد مطرح کردم که خانم معلممون خوش خوشانش شد! اين نظريه که جنگ در
دوران پيش مدرن اثرات مثبتی داشته. يعنی ممالک بزرگتر اروپايی بايد به يک
اندازه ايده آل می رسيدند که عامل جنگ مانند کاتاليزور در اين مورد عمل
کرده. از اين مزخرفات! راستی0 ديشب با يک اکيپ بچه خارجی رفتيم رستوران
ايرانی. کيف کردند! جای شما خالی. اما از دنيا. بنظر مياد که محمدظاهر هم
داره دوست و برادر می شه. ناز شست افغانها0 ما که بخيل نيستيم. اما خوبه
ما هم يک جو از اونها ياد بگيريم! در فرنگ هم خبری نيست جز دوری شما0
عينا"! ما نشستيم اينجا0 غم می خوريم که دلمون تنگ شده برای خانه0 واسه
رفقايی که ايمايه تنها گذاشتند. بگذرم.
اين سفر قندهار آقا مخملباف اينجا توی مملکت کفر خوب سوسه پيدا کرده. می
گن چيزه خفنيه. بقول رشتيه "ما که نديديم0 دوستان تعريف می کنند!" اما چند
وقته رفتم تو خط ادبيات فارسی در ترجمه. چرا ما با اينهمه ادبيات خوب و با
ادب(!!) نتونستيم توی زمينه ادبيات معاصر حرفی برای گفتن پيدا کنيم؟ ترجمه
های خوب کمند. هنوز ترجمه خوبی از بوف کور هدايت نداريم0 که مطمئنم براحتی
ميتونه با مسخ کافکا يا غريبه کامو برابری کنه. سووشون دانشور ترجمه خوبی
داره که اونهم احتمالا" بخاطر زبان دان بودن خود سيمين خانمه.
مطلب ديگه ای که حتما" ذهن خيلی از ايرانی های مقيم فرنگ رو مشغول کرده0
مسئله پرهيز کردن ايرانی هاست از هم! هادی خرسندی از اين موضوع کلی جوک
ساخته0 اما ماجرا جديه. ايرانی های خارج از کشور از هم فراريند! انگار يک
نوع عدم اعتماد مزمن وجود داره. مطمئنم می شه از اين موضوع يک سمينار
درآورد! با يک مسئله زبانشناسی تمومش می کنم. بنظر شما0 از دو کلمه "نقره"
و "سيم" 0 کدومشون ايرانی هستند و کدام غير ايرانی؟
بدون عنوان
ارزيابی شتابزده: بلاگ خداداد رضاخانی
8 آذر 1380 / 29 نوامبر 2001
این هم از ورود وجود ذی جود من به عرصه وبالگه (جمع مکسر از ريشه وب لاگ!!!) جناب استاد درخشان که سمت استادی مارا در زمينه وبلاگيدن دارند دستور فرمودند که اگرحرفی برای گفتن داريم دست به ساختن وبلاگ بزنيم. حرف برای زدن که چه عرض کنم فعلا با اين کی برد عجيب غريب تا صدای من دربياد شما همه خوابتون برده! من به کی برد به اصطلاح "گردسوز" عادت دارم بالنتيجه تا من به اين عادت کنم شماها از دست پر حرفی من خلاصيد!
با اجازه اول خودم را معرفی کنم و بعد شان نزول اسم اين بلاگ رو. اسمم خداداد رضاخانی 25 ساله بچه تهران شميران، اللهيه. از سال 1995 مقيم امريکا، الان هم ساکن لندن انگلستان. در حال حاضر دانشجوی فوق ليسانس تاريخ اقتصاد در مدرسه مطالعات اقتصادی لندن LSE. قبل از اين در
دانشگاههای برکلی و Texas A&M تاريخ و ايرانشناسی خوندم. بيشتر
اوستايی و پارسی ميانه. از خيلی قبل هم به کامپيوتر و اينترنت علاقه داشته ام وب سايت من اولين
سايت در اينترنت بود که تماما" به ايرانشناسی و تاريخ ايران اختصاص دارد. اين هم تبليغ!
اما قضيه اسم اين بلاگ. اگر عمری باشه و بتونم اين بلاگ رو ادامه بدم متوجه خواهيد شد که من به ادبيات مخصوصا" نثر و داستان نويسی علاقه زيادی دارم و خودم هم به اصطلاح دستی بر آتش دارم. از نويسندگان معاصر به هدايت و آل احمد، حداقل در سبک نوشتن، ارادت دارم. خيال هم دارم در اين بلاگ راجع به ادبيات و زبان و ايرانشناسی کلی حرف بزنم. خدا به شماها رحم کنه! به هر حال اسم اين بلاگ با توجه به موضوعش از يکی از کارهای جلال
گرفته شده. مثل يکی ديگه که اسمش رو از شعر اخوان ثالث "روی جاده نمناک گرفته
به هر حال اين هم از بلاگ ما تا چه بشود! راستی هرکی ميدونه با اين کی برد چطوری می شه "ويرگول" نوشت لطفا به من خبر بده. پير شی ننه!