search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان

archives

October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« February 2002 | Main | April 2002 »

بدون عنوان

سلام دوباره! امروز مشغول بازسازی مرحوم ايرانولوژی بودم و خريد يک عدد
اسم جديد برای آن ضعيفه مرحومه. اما هرچی گشتيم دنبال يکجايی که بدون
گرفتن پول زياد، سايت مارو پذيرايی کنه، نشد. يکجا که خيلی جالب شد، شماره
کارت اعتباری رو گرفت، بعد گفت که this page cannot be viewed! مال مردم
خوری قرن اينترنت!
در ضمن، مدتيه که فرصت نشده زياد در مورد تاريخ و ادبيات که هدفهای اوليه
اين وبلاگ بودند، حرف بزنم. دليلش بيشتر شلوغ بودن سره منه با درس و مشق و
نرسيدن به ادبيات، هرچند که بعضی از کتابهای درسی هم برای خواندن جالب
هستند. فعلا" منتظر رسيدن جلد دوم جزيره سرگردانی سيمين خانم دانشور هستم
که دو هفته قبل به يکی از اين کتابفروشی های اينترنتی سفارش دادم، حالا تا
کی برسه! دارم کتاب The Gospel According to Jesus Christ از ژوزه
سارامايو، نويستده پرتغالی که نوبل ادبيات 1998 رو برد، می خونم. جالبه،
نگاه غير معمولی به زندگی حضرت عيسی و شکلگيری مسيحيت، از دلمشغولی های
همه مردم مسيحی از اول تاريخشون تا به حال، از دانته و ميکل آنژ تا به
همين مدرنها. کتاب در مايه همون آخرين وسوسه مسيحه، اما خيلی هنرمندانه
نوشته شده. در ضمن برای کسانی که ادبيات زبان زيبای پرتغالی رو از طريق
مزخرفات پائولو کوئيو می شناسند، تغيير خوبيه. کتاب رو آندره، رفيق
برزيليم که خبرنگاره، به عنوان عيدی بهم داده. کتاب ديگه ای هم که دارم می
خونم، اسمش The Venture of Islam هست از جناب Marshall Hodgson استاد
مرحوم دانشگاه شيکاگو. تنها کتابيه که بدون غرض به تاريخ اسلام نگاه کرده
و اثرات اجتماعی، سياسی، اقتصادی، و فرهنگيش رو بدون جهت گيری، بررسی
کرده. خيلی هم روی اهميت ادبيات فارسی تاکيد داره. کتاب خوبيه و خوندنش رو
به همه کسانی که حوصله خوندن چهار جلد کتاب آکادميک رو دارند، توصيه می
کنم. فعلا"، بای بای!

March 28, 2002 11:26 PM



بدون عنوان

اين چند وقت عيد، همه انگار از نوشتن وبلاگ دست برداشتند. هودر جان البته
نه، اما اکثرا" مشغول لهو و لعب عيدانه هستند. شايان بد فکری نکرده که
مجله کوچ راه انداخته. آره، انگار ما واقعا" کوچ کرديم و ديگه مثل مملکت
خودمون نيستيم. عيد ما يک لحظه سال تحويله و بعد هم برگشت به همان زندگی
پر کثافت قبلی، گير کردن توی چرخه بی پايان بخور و کار کن. اين منطقه
سانفرانسيسکو معروفه به داشتن هوای خوب، اما شايد همينش مشکلش هم باشه.
هوای هميشه بهاری، يعنی اينکه بهار رو حس نمی کنی، زندگی، عين هميشه می
گذره. بگذريم، توی اين دنيای پر از بدبختی، خوشی زده زير دلمون! يا حق.

March 26, 2002 07:02 PM



بدون عنوان

با اين مطالبی که قاسم
آقا (پيام سابق) نوشته، من تنم به لرزه افتاد. به اين جهت است که بنده از
اين فرصت استفاده می کنم و براعتم رو از اين پيام اعلام می کنم. ما هنوز
جوونيم، کلی آرزو داريم، تابستون هم می خوايم بريم وطن. پيام/شتر ديدی،
نديدی!
ايدون باد!

March 25, 2002 02:56 PM



بدون عنوان

سلام و صد سلام. اين يک کم رو برای اين می نويسم که طرز کار بلاگر رو به
پدرم نشون بدم.

March 23, 2002 01:33 PM



بدون عنوان

اينها رو چند روز قبل که بين لندن و سانفرانسيسکو، روی هوا بودم، نوشتم.
مزه اش رفته، اما حالا شما ببخشيد. در ضمن، اوستا پيام هم واسه ما بنر و
از اين حرفا علم کرده، دمش گرم. چرندياتش
رو بخونيد، هرچند که من سالهاست دارم به چرنديات پيام گوش می دم، اما هنوز
چيزی دستگيرم نشده!
فکر نکنم در تاريخ وبلاگ فارسی، کسی از روی آسمون بلاگ نوشته باشه! بنده
به عنوان صاحب وبلاگ ارزيابی شتابزده، اين لحظه تاريخی رو به خودم و همه
آدمهای بيکاری که اين رو می خونند، تبريک و تهنيت عرض می کنم! الان بين
لندن و سانفرانسيسکو، يکجايی بالای کانادا هستم. هنوز چهار ساعت ديگه
مونده که برسيم و حوصلم سر رفته. بدبختی اينجاست که من اصلا" توی هواپيما
و قطار و اتوبوس و اين جور چيزا، خوابم نمی بره، يعنی اصولا" به صورت
عمودی و نشسته، نمی تونم استراحت کنم. نقدا" به برکت مونيتورهای شخصی اين
هواپيماهای ويرجين آتلانتيک، دو تا فيلم ديدم، يکی بنام هل سطحی نگر، و
اون يکی هم يادم نيست، اما چيز چرتی بود با بازيگری نيکلاس کيج، راجع به
يک شبکه فيلمهای مستهجن که يک دختره رو کشته بودند. بسيار اراجيف! خودتونو
خسته نکنيد. اما در مورد اين سفر بگم. دلم برای مامانم و خانواده تنگ شده،
خيلی هم دلم می خواد که ببينمشون. بخصوص که عيد هم هست. بالنتيجه، رفتن به
سانفرانسيسکو خوبه، چون فايده ديدن مامان جان را داره (حالا نگيد خداداد
بچه ننست!). اما اين شش ماهی که در لندن بودم و دوستهای خيلی خوبی پيدا
کردم، به علاوه پيدا کردن يک دوست دختر خوبی مثل کريستيانه، اين احساس رو
به وجود مياره که رفتن به خونه مامانم، رفتن به «خونه» نيست، چون خونه من
در لندنه. يک دليلش هم می تونه اين باشه که من تصميم ندارم برگردم امريکا
زندگی کنم و از نظری احساس می کنم که خونه من اروپاست. می تونيد بگيد بزرگ
شدم (بالاخره)، و اين بزرگ شدن هم خوبه و هم بد. به هر حال، حدود يک ماه و
نيم سانفرانسيسکو خواهم بود، بعد بر می گردم لندن. سعی می کنم وبلاگ رو
مرتب بنويسم. فعلا"، يا هو!

March 22, 2002 02:15 PM



بدون عنوان

Sorry, I cannot connect to the net with my own PC, and this one doesn't
let me write in Persian. I am in vacation now, and I am not sure how my
internet connection is going to be. So, please forgive my irregulrities
in updating the weblog.
On the happier notes, HAPPY NEW YEAR! 1381 is going to be rather
uncertain for me, but maybe having a weblog can help me rid myself of
some of the frustrations! (that was NOT a very positive new year
message, was it now?). See you all soon.
Khodadad

March 20, 2002 04:00 PM



بدون عنوان

من اکثرا" کاری به کار وبلاگهای ديگه (البته به جز آقا پيام خودمون)
ندارم، اما امروز رفتم اين وبلاگ عمومی
و نظراتشون رو راجع به وبلاگهای مختلف (از جمله همين مال من) خوندم! با
حاله، و از اينکه حس شوخی به کار برده خيلی خوشم اومد. در مورد زد زنگ زدن
به وبلاگم هم عرض کنم که سر شلوغ بودنست و ديگه چی بگم؟ فردا هم دارم با
سلام و صلوات می رم سانفرانسيسکو که يک ماهی از اين هوای ابری لندن خلاص
بشم. البته دلم برای رفيقام تنگ می شه، اما در عوض خانواده محترم رو دم
عيدی می بينم. هرچند تو امريکا اين دسترسی سريع به اينترنتی رو که اينجا
توی دانشگاه دارم، نخواهم داشت، اما سعی می کنم مرتب بنويسم. در ضمن،
فعلا" اين سايت رو نگاه کنيد و
مقالاتی رو تحت عنوان «ايران در جهانی سازی دات نت» داره رو بخونيد. اينها
رو اميد، برادر پيام نوشته که داره حسابی می شه متخصص کامپيوتر، خدا به من
رحم کنه. تا بعد، يا حق

March 16, 2002 09:22 AM



بدون عنوان

جناب درخشان شاکی شده بود که چرا همه وبلاگها مثل همند و برای چاره، دو تا
قالب جديد به قسمت "چگونه وبلاگ فارسی بسازيم" اضافه کرده. بعد هم گفته
بود که ملت بايد برند و اندکی هتمل HTML ياد بگيرند. ما بهمان برخورد، چون
کلی زير بال خودمون رو باد کرده بوديم که مرحوم ايرانولوژيمون رو از سال
1996 داشتيم و خلاصه کلی توی نوشتن هتمل ادعامون می شد! به همين دليل هم
اين بلا رو سر وبلاگمون آورديم و کمی رنگرزی کرديم. عنوان رو هم کرديم
عينهو پرچم ممالک محروسه. به اميد خدا، در آينده نزديک، بقيه چيزها رو هم
تغييرات می ديم که آبروريزی نشه، بگو الهی اميد! ايدون باذ!

March 10, 2002 12:39 PM



بدون عنوان

امروز حال نوشتن ندارم، و چقدر دلم می خواست می تونستم به همه بگم چرا،
اما اين بلاگ هنوز هم جای زدن حرف دل نيست. فقط بگم که امروز برای اولين
دفعه احساس کردم که بزرگ شدم، و از خودم بدم اومد. آقا پيام، تو به داد ما
برس.

March 10, 2002 11:59 AM



بدون عنوان

اين مقاله رو که نشانيش را جناب هودر الممالک داده
بود، ترجمه کردم. جايش اينجا نيست و اميدوارم هودر خودش بردارد و بچسباند
روی صفحه خودش. ببخشيد اگر مطلب نامربوط است.
چند نکته: مخاطبان نويسنده، امريکايی هستند، در نتيجه بعضی اشاره ها مثل
روزنامه های ضد برده داری برای غير امريکايی ها بی معنيست.
ترجمه را حتی الامکان به زبان ساده انجام داده ام، نه لزوما" کلمه به کلمه
از اصلی.
در يکی از پاراگرافها، مطلب قابل توجهی در مورد برداشت های مختلف از
مطالبش دارد که به بحثهای پست مدرنيسم مربوط است. چون به مطالب ارزيابی
شتابزده دخل پيدا می کند، به زودی چيزهايی خواهم نوشت.
در آخر، ببخشيد از اينهمه کلمه فرنگی!
اصل مقاله در: http://www.technologyreview.com/articles/jenkins0302.asp

March 9, 2002 09:26 AM



بدون عنوان

يک کلمه راجع به مطلبی در يک وبلاگه ديگه. اين خانم گلی که وبلاگ افکار پراکنده رو
می نويسه، هميشه ايميلهای زيادی در مورد نظرياتش در باب اخلاق و روابط
زناشويی دريافت می کنه. من با نظراتش کاملا" موافقم و ازش متشکرم، چون
بعضی از توضيحاتش منو شخصا" کمک کرده. در اينجا می خوام راجع به يکی از
نوشته هاش که تنه زده بود به خط کار من، نظر بدم.
روز 24 فوريه، ندا خانم يک پيشنهاد داده بود در مورد استفاده از کلمه
رسانه گر بجای روزنامه نگار، و برای اين موضوع دلايلی ارائه کرده که به
جای خودشون متينند. اما بحث اينجاست که کلمات لزوما" به خاطر رسا بودنشون
درانعکاس نقش و استفاده مفعول نام، استفاده نمی شوند. مثلا"، اسم
Journalist که معادل اروپايی روزنامه نگار هست، لزوما" به معنای رسانه
نگار، به مفهومی که ندا خانم گفتند نيست. اين کلمه از يک ريشه لاتين مياد
به معنی روز و معنيش هم روز- نويسنده است. اما اين کلمه به اصطلاح «جا
افتاده» و تعويضش به چيزی مانند Media-Informer که ممکنه بهتر نشاندهنده
طبيعت کار باشه، به دليل از بين بردن سلاست زبان، بی معنی و غير لازمه.
خلاصه اينکه معيار نامگذاری، آسان و سليس بودن است، در درجه اول. ببخشيد
فضولی شد.

March 7, 2002 07:38 AM



بدون عنوان

می گم خوب نيست آدم اينقدر از رفيقش تعريف کنه، اما اين آقا پيام ما
کلی استعداد داره. من بعد از بيست سال رفاقت، تازه کشف کردم! پيام جان،
بالا غيرتا" ترشی نخور بابام جان.
اما من دوباره برگشتم سر کار و زندگی. عجالتا" که زندگی يعنی مشق و درس،
بی جيره مواجب، پول هم يوخدور. البته يک هفته آلمان بودم، جای شما ها
خالی، دليل ننوشتن هم همين بود. بعد هم فکرکردم شما که چرنديات
رو داريد و بقيه وبالگه حاضره، سلام الله عليهم، ديگه منو واسه چی می
خوايد؟ اما يک اينترنته و يک ارزيابی شتابزده! بشتابيد که غفلت موجب
پشيمانيست. يک موضوع جالب. ديشب رفتم دم اين دستگاههای پول بده بانکها که
پول بگيرم، ديدم يک دسته پول به مبلغ 400 پوند از دريچه دستگاه مونده
بيرون، رسيدش هم هست. برداشتم و دادم به پليس. به دوستهام که گفتم، همه
گفتن بايد ور می داشتی و پليس بالا می کشه و از اين حرفها. من هم گفتم شما
انگليسيا انسانيت سرتون نمی شه (کجايی مش قاسم؟) ناموس نداريد! اما خود
بانک امروز بهم گفت که پليس ها حتی زحمت نکشيدن که خبر بدن. اين هم از
پليسهای فرنگ! انقدر توی ايران ناشکری نکنيد.
اما يک موضوع کوچک. توجه کرديد اين فرهنگ ايرانيه ما چقدر چسبندگی داره؟
بخصوص خارج از ايران، خيلی از ايرانی ها، تبديل می شند به ايرونيهای قبا
سه چاکی! حتی نيمه ايرانيها هم شديدا" به آداب و «رسوم» (چقدر من از اين
کلمه بدم مياد!) می چسبند. توی برکلی که بودم، و الان هم توی اين دانشگاه
LSE، همه اين بچه های نيمه ايرانی و نيمه انگليسی و امريکايی و ايتاليايی
و... دنبال راه انداختن انجمنهای ايرانی هستند و جشن نوروز با همه مخلفات.
خيلی ها حتی فارسی درستی هم نمی دونند، اما عجيب عشق ايران دارند و مرتب
از «ايرانی» ها مثل من، در مورد ايران و رسمهای ايران سوال می کنند. اما
دريغ از کوچکترين کمکی از دولت که محض رضای گربه ننه خديجه، با اينهمه دم
و دستگاه، يک بخش فرهنگی نداره. حالا بيا آلمان رو تماشا کن که بودجه می
ده به انجمن دانشجويان آلمانی برای راه انداختم هفته آلمان و موسسه گوته
دارند و کلی کارها که تومار دراز می خواد. واقعا" اين مملکت ما هميشه بی
مادر بوده و بالاسرش زن بابا. اگه وقت کنم، يک چيزی می نويسم باب دندون
شايان خان که بچاپه توی کوچ!

فعلا"، خدا فوت.

March 7, 2002 07:05 AM