بدون عنوان
برای کسانی که در سلامت عقل نويسنده اين مطالب شک کرده بودند، عرض کنم که
اين بلاگر به ما هی اشکال 503 می داد و نمی ذاشت هيچی پست کنيم. حالا درست
شد. نتيجتا"، تشريف ببريد پايينتر و اونچيزهايی رو که ما سه روز پيش
نوشتيم، اما شما نتونستيد بخونيد، از لحاظ خودتون بگذرونيد.
اما يک چيزی، امسال صدمين سال تولد صادق هدايت، بزرگترين داستان نويس
معاصر ايرانه. در هيچ مملکتی به بزرگانش اين همه بی توجهی نمی شه. اگر
هدايت بود، يکی از اون شعرهای معروفش رو صادر می کرد. ما وبلاگرها خودمون
بايد برای هدايت جشن بگيريم. اونهايی که هدايت رو از نقل قولها و حرفهای
پدر مادرها می شناسند و از بوف کورش برای خودشون لولوخورخوره ساختند،
زحمتی بکشند و کارهايی مثل تخت ابونصر، دون ژوان کرج، داش آکل، و قضيه خر
در چمن رو بخونند تا بفهمند هدايت عجب اعجوبه ای بوده. يادش برای هميشه
زنده باد.
بدون عنوان
what is happening here, I cannot even post anything.
بدون عنوان
what is happening here, I cannot even post anything.
بدون عنوان
اينهم از وجود ذي جود من! بالاخره بعد از دو هفته ما هم به جماعت اينترنت
داران ايران پيوستيم. البته با سرعت صفر کيلومتر در ساعت. همين مطلب رو سه
بار نوشتم ولی پست نشده و مجبور شدم قطع کنم. خلاصه والزارياتی است!!
به هر حال، کلی ماجرا برای تعريف کردن هست که انشالله به زودی می نويسم.
مختصر اينکه با چهل نفر آدم رفتم سرعين اردبيل، از اون غلطهايی که من
اصلا" نکرده بودم و ديگه هم نمی کنم. انزلی هم رفتيم که من يکروزه بيشتر
از يک ماه در نيس آفتاب سوخته شدم. سفر بدی نبود و کلی در مورد انجام يا
نگرفتن کارها تو ايران ياد گرفتم. اما جالب ترين موضوع، ديدن نويسنده
وبلاگ زن نوشت بود
که معلوم شد خواهر يکی از دوستهای بچه گی منه. تصادف قشنگی بود. با چند
نفر آدم معروف هم رفت به يک سفر کلاردشت و منو نبرد، اوهو اوهو! البته من
چون فضول نيستم، نمی گم با کی!
اما اين سفر کلی عقايد منو نسبت به ايران تغيير داد. سعی می کنم بعدا"
بگم، وقتی که اينترنت T3 مجانی که توی لندن دارم رو دوباره بگيرم! اما
خلاصه اينکه ارزشهای مردم ما کلی جای اشتباهی قرار گرفتند و آدمها از ياد
گرفتن فراريند!
در آخر، هيچ ملتی به بدی ايرانی ها رانندگی نمی کنند. همه قصد خودکشی
دارند!
يا هو!
بدون عنوان
Still writing from the net cafe ( they call it Coffee net here, like it
is a big cup of coffee with a spider net in it, I feel soaked!).
Anyway, the phone system is quite messed up here, so no connection from
home and thus no unicode to write Persian with. Payam, don't long for
Iran, everything is so messy and unorganised, I really just want to go
back to London! I will try to write a little more often, meanwhile,
have this as a sign of life from me! See all later
بدون عنوان
Just wanted to let everyone know that I am in Iran and due to some
technical difficulties cannot get net connection for now. Writing this
from a net cafe. Will try to write more later.
Bye
بدون عنوان
دست عمو پيام و عمه تلی درد نکنه! يک سوال کوچولوی بی ربط که به هر حال
ذهن خالی بنده رو مشغول خودش کرده! کسی اينجا اهل تنيس هست؟ اگه آره، بگيد
قضيه چيه که همه مسابقات تنيس زنان رو اين خواهران مرده شور برده ويليامز
می برند؟ تقلب از نوع امريکايی يا دوپينگ؟ اصلا" ورزش هم شده ابواب جمعی
ماشين سرگرمی توليد کننده امريکا! همه اونهايی که قراره ببرند که
تلويزيونها بتونند تماشاگر جلب کنند و نايکی و آديداس بفروشند، همونها می
برند!
بدون عنوان
از اونجايی که من از فرط خوش شانسی تو خونه مامانم اينا صدام می کنن شانس
علی، همون دو روزی که ما لندن بوديم و يک اينترنت توپ داشتيم، اين بلاگر
تصميم گرفت لج کنه! مرگ بر امريکا! نتيجتا"، سر شما ها بی کلاه موند از
افاضات بنده. حالا هم همينروزا قراره برم تهران، بخاطر همين هم نمی تونم
زياد بنويسم. انشالله وطن اينترنت که گرفتم، بقول انگريزی ها، آپ ديتتون
می کنم! يک چيزی هم نوشتم که بزودی تقديم می کنم، سود ببريد! تا بعد،
ياهو!
بدون عنوان
اين چند روزه اصلا" وقت نکردم بنويسم. مشغول آماده کردن اولين نسخه تزم
بودم. ديروز بايد در يک میتينگ برای تمام دپارتمانمون، خلاصه همه تزها رو
می خونديم و راجع بهشون نظر می داديم. خلاصه يعنی سرم شلوغ بود. اتفاقا"
يک پاسخی آماده کردم به يکی از نظراتی که در وبلاگم گذاشته شده. بايد به
زودی کاملش کنم. به هر حال، هفته ديگه عازم ايرانم و اميدوارم که به
اينترنت دسترسی داشته باشم. يا هو