search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان

archives

October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« February 2003 | Main | April 2003 »

بدون عنوان

آخرين کشفيات بنده در رابطه با نوشتن فارسي وقتي سر کامپيوتر خود نيستيد:
اصلا نيازي به اديتور لامپ نيست! توي همين صفحه نظر خواهي من بنويسيد و
بعد کات و پيست کنيد (در همين راستا و در غياب حرف قبل از ح. پارسي رو هم
پاس بداريد!!!!)
اين دعواي عراق هم بالا گرفت و بالاخره دوستاني که ادعاي آزادي عراقي ها
رو داشتند زورکي اعتراف کردند که خلاصه مقصود نفته و صدام و کردها بهانه!
اما مسئله داره وخيم مي شه: تمام روزنامه هاي اين فرنگستان پره از مقالات
در مورد مسئله کردستان و اينکه بنا بر قراردادهاي دهه سي بين عثماني و
دولت بريتانياي اکبير کردها بايد مملکت خودشون رو داشته باشند. همه صحبت
هم از فحايايي هستش که ترکها و عربها در حق کردها مرتکب شدند. اما کسي نمي
تونه در مورد ايران حرف بزنه. مطلب اينه که در صورت شکل گيري کردستان عراق
وضعيت مملکت ما به کدوم صورت مي شه؟ در زماني که کشورهاي دو در سه اروپا
در صدد اتحاد هستند به کدوم دليل از تکه شدن کشورهاي ما اينقدر طرفداري مي
کنند؟ ما قرنها با هم بدون مشکل زندگي کرديم و صلاح الدين ايوبي کرد و
بدرالدين زنگي ترک و ابن سيناي فارس و ابن خلدون عرب٫ با هم به خوشي زندگي
کرديم. نمي شه حالا اين سفيران آزادي دست از سر ما بردارند و به ازاي درس
دادن به ما تشريف ببرند کار مملکتها خودشون رو درست کنند؟

March 28, 2003 12:36 AM



بدون عنوان

من الان آلمانم. الحمدلله کسي تصميم نگرفت اين هواپيماي ما رو بلايي سرش
بياره. به هر حال عمو حميد که خيال منو از لحاظ بلاگر راحت کرد. ورژن
بهشتيش هم در اومده!
اين بار اوليه که با اديتور مرحوم لامپ
مي نويسم. نمي دونم اون دو حرفي که بين ث و ح قرار مي گيرند رو بايد حطور
بنويسم (همين ح! نمي دونم کو اين حرف قبل از ح! کمک بابا!) البته ربط به
اينکه کي بورد کامپيوتر کريس آلمانيه هم داره!
از ِيک نظر خوبه. آدم رو وادار مي کنه به دنبال کلماتي بگرده که اينها رو
توش نداره (مثل همين وادار. نمي تونم بنويسم بحاي!!!) به هر حال. يک دو
هفته اي وبلاگ نوِيسي من سخت مي شه. نا اميد نشيد که به زودي بر
ميگردم!!!! (صداي ناله تاسف خوانندگان محترم کاملا محسوسه!)

March 26, 2003 11:41 AM



بدون عنوان

من امروز در راه رفتن به آلمان هستم. دعا کنيد که کسی تصميم نگيره بلايی
سر اين هواپيمايی که من توش هستم بياره!

March 24, 2003 10:05 AM



بدون عنوان

عيد همه مبارک! صد سال به اين سالها! اينشالله کلی عيدی بگيرين، حال
بکنين، پارتی برين، جای ما رو هم خالی کنين! توی اين خراب شده که اينها
عيد حاليشون نمی شه! اضافه: جهت اطلاع همه شلغمهای عالم: اين خراب
شده=امريکا!

March 20, 2003 06:48 PM



بدون عنوان

امشب مهلت 48 ساعته ای که جرج بوش با کمال پررويی برای خارج شدن صدام از
عراق گذاشته بود، منقضی شد. بلافاصله امريکا شروع کرده به بمباران کردن
عراق. بوش اومد توی شبکه های خبری امريکا (که بره کشونشون شروع شده!) و
اعلام کرد که «عمليات آزادی مردم عراق شروع شده!» انگار دروغ هرچی گنده تر
باشه، بايد قابل باورتر باشه.
فکر کنم اين آخرين باريه که ما در طول عمرمون مزه صلح رو چشيديم: به جنگ
جهانی سوم خوش آمديد. واقعا فکر می کنم مورخين 200 سال ديگه به ما کلی
بخندند.

March 19, 2003 07:30 PM



بدون عنوان

«جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان...»
تکليف امشب: تروريسم را جايگزين فتنه کنيد!!

March 18, 2003 12:28 AM



بدون عنوان

کتاب زويا پيرزاد رو خوندم (چراغها را من خاموش می کنم). جالب بود. لحن
قشنگی داشت و راحت و بدون زحمت می شد خوندش، عين راحت الحلقوم. راستش زياد
موضوعش برام مهم نبود، يا اصلا" از اول به اينکه کتاب پيام داره يا نه،
زياد توجه نکردم.
سبکش سبک تک گويی از ديد اول شخص. مثل اينکه مد شده، بامداد خمار (رمان
موفق ديگه ای از يک نويسنده زن) هم همين سبک رو در پيش گرفته بود. اما
اينيکی از سووشون سيمين دانشور خيلی قرض کرده بود: قهرمان زن کتاب که کسی
نمی فهمدش، شوهر مهربان اما سياست زده، پسر نوجوان، و حتی دخترهای دوقلو.
اينش توی ذوقم زد، نويسنده می تونست بدون اينقدر گرته برداری هم همين
منظورها رو برسونه. يک تم مخصوص، علاقه قهرمان کتاب و مرد مرموز ماجرا،
اما جالب بود، خوشم اومد، هرچند که سريع کتاب رو تموم کرده بود. از اينکه
کتاب در محيط ارمنی ها می گذشت هم خوشم اومد. بدون اينکه زياد روی ارمنی و
«اقليت» (عجب واژه زشتی) بودن تکيه کنه، کل داستان رو از يک زاويه کمی
(فقط يک کم) متفاوت ارائه می داد. مثل کمی شکر بود که توی يک ليوان شير
ريخته باشند. بعضی از استعاره ها (توفان ملخ) رو زياد دوست نداشتم و يک
زور زيادی برای بيان مطلبی واضح در لفافه ديدمش. اما کلا" کتاب خوبی بود،
از نظر ارزش به پای سووشون نمی رسيد، اما از «ساربان سرگردان» چندين برابر
بهتر بود. زنده باد خانم پيرزاد، خرمالوی گس رو گذاشتم توی برنامم که
بخونم.
در ضمن از همه آدمهايی که از شکلات آوردن من زياد حال نکردند. چی بيارم
براتون از آلمان؟ ماشين پورشه؟

March 16, 2003 01:29 PM



بدون عنوان

کسی توجه کرده که من با توجه به سابقه قديميم به عنوان مارکوپولوی
وبلاگرهای ايرانی، الان چهارماهی شده که جايی نرفتم؟ نگرانم نشدين؟ اگر
شدين، عرض شود که يک ده روز ديگه دوباره دارم می رم گشت و گذار. آلمان و
احتمالا" انگليس و شايد هم بلژيک. کسی شکلات می خواد بگه!

March 14, 2003 11:33 PM



بدون عنوان

الحق و الانصاف که ملت ثابت کردند اصلا" زبون براشون مهم نيست. يعنی کسی
نکرد چهارتا کلمه به افاضات ما اضافه کنه و يک چيزی به ما ياد بده. اين من
رو به اين نتيجه می رسونه که عقيده ام مبنی بر اينکه ايرانی ها به زبان
کلا" بی توجه هستند، درسته!
من کمتر ملتی رو ديدم که اينقدر در مورد ياد گرفتن زبان، حتی زبان مادری
خودشون، بی توجه باشند. فکر نکنم توی هيچ زبان ديگری، مجريان راديو و
تلويزيون به اندازه مجريان راديو و تلويزيون ما اشتباه کنند! چه شبکه های
داخل ايران و چه تلويزيونهای ايرانی لس آنجلسی (لعنت الله عليهم
اجمعين!!!)، هيچکدوم مجری قابلی ندارند که بتونه 15 دقيقه بدون تپق صحبت
کنه؛ دريغ از پنج جمله صحيح! اکثرا" فکر می کنند بافتن جملات بلند و روده
درازی يعنی "ادبی" حرف زدن! نتيجتا"، خيلی ها در آخر جمله فعلی رو بکار می
برند که از نظر کارايی و زمان و بقيه، به فاعل يا مفعول جمله نمی خوره.
تازه اينها کسانی هستند که هنوز قابل قبول هستند، نه اون آقايون و خانمهای
"خود ساخته" ای که به معرفی هنرمندان محترم می پردازند (وا مصيبتا!).
اين موضوع رو می تونيم توی عادتهای ايرانی ها در ياد گرفتن زبونهای خارجی
هم ببينيم. من خيلی کم ايرانی هايی رو می شناسم که بعد از چندين سال زندگی
در خارج از کشور، تونسته باشند زبون کشور ميزبان رو کامل و راحت ياد
بگيرند، و اين البته در مملکتی مثل امريکا که خودش هم کمبودهای جدی در
يادگيری زبان داره، بيشتر به چشم می خوره. ايرانی هايی رو می شناسم که بعد
از 20 سال زندگی کردن در امريکا، هنوز قادر به بحث کردن در مورد مثلا" يک
موضوع معمول ادبی و يا سياسی به انگليسی نيستند. و جالب اينجاست که اين بی
توجهی در نسل دومی ها هم به صورت ديگه ای به چشم می خوره: شايد بچه های
نسل دومی ايرانی از معدود نسل دومی هايی در امريکا باشند که اينقدر با
زبان نسل اولی ها بیگانه هستند! از آثار اين بی توجهی به زبان (و شايد
تنبلی ايرانی ها در يادگيری قوانين زبان ميزبان)، رايج شدن کلمه Farsi به
جای Persian در زبان انگليسیه. هر زبانی قوانين خاص خودش رو داره. در
انگليسی، هر زبانی اسم خودش رو داره، و اسم زبان ما هم در انگليسی Persian
بايد باشه، نه فارسی! کما اينکه ما در فارسی می گيم: «من انگليسی صحبت می
کنم». نه اينکه: «من انگليش صحبت می کنم»!!! اما اين تنبلی و بی توجهی
ايرانی ها به قوانين زبان انگليسی، باعث رايج شدن کلمه فارسی به عنوان اسم
زبان ما در انگليسی شده، طوری که کلمه Persian رو الان انگليسی زبانها،
کلمه ای متفاوت از فارسی می دونند و فکر می کنند Persian زبان باستانی
ايرانه که هندو-اروپايی بوده، در صورتی که فارسی زبان جديد ايرانه که يک
نوع عربيه. و اين ضربه ایه که درست کردنش دهها سال زحمت لازم داره.
بالاغيرتا" يک کم اين راه اوليه ارتباطی، اين زبان بی زبون رو، جدی
بگيريد!

March 11, 2003 10:31 PM



بدون عنوان

چند روز پيش توی روزنامه گاردين هفتگی (روزانش توی اين خرابشده گير نمی
ياد!)، يک مقاله خوندم در مورد اينکه زبان اسکاتلندی (سلتی اسکاتلندی) که
زبان مردم اسکاتلند قبل از اومدن انگليسی ها بوده، در حال از بين رفتنه.
تعداد کسانی که به اين زبون صحبت می کنند کمتر از 60 هزار نفره و اگر کمتر
از 50 هزارتا بشند، اونوقت از نظر قانونی زبونشون مرده حساب می شه و خلاصه
آماده می شن برای مراسم تشعيع جنازه. راستش از اونجايی که انگاری من تنها
کسیم که توی اين هيرووير دلم به حال زبونهای عجيب و غريب می سوزه، فکر
کردم برم اسکاتلندی ياد بگيرم که شايد تعداد بشه 60001 نفر و نمیره اين
زبون مادر مرده (خيلی سخت نيست، از نظر گرامری به پارسی باستان نزديکه).
اما از اونطرف به فکر افتادم که توی مملکت خودمون چندتا زبون در حال مرگ و
نزع هست؟ زبون محلی که پدربزرگ و مادربزرگ من اهلش بودند (تاتی)، فکر کنم
اصلا" نسل جديد مردم بوئين و ساوجبلاغ و طالقان اصلا" بلد باشند تاتی حرف
بزنند. زبون سيوندی مردم اطراف شيراز (مرودشت) هم چيزی ازش نمونده و فارسی
داره جای هردوشون رو می گيره. ترکی اصلا" از آذری چيزی باقی نگذاشته و حتی
اسمش رو هم برداشته، همين پيشرفت ترکی به طرف شرق روی تاتی و طالشانی هم
اثر گذاشته (قابل توجه کسانی که از ظلم شدن به ترکی ناله می کنند! به
عنوان يک نفر که قراره تاتی بلد باشه، بنده تکذيب می کنم!). نمی دونم از
زبون اورمانی هم که يک زبان ايرانیه که در عمان صحبت می شه، چيزی بجا
مونده؟ يغنابی (تنها باقی مونده مدرن سغدی) الان توی تاجيکستان
ده هزار نفر هم متکلم نداره. اشکاشمی و وخی هم از اين بدتر. کسی اينجا هست
که به هيچ زبون کم تکلمی صحبت کنه؟ کسی رو می شناسيد که آخرين کسی باشه که
می تونه به زبون مادريش حرف بزنه؟

March 8, 2003 05:57 PM



بدون عنوان

خسته شدم، خيلی. نه از کار کردن، دوست دارم که کار کنم، اما از اينکه کار
کردن اينقدر از وقتی رو که دوست دارم بذارم پای نوشتن و تحقيق، تلف می
کنه، خيلی شاکيم. الان مدتهاست دارم روی يک مقاله در مورد فتح سغدستان به
دست سعيد ابن مهلب، سردار عرب، کار می کنم، ولی اصلا" وقت نمی کنم تمومش
کنم. خدا کنه مهرماه زودتر بياد و من دوره دکترام رو شروع کنم که بتونم با
خيال راحت هرچی دلم خواست بخونم و بنويسم. دعا کنيد.
امروز تمام دانشجوهای دانشگاه برکلی و بچه های دبيرستانی برکلی و شهرهای
اطراف، کلاسها رو تعطيل کردند و بخاطر اعتراض به جنگ، ريختند توی خيابون.
همه جا پر از اعتراضه، اما انگار کسانی که خون/پول جلوی چشمشون رو گرفته،
نمی بينند. خدا آخر و عاقبت ما و آزادی عقيده و صلح جهانی و استقلال رو به
خير کنه.
در ضمن، از همه کسانی که کتاب پيشنهاد کردند متشکرم. فکر کنم کتاب زويا
پيرزاد کانديدای بعديم باشه. در ضمن، منهم پيشنهاد می کنم که کتاب
Baudolino از اومبرتو اکو (همون نويسنده "نام گل سرخ") رو بخونيد (نمی
دونم به فارسی ترجمه شده؟).

March 5, 2003 09:27 PM



بدون عنوان

اونموقع :«همه با هم...»

الان:«امروز فقط اتحاد..»

March 3, 2003 10:03 PM



بدون عنوان

کسی می تونه به من يک چندتا کتاب خوب جديد ايرانی معرفی کنه؟ می خوام
ببينم رمان جديد در ايران چيه؟ بعد از خوندن ساربان سرگردان خانم دانشور،
راستش خيلی خورد تو ذوقم. کسی توصيه ای نداره؟ آيا يک سووشون يا يک کليدر
ديگه پيدا می شه؟

March 2, 2003 09:52 PM