search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان

archives

October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« March 2003 | Main | May 2003 »

بدون عنوان

بالاخره ما سر کار هم اينترنت سرعت بالا گرفتيم. حالا می شه از سر کار هم
توبلگ کرد، البته اگه خدا قبول کنه!!! توی اين زندگی من که اتفاقات زياد
جالبی نميفته. اما فعلا" چون نمی خوام حوصلتون سر بره و در ضمن ممکنه
دلتون واسه قرقرهای من تنگ شده باشه، نقدا" اين مقاله
رو بخونيد تا فردا واستون کلی درددل کنم.

April 30, 2003 11:44 AM



بدون عنوان

يک استاد باستانشناسی توی دانشگاه برکلی هست به اسم ديويد استرانا. متخصص
باستانشناسی خاورميانه و بخصوص ايران و عراقه. توی کردستان حفاری کرده،
اولين کسی بود که ثابت کرد اون ساختمون توی پاسارگاد مقبره کورشه، و کاشف
اين نکته که باغهای فرانسوی در واقع از روی مدل باغهای پارسی هخامنشی
اقتباس شده اند. ده سال رئيس موسسه بريتانيايی تحقيقات ايرانی بوده (همونی
که دوباره توی باغ تابستونی سفارت انگليس باز شده). خلاصه آدميه که با
گوشه گوشه ايران و عراق آشناست و بهشون علاقه داره. ديروز، توی کلاسش، از
يکنفر باستانشناس استراليايی متخصص باستانشناسی ايلام دعوت کرده بود که در
مورد آخرين حفاری هاش توی منطقه نورآباد ممسنی حرف بزنه. صحبت جالبی بود،
هرچند که به دليل کم بودن وقت حفاری زياد به جايی نرسيده بود. در مورد دشت
رود فحلان حرف زد که خيلی جالب بود. اما گذشته از اين، ديدن خود استرانا
جالب بود که از دفعه آخری که ديده بودمش (سه ماه پيش)، انگار هفت سال
پيرتر شده بود. از کسی پرسيدم چی شده، گفت استرانا وقتی موزه بغداد رو
غارت کردند، تا سه روز گريه می کرده! خيليه، آدم هفتاد ساله، سه روز گريه
کنه! تمام عمرشون توی خاک و گل می گردند که به اندازه يک کوزه گلی، تيله
شکسته جمع کنند، بعد در عرض يک روز، حاصل تمام عمر بيست تا مثل خودشون رو
می دزدند. خبر داريد که لوح قوانين حمورابی، سر مجسمه سناخريب، تنها لوح
بدست اومده به زبون ميتانی، و خيلی آثار ديگه منحصر به فرد رو دزديدند؟
بعضی ها می گند حالا چهارتا تيکه سنگ و چوب که اين حرفها رو نداره. اما به
نظر من، از بين رفتن هر تکه از آنها صدمه ای به کيفيت زندگی تمام انسانيت
می زنه که اصلا" قابل تخمين هم نيست. هرتکه اثر باستانی، قسمتی از شخصيت
همه ماهاست.

April 25, 2003 09:05 AM



بدون عنوان

من هفت ساله که توی اينترنت می گردم و خيلی چيزها رو توش ديدم. اما تا
حالا هيچ وبسايتی نتونسته بود منو به حالی بندازه که دلم بخواد برم بيرون،
نفس عميق بکشم، و گلاب به روتون، از کثافت آدمها يک شکم تميز قی کنم. اين رو ببينيد، معرفی نامشون رو
بخونيد، و ببينيد چه کسانی دارند آينده ما رو رقم می زنند.

April 20, 2003 10:51 PM



بدون عنوان

جاتون خالی، ديشب رفتيم سخنرانی خانم مهرانگيز کار توی دانشگاه برکلی.
خيلی جالب بود؛ برعکس همه سخنرانی های معمول اينجا که يک سری آدمی که دهها
ساله از ايران دور بودند، ميان و می خوان برای همه تکليف مشخص کنند، خانم
کار خيلی متين و موقر اومد و دوکلمه حرف زد که معنی داد و چندتا مطلب رو
به آدم ياد می داد. دمش گرم. در مورد مراحل قضايی توی ايران، موانع قانونی
برای دفاع از حقوق بشر، وارد شدن قوانين اسلامی در بدنه قضايی کشور که بر
مبنای قوانين حقوقی کشورهای غربی نوشته شده، و مسائل ديگه جالب بودند. به
هر حال، برای اونهايی که توی ايران بوده اند و تونستند قبلا" اين حرفها رو
بشنوند احتمالا" جالب نيست، اما برای من که سالی دوماه توی کشور خودم وقت
دارم و ارتباطی از طريق وبلاگه واز اين حرفها، بار آموزشی خوبی داشت.
اسماعيل خوئی هم اونجا بود که امروز هم جلسه شعرخوانی داره. متاسفانه جناح
هنری بنده شديدا" زخمی شده، نتيجتا" بجای خورد شدن اعصاب خودم بخاطر قصابی
زبان فارسی، تصميم گرفتم برم پيک نيک! حداقل مجبور نمی شم ناخنم رو بجوم!

April 20, 2003 08:39 PM



بدون عنوان

آخرين مزخرفات بنده هم توی ايرانيان چاپيده
شد! اين يک پيش درآمديه به مقاله برخورد تمدنها که گوش شيطون کر، اين آخر
هفته تمومش می کنم (راستی ايرانيان برای ما کلی کلاس گذاشته و برامون صفحه فهرست
درست کرده! مرسی جهانشاه!)
کسی می دونه کتاب The God of Small Things نوشته آرونداتی روی، به فارسی
ترجمه شده يا نه؟ اگر شده، خواهش می کنم به من خبر بديد. اگر هم نه، اگر
می تونيد، به انگليسی بخونيدش که بعد از جيمز جويس، به زبون انگليسی کتاب
به اين خوبی نوشته نشده!

April 18, 2003 12:59 AM



بدون عنوان

مشغول نوشتن يک مقاله کوتاه در مورد برخورد تمدنها Clash of Civilisations
هستم. هدفم اينه که مراحل پيشرفت تمدن رو در آسيای غربی و اروپا توضيح بدم
و باطل بودن اين نظريه رو، حداقل از نظر تاريخی، ثابت کنم. حالا عقيده شما
راجع به اين نظريه چيه؟ لطفا" حتما" بهم بگيد، چون می خوام بدونم چقدر آدم
به اين تئوری عقيده دارند.

April 14, 2003 08:10 AM



بدون عنوان

توی زمان جنگ ایران و عراق، تمام عملیات با اسم رمزهایی مثل «یا حسین» و
«یا فاطمه» شروع می شد. در اون زمان، یک لطیفه ای معمول بود که یک همشهری
تنها می ره خط مقدم و گم می شه. بعد از چند روز برمی گرده و می بينند که
دست تنها سه چهار تا عراقی اسير گرفته! همه می پرسند چه کار کردی که اين
همه اسير رو تنها گرفتی؟ می گه:«والله از رمز يا شهلا استفاده کردم!»
حالا حکایت ماست! اين برادران غيور امريکايی و انگليسی (که خیلی هم روراست
و بی شيله پيله هستد، علی الخصوص انگليسی هاشون!)، با موشکهای «موآب»
Mother of All Bombs رفته اند به جنگ عراقی ها و برنامه اشون هم اينه که
«مغز و قلب» عراقی ها رو فتح کنند (جان خودم به انگريزی معنيش بهتره، توی
فارسی همچين می شه که انگار اينا بايد برند جيگرکی نه عراق!!!)، يعنی
اينکه خلاصه به مردم عراق بفهمونند که هدفشون فقط آزادی بخشی هستش نه فتح
و فتوح (اتفاقا" آلاريک رهبر ويزيگوتها هم وقتی به روم حمله کرد، يک همچین
اهدافی داشت!). در همين راستا، سربازان اين «ائتلاف تمايل» (اين ترجمش
بدتر هم می شه!)، بجای رمز يا شهلا، از رمز «يا آزادی» استفاده می کنند.
بقول قديميها، خر همون خره، پالونش عوض شده!

April 10, 2003 07:46 AM



بدون عنوان

اندکی این مثنوی تاخیر شد
مهلتی بايست تا خون شير شد
تا نزاید بخت تو فرزند نو
خون نگردد شير شيرین خوش شنو
اين هم از افاضات ما. مختصر اينکه بنده فعلا برگشتم همین خراب شده
سانفرانسيسکو. راستش روز آخری خدا خدا می کردم تمام فرودگاهها تعطيل بشند
که من مجبور نباشم برگردم. اصلا" محيط اروپا چنان با اخلاقيات من می سازه
که نگو. در عوض این امريکا اعصابم رو از بدو ورود خرد و خاکشير می کنه.
رفتارهای پلاستيکی آدمهاش، زودباور بودنشون، نادان بودنشون، و اعتقاد
عجيبشون به اينکه اگر تلويزیون مزخرفی رو می گه، حتما" بايد درست باشه. تا
حالا توی تاريخ ابرقدرتی به اين حماقت سابقه نداشته. خدا عاقبت ما رو به
خير کنه!

April 9, 2003 07:32 AM



بدون عنوان

چند روزي از دست من راحت بوديد و نفسي کشيديد اما متاسفانه هيچ عيشي نيست
که يک روز منقض نشه!
جاتون خالي دو روزي لندن بودم. خاطرات روزهاي تحصيلات شديدا زنده شد.
بخصوص که با تعدادي از استادهاي مدرسه مطالعات آسيا و افريقا هم صحبت کردم
و خلاصه شايد دوباره برگشتيم لندن آباد!
چند روز پيش داشتم با يک خانمي از سوئد صحبت مي کردم. حرف تو حرف مياد و
بقول صادق هدايت حرف نشخوار آدميزاده. به هر حال دنباله صحبت کشيد به
تاريخ اسکانديناوي و افسانه هاي شمالي که من الان حدود ۱۰ سالي هست وقت
تلفشون کردم. خانمه يک دفعه در اومد که تو ايراني از کجا تصميم گرفتي
تاريخ اسکانديناوي ياد بگيري؟ گفتم والله فضولي و هزار درد! اما حالا مشکل
چيه؟ گفت هيچ. اما هنوز هم مونده بود که ما رو چه به تاريخ اونا؟ من هم در
اومدم که گيرم به همون دليلي که کريستنسن دانمارکي و مرگنستيرنه نروژي
تصميم گرفتند بيان دل و روده تاريخ ما رو در بيارن که حالا خودمونيم
دستشون درد نکنه!
اما واقعا اين مسئله قابل توجهيه که توي هر دانشگاه معتبر و نيمه معتبر
اين ممالک يک دپارتمان هرچند محقر مطالعات خاورميانه و يا ايران هست اما
توي معتبرترين دانشگاههاي خودمون اين دپارتمانها از همه محقرترند. حتي محض
نمونه يک بخش تحقيقات اروپا شناسي نداريم. اصلا کسي مثلا از دانشگاه تهران
مي تونه دکتراي تاريخ انگليس بگيره اونطوري که از دانشگاه لندن مي شه
دکتراي تاريخ ايران گرفت؟
!P.S: Read this
article

April 4, 2003 11:19 AM