بدون عنوان
خبر بد و ديراين هم از نتايج شلوغ بودن سر من و به
اطرافم توجه نکردن! ديشب خبردار شدم که مادر دوست بسيار خوب من که توی
همين شهری زندگی می کنه که من زندگی می کنم و بعضی وقتها حتی وقت نمی کنم
بهش سر بزنم، يعنی مدير مجله ايرانيان،
جهانشاه جاويد گل، توی اسپانيا مرحوم شد. خيلی بده که مادر دوست آدم فوت
بشه، دوست آدم هم توی وبسايتش مطلب رو اعلام کنه، بعد من احمق تا يک هفته
بعد نفهمم و بعد هم بطور اتفاقی. جهانشاه جان، من شرمنده تو برای هميشه.
مادرت رو يکبار بيشتر نديده بودم، اما از اينکه پسر بی نظيری مثل تو داشت،
معلوم بود که آدميه با شخصيتی استثنايی. اميدوارم از دست دادنش که می دونم
خيلی پشتيبانت بود، برات قابل تحمل باشه. انشالله آخرين غمت باشه.
بدون عنوان
ژورناليسم امريکايیاخيرا" زياد وقت نمی کنم بنويسم.
راستش هم درگير کار هرروزه هستم، هم دارم روی يک مقاله کار می کنم، هم
باور می کنيد يا نه، من برای اين ستون کاپوچينوی هفتگی، عملا" تحقيق می
کنم که مطمئن باشم اطلاعاتم دقيقند که بعدا" کسی نگه حرف مزخرف زدم، هرچند
که به هر حال، از نظرخواهی معلومه که ملت چه فکری می کنند.
فعلا" اين جوک رو از قول هاديسرا
و مجله اصغر آقای هادی خرسندی بخونيد که جالبه، بخصوص امروز که فحش دادن
عملی به بقيه دنيا توی امريکا مد شده!
يک مرد مشغول راه رفتن توی سنترال پارک نيويورک بوده که می بينه يک سگ
داره به يک بچه حمله می کنه. مرده می پره و گردن سگ رو فشار می ده و بچه
رو آزاد می کنه و سگ رو هم خفه می کنه! يکی از خبرنگارهای نيويورک تايمز
که داشته اين صحنه رو نگاه می کرده، می ره جلو و با مرده دست می ده و می
گه: من می خوام يک گزارش از اين کار امروز شما تهيه کنم و فردا توی
روزنامه چاپ کنم. تيترش هم خواهد بود:«نيويورکی شجاع، جان يک بچه را نجات می دهد!»
مرد می گه: «ولی من نيويورکی نيستم.» خبرنگار می گه:«اشکال نداره، می گيم: امريکايی قهرمان بچه را نجات می دهد!»
مرده باز میگه:«ولی من امريکايی نيستم، پاکستانيم!»، خبرنگاره می گه:«اوه! در اينصورت، تيتر اين خواهد بود: مرد مسلمان متعصب، يک سگ را به قتل می رساند. اف بی آی معتقد است القاعده ممکن است در قضايا دخيل باشد!!».
ارزيابی شتابزده؟ ببخشيد که چند
ارزيابی شتابزده؟
ببخشيد که چند روزی کمتر نوشتم. راستش مشغول کمی تحقيق بودم در مورد حرف
ربط «و» در فارسی که خدا بخواد، يک خلاصه اش رو هم می گذارم روی وب که ملت
بخونند و نظرشون رو بگن. می دونيد که من طرفدار جلال آل احمد هستم و اسم
اين وبلاگ رو هم از روی کتاب «ارزيابی شتابزده» اون گذاشتم. جلال يکی از
اون نويسنده هايی بود که من موقع خوندن کتابهاش، احساس می کنم کاملا" می
تونم احساسش رو درک کنم و باهاش ارتباط برقرار کنم. اما از طرفی، خيلی از
بزرگان مملکت ما، بخصوص اونهايی که سنشون بالاتره، زياد از جلال دل خوشی
ندارند و خيلی از تندروی های زمان ما رو حاصل تاثيرات اون می دونند. در
مقابل اين مطلب، من هميشه گفتم که واقعا" افسوس به ملتی که تحت تاثير يک
نويسنده قرار بگيره، بخصوص کسی که خودش هم از خودش مطمئن نبوده و هميشه هم
اين رو می گفته.
اما يک کسی که جلال رو ديده بود، به من گفت که خيلی ها از جلال خوششون
نمياد چون آدم تند و هتاکی بوده. من هم هميشه اين رو به چشم دل نازکی و
کمی هم از خود متشکری اين جور آدمها دونستم و توی دلم، گفتم که جلال چه
آتشی به اينها زده که سی سال بعد از مرگش هم هنوز يادشونه!!!
امروز اما داشتم کتاب نامه های جلال آل احمد، به کوشش علی دهباشی رو می
خوندم. از يک نظری، فهميدم که منظورشون از هتاکی و تندی چيه! نامه سرگشاده
جلال به نيمايوشيج، نامه توهين آميز و از نظرهايی نپخته و پرمدعاش به جمال
زاده، و بعضی نامه های ديگه، خيلی منو متعجب کردند. برای اولين دفعه فکر
کردم نمی تونم بفهمم جلال چرا اين حرفها رو نوشته يا چرا راجع به مردم
اينجوری فکر کرده. هنوز هم فکر می کنم جلال بعد از هدايت، بزرگترين
نويسنده صدسال اخير ماست، اما در ضمن برای اولين بار هم فکر کردم که می
فهمم چرا مردم سی سال بعد از مردنش هنوز ازش دلگيرند.
پانوشت: ايرانولوژی 3 هم در کاپوچينو چاپ شد! اين هم از خودتبليغعی!
انقلاب در تلويزيون نمايش داده
انقلاب در تلويزيون نمايش داده نخواهد شد!
امشب يک فيلم بسيار عالی ديدم.
يک فيلم مستند که مثل آب روان می گذره و گذرش رو اصلا" احساس هم نمی کنی!
بدجوری آبروی خيلی ها رو می بره. توصيه می کنم اگر تونستيد ببينيدش، يک
ثانيه هم ترديد نکنيد!
در ضمن، جالبه که طرز فکری که توی امريکا «نو-محافظه کار» ناميده می شه،
در بقيه جاها دنيا اسمش هست «نو-ليبرالی»!!!
بدون عنوان
بازهم زبان و لغات!
اين بحث لغات فارسی در زبان عربی
که يک چند وقت پيش شروعش کردم، مثل اينکه از اين حرفها جدی تره. اولا" که
به نظر نمياد ما يک فرهنگ ريشه شناسی زبان فارسی داشته باشيم. فرهنگهای
ايرانی، حتی دکتر معين، فقط با گذاشتن يک حرف «ع» يا «ف» کلمات با اصل
عربی رو از «فارسی» جدا می کنند. اما نه تنها ريشه کلمات رو ذکر نمی کنند،
حتی در مشخص کردن کلمات فارسی از کلماتی که از زبانهای ديگه ايرانی اومده
اند هم صحبتی نمی کنند. برای مثال، کلماتی مثل «می»، «مغز»، «آغاز»،
«ملخ»، و خيلی های ديگه، فارسی شناخته می شوند، در صورتی که همه سغدی
هستند. از طرفی، در مورد بحث کلماتی که از زبانهای ايرانی وارد عربی شده
اند، خيلی خيلی کم نوشته شده و مقالات علمی هم که نوشته شده اند، خيلی
قديمی هستند. فرهنگ ريشه شناسی عربی هم پيدا نکردم. فکر می کنم پرداختن به
اين بحث خيلی مهم باشه و غير از جنبه زبانشناسی، برای بررسی تاريخ دوران
انتقال هم لازم باشه. پانوشت: يک فرهنگ افعال ايرانی که کار دوست خودم
جانی چانگ هستش، در حال تهيه است، اما متاسفانه فعلا" ارتباط صفحه اش قطع
شده.
بدون عنوان
خداداد کلميری؟
هيچ خبر داشتيد يکی از اسامی مستعار صادق هدايت ، اسم من بوده؟ البته هرگونه روابط خانوادگی با بزرگترين نويسنده ايران در اينجا انکار می گردد!
سر تراشيدن! شنيديد اين مثل
سر تراشيدن!
شنيديد اين مثل قديمی رو که «دلاکها وقتی که بيکار می شند، سر هم ديگر رو می تراشند»؟ قضیه ملاقات اعليحضرت نيم پهلوی و برادر ربع بهار آزادی، زير کنترل دلسوز ملت ايران ، جناب مايکل لدين ، به نظر از همين قماش مياد!!!
کاپوچينوی جديد منتشر شد! چند
کاپوچينوی جديد منتشر شد!
چند دفعه تا حالا اين کلمه رو توی وبلاگ اين و اين
و بقيه خونديد؟ حالا ما هم به جمع تبليغاتچی ها پيوستيم، دليلش اينه که
خودمون هم آلوده شديم، و نه مثل اون روزگاران قبل که هرچند يکبار، ستون
مهمان می داديم. ديگه تمام شد، راه برگشتی نيست. اين هم شماره اول ستون ايرانولوژی، اين هم انگريزيش!
خدا صبرتون بده.
باد ما را خواهد برد
باد ما را خواهد برد
بر همين وزن، ما نيز مووبل تايپی خواهيم گشت!
Fuzzy Logic اين اسم بالا،
Fuzzy Logic
اين اسم بالا، اسم يک تئوری رياضی است که انگار واضعش هم يک دکتر ايرانی
همين دانشگاه برکلی خودمون بوده. بی توجه به اينکه تئوری اصلی به چه چيزی
اشاره می کنه، بخاطر معنی کلمه که در انگليسی معنی «منطق غير
شفاف/اختلاطی» رو می ده، جناب بوش در بحثهاش با ال گور در انتخابات، از
اين کلمه کلی استفاده کرد و معنی غلطش رو توی دهنها انداخت. حالا مرا هم
ببخشيد که از ايشون پيروی می کنم.
انگاری نظرات اخير من در باره تاريخ و سياست و وطن پرستی و بنيانگزاری
کشورها بر مبنای فرهنگ و زبان، مورد اعتراض کلی از دوستان واقع شده و بساط
فحش و افترا که الحمدلله توی مملکت آريايی سبيله، باز شده، حالا هم علنا"
و هم با لطف و محبتهای خصوصی! بعضی ها انتفادهای بنده رو مساوی می دونند
با تنفر، بعضی هم فرمودند که بنده بهتره حرف نزنم (که با توجه به اينکه
اين وبلاگ منه، فکر کنم تصميم گيريش با خودم باشه). جالبتر از همه اما
بعضی ها هستند که يک فرمول رياضی تهيه کرده اند که می گه: اگر بنده با
استفاده ملت از تکه های تاريخ برای فخرفروشی مخالفم و فکر می کنم تاريخ رو
بايد به عنوان يک خط پيوسته و مربوط به زندگی فعلی ما نگاه کرد، نه داستان
«افتخارات» گذشتگان، معنيش اينه که من از سرخوردگان انقلاب هستم که بعد از
طرفداری از انقلاب اسلامی، حالا دارم نظرات اسلامی رو بيان می کنم و سعی
در بی قدر کردن افتخارات پادشاهان قبل از اسلام دارم.مشکل منطقی با اين
فرمول اختلاطی اينه که وقتی انقلاب شد من دوسالم بود و سرجمع هم 10 سالی
می شه وقت گذاشتم که همين «افتخارات» قبل از اسلامی رو تحصيلات کنم!!!
خدا عقل بده و يه جو انصاف!
تکمله: از اين يک نظری که برام گذاشته شده، فکر کنم بد نباشه مطالبی رو که
در جواب نوشتم، اينجا هم دوباره تکرار کنم. مشکل خيلی ها در نگاه کردن به
تاريخ ايران قبل از اسلام اينه که شکست شاهنشاهی ساسانی در مقابل عربها رو
شکست ايران و ايرانی ها می دونند. گذشته از اينکه دلايلی هست که می شه
ثابت کرد که تاريخ جنگها جعلی هست و خيلی از «فتوحات» اعراب هيچوقت اتفاق
نيفتاده و مثلا" فتح ايران خيلی بيشتر از ده سالی که الان ذکر می شه، طول
کشيده، مسئله ديگه اينه که شکست خاندان ساسانی معنيش شکست ايرانی ها نيست.
خيلی ها، حتی صاحبنظران هم، به وجود «دوقرن سکوت» به دنباله حمله اعراب
عقيده دارند. من، به خيلی دلايل، فکر نمی کنم که ايرانی ها در دوقرن اوليه
تاريخ اسلام، دست روی دست گذاشتند و هيچکاری نکردند (اين کتاب دکتر محمد
محمدی که اسمش رو طرف راست صفحه نوشتم بخونيد!). من فکر می کنم سيستم
دولتی پيشرفته ساسانی ها و سطح بالای تحصيلات در ايران آن زمان، پايه های
اصلی دولت اسلامی رو تشکيل می دادند. در هشتاد سال اول حکومت اسلامی، زبان
دولت، پارسی ميانه بوده. دولت عباسی تقريبا" رونوشت کامل شاهنشاهی
ساسانيه. ابن مقفع، خانواده نوبختی، متفکران اسلامی مثل ابوحنيفه، حسن
بصری، و بسياری ديگر، همه ايرانی بوده اند و در شکل گيری حکومت اسلامی نقش
اساسی داشته اند. پس تصور دوقرن سکوت مسخره است. بعد از اين دوقرن هم که
ما ابوريحان داريم و دولت آل بويه و ابن سينا و فردوسی و ناصر خسرو و
فارابی و رازی و سعدی و مولانا و تا دوران صفوی که شيخ بهايی داريم و رضا
عباسی و قس عليهذا. پس در دوران اسلامی هم چيزی نداريم که ازش شرمنده
باشيم. بماند که 500 سال گذشته، به دليل سياستهای تعصبگرايانه و غلط
دولتهای خودمون و شرايط اقتصاد جهانی، بدل شديم به اينی که هستيم. نتيجه
اينکه من که خودم دانشجوی تاريخ ايران قبل از اسلام هستم، نمی تونم به
تاريخ اون زمان بی توجه باشم! اما فکر هم نمی کنم که «افتخارات» ايران فقط
در زمان قبل از اسلام بوده و بس، و فکر می کنم اين حرف بی معنی که «ما گل
سرسبد آفرينش بوديم، بعد عربهای سوسمارخور آمدند و همه چيز رو خراب کردند»
چيزی رو حل کنه، که در ضمن مايه آبروريزی هم هست، که اگر ما اين همه ال
بوديم و بل بوديم، چطور يک مشت عرب مارو شکست دادند و به خاک سياهمون
نشوندند؟ و جواب اينه که ما هر ال و بلی هم بوديم، بعد از اسلام هم همين
بوديم، و عربها ما ايرانی ها رو شکست ندادند، بلکه خانواده ساسانی رو شکست
دادند.
هدف من از نوشتن اينها، نه توهين به احساسات وطن پرستانه بعضی هاست، که
خود اين وطن پرستی افراطی ريشه در فرهنگ ما نداره و حاصل يادگيری اشتباه
علوم اجتماعيه؛، هدف من، وارد کردن بعضی بحثهای دانشگاهی در اين مورد توی
دنيای باز و همگانی مثل وبلاگه که شايد بعضی ها همه اطلاعات تاريخشون رو
از کتاب تاريخ دبيرستان و خوندن «مفالات» مجلات و گوش دادن به حرفهای
متعصبين به دست نياورند. ايدون باذ!