search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

من آنم...
Google Bomb!
مقاله نيويورک تايمز
نقشه قتل!
جنايت به معنای واقعی کلمه
دريای بلوچستان
نزديک به سه سال!
کنفرانس مطالعات هندو-اروپايی
انتخابات

archives

October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« October 2004 | Main | December 2004 »

من آنم...

حکايت می کنند که شاعر معروفی اين شعر را سرود که:

من آنم که در پای خوکان نريزم
مر اين قيمتی دُّر لفظ دری را

اما ماموران حکومتی دولت وقت، که تعدادشان در تاريخ مملکت ما کم نيست، به خانه اش ريختند که بله، اين حرفها به چه معناست؟ اين شعر سروده شماست؟

شاعر معروف ما هم با کمال افتخار سينه جلو داد که بله، گفته طبع شکر طعم بنده و نوشته خامه قلم خودم است.

ماموران هم نامردی نکرده و شاعر عزيزمان را تا آنجايی که می شد، کتک زدند. جناب شاعر هم بعد از اينکه مورد محبت واقع شد، رو کرد به ماموران و گفت اينطورست؟

گفتند بله، به همين صورت است که مشاهده فرموديد! شاعر هم گفت، پس در اين صورت، مجبورم که بگويم:

من آنم که در پای خوکان بريزم
مر اين قيمتی دُّر لفظ دری را!

بعد التحرير: امروز سالگرد درگذشت مرحوم علی اکبر سعيدی سيرجانی، محقق و نويسنده بزرگ است. خدايش بيامرزاد! ياد و خاطره و اثر قلمش هميشه در دل ها می ماند.

Comments (7) | November 27, 2004 04:36 AM



Google Bomb!

به پيشنهاد لگوماهي عزيز! با دادن لينك به صفحه زير و فقط با استفاده از اين كلمه (خليج عربي به زبان انگليسي) يك بمب گوگلي درست كنيد!

Arabian Gulf

Comments (2) | November 23, 2004 05:19 AM



مقاله نيويورک تايمز

يک خبر از نيويورک تايمز در مورد اقدام دولت ايران برای مقابله با نشنال جئوگرافيک. جالب اينکه ادعا شده که نشنال جئوگرافيک به کل قضيه جواب داده، اما در حقيقت هيچ جوابی در مورد "جزاير اشغالی" نداده اند.

به هر حال، اين هم خودش يک قدم مثبته.

Comments (1) | November 22, 2004 12:01 AM



نقشه قتل!

تولد خورشيد خانم عزيز مبارک شد، اما انگار بچچمون شب قبل از تولد، کلی ماليخوليا بهش دست داده! من هميشه می گم فلوريدا جای خطرناکيه!

Comments (1) | November 20, 2004 11:57 PM



جنايت به معنای واقعی کلمه

اسم اين کار رو چيزی نمی شه گذاشت به غير از جنايت به معنای واقعی کلمه. نمک خوردن و نمکدان شکستن هم!

حالم خيلی بد شد از اين قضيه. مرده شور هرچی آدم کوته فکر و احمق و جانی است رو بردن.

البته گفتنی است که ددمنشی انگار يکی از خصوصيات جهانی انسانهاست. اين رو هم سياحت کنيد.

Comments (3) | November 17, 2004 12:35 PM



دريای بلوچستان

موسسه معروف "نشنال جئوگرافيک" که از معتبرترین ناشران کتاب های جغرافی و محصولات دیگر در امريکاست و شناخت خيلی از مردم امريکا از بقيه دنيا، از طريق اون انجام می گيره، جديدا" شروع کرده به انتشار آخرين نقشه های جغرافيايی جهان.

توی اين نقشه جديد، خليج فارس با نام خليج عربی معرفی شده. دليلش واضحه: پان عربيستهايی که سياست کشورهايی نزديک امارات و قطر رو رقم می زنند، خيلی سيستماتيک سعی دارند که اسم خليج فارس رو که حداقل 2000 ساله به اين اسم خوانده شده، به خليج عربی تغيير بدهند. اينها چون پول زيادی در دست دارند، خيلی راحت به موسسه ای نظير نشنال جئوگرافيک می گويند که خرج چاپ نقشه را تقبل می کنند، به شرط اينکه اسم خليج فارس، به خليج عربی تغيير پيدا کند.

دولت امريکا، سازمان ملل، ناتو، و بقيه موسسات بين المللی و دولتها، بغير از دولتهای عربی، خليج فارس رو به اسم خليج فارس می شناسند. نقشه های ارتش امريکا و بقيه، همه اسم خليج فارس رو نشون می ده. اين وسط، بعضی ها با پول، پا روی همه چيز می گذارند. (دن پاتس، استاد باستانشناسی ايران که کتابش رو به اسم «باستانشناسی خليج عربی» منتشر کرد، وقتی من بهش شکايت کردم، گفت خوب چکار کنم؟ از دولت ايران برای چاپش پول خواستم، ندادند، اما سعودی ها پول دادند به شرط اينکه اسم خليج عربی باشه!).

به هرحال، تمام دليل آوردن ما هم فايده ای نخواهد کرد، چون نشنال جئوگرافيک هم چاره ای نداره. البته لطفا" اگر می تونيد، بهشون ايميل بزنيد و شکايت کنيد، حداقل کاری که می کنند، اينه که مجبور می شند جوابيه ای منتشر کنند که يا دليلی ارائه بدهند، يا اينکه معذرت خواهند خواست. توی ايميل تهديد کنيد که مجلاتشون رو آبونمان نمی شيد و نقشه رو هم نمی خريد، و واقعا" هم همينکار رو بکنيد: بهترين راه مبارزه همينه!

اما برنامه ديگه من بر اين اصل بنا شده که بهترين دفاع، حمله است! (قابل توجه تيم ملی فوتبال ايران در نيمه دوم مسابقات): از اين ببعد، من در نوشته هام، بجای دريای عمان، از اصطلاح دريای بلوچستان استفاده خواهم کرد! استدلال عربها اينجا هم صدق می کنه: اکثر کرانه دريای عمان رو بلوچستان اشغال کرده، نه عمان! پس زنده باد خليج هميشگی فارس و دريای بلوچستان!

اضافات! به به، قضيه جالبتر از اينهاست! توی همين نقشه های کذايی ، زير تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی هم نوشته "اشغال شده از طرف ايران"! به بچه که رو بدی....! فکر کنم بايد عقيده ام رو به تاريخ هم گسترش بدم. نمی دونم چرا توی اين مذاکرات در مورد اين سه تا جزيره، کسی اشاره به اين موضوع نمی کنه که دولت ايران بعد از اينکه در سال 1973 مجبور شد قرارداد جدايی امارات متحده عربی رو امضا کنه، بدليل اينکه بعضی از خوانين ميناب توی راس الخيمه ملک داشتند و جواسم و قواسم (دزدهای دريایی که اجداد شيخ راس الخيمه بودند) ايرانی حساب می شدند، هيچوقت قرارداد رو به راس الخيمه بسط نداد! يعنی تا اونجايی که به دولت ايران مربوطه، راس الخيمه هنوز بخشی از ايرانه! از اين طريق به اين بچه پرروها می شود گفت که اول قاچ زين رو بچسبند، اسب سواری پيش کش!

Comments (24) | November 13, 2004 02:41 AM



نزديک به سه سال!

امروز داشتم وبگردی می کردم که برخوردم به نوشته های حسین آقای نورانی (درخشان سابق) در مورد سه ساله شدن وبلاگش. يکدفعه به خاطرم اومد که يعنی اين وبلاگ من هم داره سه ساله می شه! عجبا!

29 نوامبر الحرام سنه 2004 بود که توی کتابخونه دانشگاه لندن نشسته بودم و داشتم می گشتم که به راهنمای معروف هودر برخوردم و تصمیم گرفتم وبلاگ درست کنم! اين هم اولين نوشته ام بود، البته در اونزمان، در بلاگ سپات.

اولین خوانندم هم پيام بود که برای ايميل زد که اينها يعنی چی؟ اينها رو از کجا آوردی؟ بعد هم خودش رفت و چرنديات افتتاح کرد و قس عليهذا!

خلاصه، با اينکه يک دوهفته ای از سه سالگی کم دارم، اما امروز کلی نوستالجيک شدم جان شما!

Comments (5) | November 11, 2004 11:06 AM



کنفرانس مطالعات هندو-اروپايی

اين دو روز گذشته خيلی سرم شلوغ بود. يوسی ال ای يکی از معدود دانشگاه هايی هستش که عملا" يک برنامه درست و حسابی برای مطالعات هندو-اروپايی داره و با داشتن استادهای مناسب، می تونه يک دکترای درست و حسابی در اين زمينه ارائه بده.

من با اينکه مثلا" بايد دکترای تاريخ باشم، اما کلی با مطالعات هندو-اروپايی بقول معروف، حال می کنم و دور و بر دپارتمان می گردم.

هرسال حدود همين موقع ها، يک کنفرانس مطالعات هندو-اروپايی در دانشگاه تشکيل می شه که من تا به حال توی سه تاش بودم. بيشتر مقاله ها و سخنرانی ها به بحث های طولانی و بعضا" کسل کننده در مورد فلان پسوند و بهمان ريشه فعلی اختصاص داره. از يک نظر می شه گفت که زبانشناسها و بخصوص نحوی ها، در مطالعات هندو-اروپايی، اکثريت دارند. اما بعضی مواقع هم صحبت های جالبی در مورد باستانشناسی و افسانه شناسی می شه که من ازشون لذت بيشتری می برم، بخصوص صحبت امسال در مورد موميايی هايی اورومچی که به نظر مياد تخاری باشند.. البته از جنبه های جالب ديگه اش هم ديدن استادهايی هستش که من معمولا" اسمشون رو فقط روی جلد کتاب هاشون ديدم! اين هم برنامه کنفرانس.

در ضمن، يک سری سخنرانی يکروزه هم بود که دوست خوبم تورج دريايی توش صحبت می کرد ( به همراه اليزابت کارتر و هالی پيتمن، هردو باستانشناس). بيشتر هدفش آشنا کردن مخاطبين با شرايط تحقيقات تاريخی در ايران و کشفيات جديد بود. کلاس مختصری بود، اما ديدن مخاطبين علاقمند جالب بود و همه سخنرانان، بخصوص تورج!، عالی بودند. اين هم برنامه اين کلاس.

Comments (11) | November 7, 2004 11:26 AM



انتخابات

راستش نمی دونم چی بنويسم. شايد برای يکی از اولين دفعات عمرم، اصلا" نمی تونم شاد باشم و بخندم. اتفاقی که امروز افتاد فاجعه بود. ابعاد اين فاجعه حالا حالاها روشن نخواهد شد. به شدت اعتقاد دارم که داريم به دنيايی که جرج ارول در کتاب «1984» وصف کرد، پا می گذاريم.

يکسال بود که هرکس می پرسيد نظرم راجع به نتيجه انتخابات چيه، بهش اين جواب رو می دادم:«تندروهای محافظه کار بيشتر از اينی روی در دست گرفتن قدرت سرمايه گذاری کرده اند و از سالها قبل برای در دست گرفتن قدرت دنيا نقشه کشيده اند که سر چهار سال، بگذارند که يک گروه ايده آليست از قدرت بياردشون پايين! جرج بوش حتما" انتخاب می شه و تمام قوانين ضد انسانيش رو هم عملی می کنه.» . اما چقدر الان دلم می خواست که اشتباه کرده باشم!

عواقب قريب اين فاجعه، انتخاب سه قاضی اصلی برای دادگاه عالی امريکاست که در نهايت، حرف آخر رو در همه مسائل می زنه. جرج بوش سه قاضی محافظه کار و متعصب رو به اين کار خواهد گماشت و با سه قاضی که هم اکنون در اين دادگاه هستند، عملا" دادگاه عالی به صورت يک کانون متعصب و مذهبی و محافظه کار تندرو در خواهد آمد و روند محافظه کارتر شدن هرچه بيشتر امريکا رو تسريع خواهد کرد.

به غير از اين، به نظر من امروز روزی بود که نصف جمعيت امريکا کسی را انتخاب کردند که آينده همه دنيا را به خطر خواهد انداخت. اين انتخابات از آن فجايعی بود که تاريخدان های قرن های بعد خواهند نشست و مطالعه اش خواهند کرد و مثل انتخاب شدن هيتلر به نخست وزيری آلمان، سرشان را خواهند خاراند که چطور يک همچين چيزی اتفاق افتاد و چطور مردم نفهميدند.

از درد بی لينکدونی بودن!

تئو ون گوگ کشته شد!

Comments (7) | November 4, 2004 06:27 AM