تعطيلات در فرنگستان
برای کسانی که ممکنه نگران شده باشند، عرض شود که به کوری چشم دشمنان، ما هنوز زنده ایم. هرچند که دوروز پيش در جريان رانندگی از برکلی به لوس آنجلس، توی بارون شديد، نزديک بود مهمون خدا بشيم!
توی اين مملکت که عيد، عيد نيست! روز عيد، من بدبخت در حال درس خوندن برای امتحاناتم بودم، خانواده هم دنبال کار و زندگی!
اين هفته هم که هفته امتحانات بود و کلی خوشی تمام ترم از دماغمون در اومد (شبهايی که با دوستان هرو کر می کرديم، اين نتايج هم داره!).
حالا از امروز، توی اين مملکت مذهبی، به دليل اينکه اين يکشنبه، عيد پاکه، تعطيلاته. يکجورايی تعطيلات ديررس عيد، اما به هرحال، کاچی به از هيچی. (خداييش حال می کنيد چه اصطلاحات ننه قمری بلدم؟)
خلاصه، اين هفته تعطيلات، وقت رسيدن به کارهاست و آماده شدن برای يک ترم ديگه. خدا رحم کنه! يک ترم ديگه سانسکريت و نروژی باستان و فارسی ميانه و تاريخ کارولنژی ها!
درضمن، ديشب فيلم «تيتوس آندرانيکوس» رو با يکی از دوستانم ديدم که فکر کنم که هرکسی ببينه، بعدش گياهخوار می شه!
عید همه مبارک
عيد همه مبارک. نوروز پيروز، صد سال به از اين سالها!
من دوست ندارم برای همه از اين کارت تبريک های زنگوله دار بفرستم، با کمال تاسف، وقت هم ندارم که برای همه ايميل بزنم چون اين هفته، هفته امتحاناته (اين امريکايی ها عيد نمی فهمند چيه!).
اما به فکر همه هستم و اميدوارم که در سال نو، بتونم همه رو ببينم. بگو الهی آمين!:)
خوش باشيد و جای من غريب رو خالی کنيد.
ريچارد فرای
جای همگی کسانی که به ايرانشناسی علاقه دارند خالی. امروز رفتم سخنرانی پرفسور ريچارد فرای ، استاد بازنشسته ايرانشناسی دانشگاه هاروارد.
فرای يکی از معروفترين و مهمترين ايرانشناسان صدسال اخيره. کتاب های مختلفی در مورد تاريخ و فرهنگ ايران نوشته، مثل «عصر زرين فرهنگ ايران»، که همه از کتاب های استاندارد ايرانشناسی و تاريخ هستند.
فرای، برعکس بسياری از ايرانشناسان که به ايران فقط علاقه علمی دارند، به فرهنگ و زبان و تاريخ ايران بزرگ، علاقه ای مثل يک ايرانی يا يک افغان داره. فارسی رو بخوبی صحبت می کنه و مثل همه ما، از کنار زده شدن فرهنگ ايران به نفع فرهنگ عربی يا اروپايی، نگرانه. دلمشغولی هاش عين خود ماست. در مورد مسئله فارسی و «پرژين» صحبت کرد و در مورد تمام مسائلی که همه مارو مشغول خودش می کنه.
برای يک آدم هشتاد و چند ساله، بسيار خوش صحبت و شيرين بود. ای کاش ايرانشناسان نسل آينده، از جمله خودم، بتونن جای کسانی مثل فرای (يا هنينگ و مکنزی) رو بگيرند.
خودشناسی
امشب، گروه دانشجویان ايرانی دانشگاه یو سی ال ای، ده روز زودتر از عيد نوروز، يک مهمانی برقرار کرده بودند که ما هم برای فيض بردن، سرازير شديم! هفته ديگه، هفته امتحان نهايی دانشجويان ليسانسه و بيچاره ها وقت بزن و بکوب ندارند، در نتيجه، اين هفته شد.
من با اينکه از دانشجويان ايرانی اينجا کسی رو نمی شناسم (وسط لوس آنجلس زندگی کنی و ايرانی نشناسی، يعنی کلی کار!)، رفتم که ملت رو تماشا کنم. همه قُر می زنند از ايرانی های لس آنجلس، من هم از اين اصل بری نيستم، اما چندتا مطلب جالب به نظرم اومد که بنويسم.
اولا" که مثل هميشه، مقدار آرايش خانمها و ژل سر آقايون رو اگر رو هم بگذاريد، می شود باهاش مصالح اوليه ديوار چين رو تهيه ديد!
دوم اينکه غذا سبزی پلو و ماهی دادند (پولش رو هم گرفتند)، اما ماهيش سلمون بود (يعنی ماهی آزاد اقيانوس آرام) که جالب بود:))
سوم اينکه من حسرت ديدن يک دختر مو سياه به دلم موند. رنگ بلوند حکمفرما بود (های لايت و قس عليهذا!).
چهارم اينکه نود در صد جمع، از بيان يک جمله کامل به فارسی عاجز بودند، اما در دادن قر به سبک ايرانی، به خانم جميله می گفتند تو در نيا!
پنجم، من که کلی جمله به فارسی سليس بلدم، قر دادن بلد نيستم و در نتيجه، توی جمع های ايرانی، عين چوب الف می ايستم. آيا ربط علمی بين زبان فارسی و قر کمر هست؟
ششم، در بين جمع، يکی از دوستان دوره دبيرستانم رو گير آوردم
هفتم، بيشتر آهنگهايی که بوسيله آقایون خونده شده، ذکر زيبايی خانمهای ايرانيیه و اينکه «هيچکسی» دختر ايرونی نمی شه. ما که بخيل نيستيم. اما قضيه دو تا اشکال پيدا می کنه: يکی اينکه امر به خانمهای ايرانی مشتبه می شه و هرکسی که سلام می کنه، فکر می کنند خريداره! دوم اينکه با وجود اينهمه داغ زدن برای خانمهای ايرانی، نصف جمعيت مذکر با دوست دخترهای فرنگی و رنگ وارنگ در محل حضور به هم رسانيدند. اين آهنگها اثر مخرب دارند!
هشتم، من حالا می فهمم که من خيلی عجيبم!
بای بای!
پول در ايران
خيلی وقته که به مسئله پول و واحدهای مختلف پول در ايران علاقه پیدا کردم. از بچگی، هميشه موقعی که مادرم در مورد «شاهی» صحبت می کرد، برام جالب بود که بدونم يک شاهی چقدره. زمان بچگی من البته شاهی نبود، اما دوزاری و پنجزاری وجود داشتند. اينروزها، برای بچه ها حتی يک تومان هم عجيبه و واحد پول شده صدتومنی! به همين خاطر، به نظرم اومد که بد نيست چند خطی در مورد واحد پول بنويسم. اميدوارم کسانی که از من بيشتر عمر کرده اند (يعنی بيشتر از 28 سال از سنشون می گذره!!!)، کمک کنند.
واحد پول ايران بر مبنای «دينار» بنا شده. دينار، واحد قديمی پول روم و بعد امپراتوری روم شرقی بود و «ديناريوس» خوانده می شد. يک ديناريوس روم شرقی برابر با يک سکه نقره بود که وزنش در مواقع مختلف فرق می کرد.
اين واحد پول بعد از فتح اراضی روم شرقی به دست مسلمانان، از طرف اونها به عنوان نام واحد پول انتخاب شد و تبديل شد به ديناری که امروزه هم در کشورهای عربی ازش استفاده می شه.
به همين ترتيب، سلطنتها و حکومتهای ايرانی هم از دينار استفاده می کردند. اما به تدريج، در نتيجه تورم و بی ارزش شدن پول، احتياج به واحدهای پولی بزرگتر پيش اومد. اين واحدها همه بر مبنای دينار بنا شده بودند.
اولين واحد پولی، سکه صد دينار (صنار) بود که توسط سلطان محمود غزنوی ضرب شد و به اسم خودش، «محمودی» ناميده می شد.
در همون زمان، شاهان سامانی ماورالنهر، سکه های نقره پنجاه ديناری ضرب کردند که «شاهی» ناميده می شد. در حقيقت، يک شاهی، نصف يک محمودی يا به عبارت ديگه، يک محمودی، دو شاهی بود.
بعد از اون، تا زمانهای طولانی، سکه های نقره مورد استفاده، همين شاهی و محمودی بودند. واحدهای ديگری مثل «قران» (هزار دينار) و تومان (10000) دينار، فقط واحد محاسبه بودند و عملا" هيچ سکه ای به نام قران يا تومان ضرب نمی شد (کلمه تومان از لفظ مغولی تومان به معنی ده هزار می ياد. نمونه اش رو در منصب «تومان باشی» می شود ديد: فرمانده ده هزار نفر).
در دوره صفوی، شاه عباس شروع به ضرب يک سکه کرد به ارزش 200 دينار يا دو محمودی. اين سکه به «عباسی» معروف شد و بسيار مورد استفاده قرار می گرفت.
در همين زمان، با باز شدن پای پرتغالی ها در ايران، سکه های پرتغالی در ايران رايج شد. اين سکه ها «رئال» نام داشتند ( که هنوز هم واحد پول بعضی از مستعمرات سابق پرتغال، مثل برزيل است). اين واحد پول، بر مبنای وزنش، مطابق 1175 دينار گرفته شد و در ايران به اين اندازه خريده می شد.
سکه رئال پرتغال در ايران به عنوان ريال رواج پيدا کرد و کم کم دولت ايران هم خودش دست به ضرب سکه های ريال زد که برای مبالغ بالا بکار می رفت.
در اواخر قرن هجدهم ميلادی، نادرشاه افشار هم يک نوع سکه به ارزش 500 دينار ضرب کرد که به اسم خودش «نادری» خوانده می شد، اما خيلی زود مردم بجای نادری، شروع کردند به استفاده از لفظ «ده شاهی» (شاهی= پنجاه دينار: 500 دينار= ده شاهی).
در طول سلطنت قاجار، سکه های مورد استفاده در ايران، شاهی، صنار، عباسی، و ده شاهی بودند، و در اواخر دوره قاجار، سکه های هزار ديناری و دوهزار ديناری هم ضرب شدند (يک قرانی و «دوزاری»).
اما در ابتدای سلطنت پهلوی که قرار شد واحد پول ايران يکدست بشه، سکه های ريال بجای 1175 دينار به مبلغ 1000 دينار ( مطابق قران) کاهش داده شدند و واحد پول شد «ريال». همين ريال (يا به لفظ مردم، «قران») است که امروزه هم واحد پول رسمی ايران به شمار می رود.
در همان دوران پهلوی هم بعد از تورمهای اقتصادی مختلف و رواج پول کاغذی، اسکناسهای پنج ريالی و ده ريالی (يک تومانی) چاپ شدند که هنوز هم در دست مردم برای کلکسيونهای مختلف پول هست. بقيه تاريخچه و چاپ اسکناسهای بزرگتر و غير معمول شدن سکه های صناری و ده شاهی، در ياد و خاطره بيشتر آدمهای امروزه هست.
معما!
حدس بزنيد اين متن نوشته کيه!
«روزگاری غريبست و بازار دروغ را فروغ. مجربات کهنه است، بلهوسی تجدد.
اسپيد و سياه و زرد و آبی
هرچاپ زنی مريد يابی
مجلس صلح ساختند به جنگ پرداختند. در جنگ اخير قافيه را باختند، هيتلر با طرح مرام طغيانی (ناسيونال سوسياليست)، آتشی افروخت که خامش شدنی بود. طرحی که روی آتلانيک ريختند نقش بر آب شد، در يالتا شعله ای برکشيد که اطفای آن با آب اقيانوس کبير هم مشکل است.
مثبت و منفی در جو سياست بحد اشباع رسيده، مگر به طبيعت خنثی گردد و برق و رعد نکشد که گوشها کر و آباديها زير و زبر خواهد شد. پنج سال گذشت، هرروز از صلح صحبت است و هرشب از جنگ حکايت. چرا؟ هيچ طرف بحد وسط سر فرود نمی آورد.
اصطلاح جديد، جنگ سرد است.
ده هزار سال است که طرح آزادی ميريزند و لاف دمکراسی می زنند و هيچوقت گرفتاری اين گونه عالم گير نبود و فرعنت بدين پايه نرسيده بود. از خدا منصرف و به طلا معترف. چنان مينمايد که در گرداب اقتصاد و غلو در صادرات، بازی خود را باخته است . اگر مات نشود، پات خواهد شد.
فرزين بدست آسيا است اگر فريب بزک نخورد و گزک را از دست ندهد.«