عکس ها
خيال دارم يک متن درست و حسابی در مورد اين سفر اسپانيا بنويسم، اما فعلا" همين که برگشتم آلمان و سالم و سلامت، اين هم يک تعداد کمی از عکس هايی که از ايسلند، گرانادا، و کوردوبا گرفتم:
اميدوارم خوشتون بياد...
چندتا لينک
وقتی يک نئو-کان درس انسانيت می دهد
آرزوی برادران شاه پرست داره عملی می شه، بگو الهی آمين!
اسپانیا
الان کوردوبا هستم (یا قرطبه). بعد از سه روز عالی در گرانادا (قرناطه- یعنی انار!) اومدم اینجا. هٓیچوقت فکر نمی کردم از یک شهر در جنوب اروپا اینقدر خوشم بیاد که بخوام توش زندگی کنم (چون بیشتر اهل اسکاندیناوی هستم) اما قرناطه عالی بود! یکی از زیباترین شهرهایی که تا حالا دیدم با دیدنی های بسیارجالب و هوای خیلی خوب (برعکس بقیه جاها خیلی گرم نیست). یکجورایی مثل شهرهای ایران (اگر انقلاب نشده بود و مثل اینجا مرتب بود!). مردم بسیار مهربون و خونگرم و طبیعی. قصر الحمرا که معروفترین اثر تاریخی قرناطه است در ضمن اولین مکان توریستی که از دیدنش نه تنها پشیمون نشدم بلکه کیف خیلی خیلی زیادی هم کردم. بینی و بین الله از همه قصرهای صفوی اصفهان قشنگتره!
قرطبه هم جالبه و یک مسجد معروف داره که الان یک کلیساست. یک شهر باستانی بسیار جالب هم داره که در واقع ارگ تاریخی شهره و پایتخت خلیفه عبدالرحمن سوم که بزرگترین خلیفه اموی اسپانیا بوده. اما روی هم رفته قرطبه عقب مونده تر و بهم ریخته تر و البته بسیار گرمتره.
بزودی عکس ها رو می گذارم روی فلیکر...
یادبود
امسال سال بدی بود برای ايرانشناسان و علاقه مندان به ايران. چند ماه پيش، ايرانشناس معروف انگليسی، مری بويس، فوت کرد و حالا...
دکتر عليرضا شاپور شهبازی، مورخ و ايرانشناس بزرگ، در اورگن، امريکا، در اثر بيماری سرطان، فوت کرد.
دکتر شهبازی متخصص تاريخ قبل از اسلام ايران، بخصوص دوره هخامنشی و ساسانی بود و تقريبا" در همه عرصه های تاريخ قبل از اسلام از صاحبنظران بزرگ و قابل اعتماد محسوب می شد. يکی از بهترين تحقيقاتشون هم به نظر من در مورد تاريخ زندگی زرتشت بود که برخلاف نظر خيلی ها، از جمله و.ب. هنينگ، عقيده داشتند که زرتشت حدود 1000 سال قبل از ميلاد زندگی می کرده.
دکتر شهبازی سالها استاد تاريخ دانشگاه شرق اورگن بود و حدود يک سال بود که با سرطان دست و پنجه نرم می کرد. از ايشون همسر و دخترشون بجا مونده اند. مرگ دکتر شهبازی ضربه بزرگی به ايرانشناسی و تحقيق تاريخی است.
روحشون شاد.
آلمان 1
فقط همين که بگم الان آلمانم و سالم و سلامت و هرچند کمی خسته. ديروز رفتم برلين و راه پيمايی خل ديوانه های آلمانی رو ديدم و عکس گرفتم که بعدا" می گذارم. الان هم که ايتاليا با کمال نامردی از فرانسه برد و زيدان هم با يک کار احمقانه، خودش رو خراب کرد.
ايسلند خيلی خوب و جالب بود، هرچند که هواش با من لج داشت و هی بارون اومد، اما روزی که من داشتم ميومدم آلمان، آفتابی آفتابی شد! بخشکی شانس! کشور عجيبی که روی يکی از فعال ترين جزاير دنيا از نظر زمين شناسی قرار گرفته و تمام کشور انگار روی يک ديگ زودپزه!! هر تکه اش داره آب جوش از زمين فواره می زنه و بين دو قطعه زمينی اورازيا و امريکای شمالی قرار گرفته و تقريبا" داره از وسط نصف می شه. يخ بغل آتش و آب جوش کنار مواد آتش فشانی. آب گرم و تمام بخاری های مملکت از همين آب گرم های زمينی تامين می شه و اصلا" به اينکه از سوخت برای گرم کردن خودشون استفاده کنند، نيازی ندارند! فکر نکنم تا به حال جايی به اين عجيبی ديده باشم.
تا بعد، با اجازه.
ایسلند
این ها رو دارم از ايسلند می نويسم. امروز بعد از ظهر رسيدم کفلاويک و بعد از يک اتوبوس سواری يک ساعته، ريکياويک، پايتخت 220 هزار نفری ايسلند (کل کشور 300 هزار نفر جمعيت داره!).
کشور جالبيه و همين يک کمی که ازش ديدم فکر کنم بيشتر جايی باشه برای کسانی که خيال کوهنوردی و ورزش در طبيعت دارند. قطار نداره و رفت و آمد اکثرا" با ماشينه و اتوبوس. ماشين که برای دوروزی که من اينجام صرف نداره و اتوبوس هم محدوده. کلا" کمی به هم ريخته و بی نظمه که تعجب آوره، چون انتظار يک چيزی مثل سوئد رو داشتم، اما از يک نظرهايی بيشتر مثل ايرانه!!!
عکس گرفتم و فردا که خيال دارم برم ريکياويک رو زير پا در کنم، بيشتر هم می گيرم. فکر کنم برای بار اول و آشنا شدن بد نباشه تا بعدا" با خيال راحت يک مسافرت طولانی تر بيام و برم بقيه اين جزيره عجيب رو ببينم. عکس ها رو وقتی برسم آلمان، می گذارم روی وب.
فعلا اين رو بچسبيد که من دوروز ديگه راهی آلمان هستم و آلمان همين يک ساعت پيش 2-0 به ايتاليا باخت!!!
بابک و قلعه اش
اين چند روزه قضيه دعوا بر سر جمع شدن مردم در سالروز (قراردادی) مرگ بابک خرمدين و «تدابير امنيتی» که در اطرافش در نظر گرفته شده، کلی بالا گرفته. حقيقت اينه که بابک و قيامش با حکومت عباسی در ابتدا به صورت بسيار خوبی شده بود نمادی از مقاومت و پايمردی، اما متاسفانه حالا به دست يک عده ای که هدفشون رو خودشون می دونند و بس، تبديل شده به نماد جدايی طلبی و برتری طلبی قومی. حالا دوستانی که به همين گروه آخر تعلق دارند دوباره لطف خواهند کرد و ما رو مديون خودشون می کنند، اما چاره چيست؟
خيلی جالبه که قيام بابک اصلا" صورت ملی به خودش گرفته، حالا هر ملتی. دعوا در اول سر ملت نبود و بی تعارف، تا قبل از اينکه اروپايی ها در قرن 19 «مليت» به خورد ما بدند، اصلا" از مليت خبری نبود. قضيه اين قيام، بيشتر از اينی که ربطی به مليـت داشته باشه، ربط به اقتصاد و دين داره، هرچند که تخم لق ملی کردن اين قيام و بقيه قيام های سه قرن اول اسلامی رو بعضی از «استادان» خودساخته بدون استفاده از کوچکترين مدرکی و فقط با علم لدنی (!) در دهن مردم کاشتند.
قيام بابک يکی از چند شورشی بود که بعد از کشته شدن ابومسلم خراسانی به دست منصور دوانيقی شروع شدند. غير از بابک، سنباد و مقنع هم رهبران قيام هايی شبيه بابک بودند در خراسان و ماورالنهر و هردو هم بعد از مدتها مقاومت مجبور شدند يا تسليم عباسی ها بشند يا خودشون رو بکشند. وجه مشترک همه اين قيام ها، شخصيت ابومسلم بود که به درجه پيامبری رسيده بود و مرگش دستاويزی شده بود برای انتقام و شورش.
اما گذشته فکری همه اينها، شورش مزدکی در اواخر دوره ساسانی بود. قيام مزدک از درون اختلافات مذهبی و اجتماعی جامعه ساسانی برخواسته بود و بيشتر بنياد فکريش بر برداشت ها و تاويل های مختلف از اوستای تازه نوشته بنا شده بود. در واقع يک مجموعه اختلاف نظرهای مذهبی در مورد مسائل اجتماعی که در نتيجه تفسيرهای متفاوت از اوستا انجام گرفته بود، در محيط جامعه ساسانی که بعد از شکست های متعدد از هفتاليان در حال از هم پاشيدن بود، محبوبيت پيدا کرده بودند و منتظر اظهار وجود بودند. يکی از مفسرين اوستا همين مزدک بود که خودش احتمالا" اول يک موبد زرتشتی بوده و بعد با برداشت های خاصش از اوستا سعی داشته که جامعه رو اصلاح کنه، بخصوص در مورد برابری طبقات اجتماعی و تقسيم ثروت که در اواخر قرن پنجم ميلادی در ايران منجر به ايجاد اختلافات طبقاتی فاحشی شده بوده.
با وجود سرکوبی قيام مزدک، طرز فکر و برداشت مزدکی با نام زنديک (زنديق)، يعنی کسی که تفسير می کند (زند= تفسير اوستا)، در جامعه ايران ادامه پيدا می کنه و در محيط اوايل دوره اسلامی، محبوبيت بيشتری هم پيدا می کنه. طرز فکر اشتراکی مزدکی و اينکه طبقات مردم رو با هم مساوی می دونسته و اصرار به تقسيم ثروت داشته، در جامعه اسلامی که هدفش از بين بردن اختلافات قومی و يکی کردن «امت اسلام» بوده، اجازه بقا پيدا می کنه و چه بسا گسترش طرز فکر مزدکی در ميان اعراب حيره و کندی قبل از اسلام خودش روی همين طرز فکر اثر گذاشته باشه.
به هر حال، نهضت مزدکی به صورت های مختلفی زير حکومت اسلام به زندگی خودش ادامه می ده و در بين طبقات پايين جامعه ايران رشد می کنه. به نظر مياد که اين طرز فکر در بين سربازان ابومسلم که از خراسان و شرق میومدند و در به خلافت رسوندن السفاح، اولين خليفه عباسی، شرکت داشتند، عموميت تامی داشته. همين سربازها و فرماندهانشون نظير سنباد هم هستند که بعد از قتل ابومسلم، دست به قيام می زنند و ابومسلم رو شخصيتی مقدس اعلام می کنند.
در اين بين، بابک و اطرافيانش که به طور واضحی يک فرقه مزدکی بودند (ابن نديم و ابوحنيفه دينوری کاملا" به اين موضوع اشاره می کنند)، در پيامد همين قيام های خونخواهی ابومسلم به قلعه ای در آذربايجان پناهنده می شوند و برعليه عباسيان می جنگند. در هيچ مرحله ای از اين قيام هم صحبتی از جنگ ملت ايرانی يا فارس يا ترک يا آذربايجانی بر عليه عرب و بقيه نبوده و قيامی بوده برعليه حکومتی که زورگو و غير عادل شناخته شده بوده. پيروان بابک هم از مليت يا قوميت خاصی نبودند و از همه جا آمده بودند. حتی در اون زمان، يکی از پشتيبانان بابک سلسله «مسافريه» (فرزندان محمد بن مسافر) بوده که اصلا" اهل مازندران بودند و در اونزمان منطقه شمال آذربايجان رو تحت حکومت داشتند.
نظير قيام بابک هم در طول تاريخ قرون ميانه اسلامی زياد اتفاق افتاده، از مقاومت اسپهبدان تبرستان تا قيام حسن صباح و اسماعيليان الموت، و در هيچ کدوم از اين موارد هم مسئله قومی و ملی نبوده و هدف هم به همچنين. حتی اينو می شه در تم های ادبی هم ديد که اتفاقا" يکيش داستانی آذربايجانی و بسيار زيباست که شايد سمبل بهتری برای يک هويت ترک زبان باشه: «کوراوغلو». توی اين افسانه هم آيدين کوراوغلو (روشن کورزاد) از قلعه ای برفراز کوه (چنلی بئل) برعليه يک خان زورگو قيام می کنه. اما بازهم می بينيد که قضيه قومی نيست و کوراوغلو و خان هردو ترک هستند و قضيه سر ستم هاييه که خان به مردم می کنه و بلايی که سر پدر کوراوغلو آورده.
به هرحال، بزرگداشت قيام بابک کار بسيار خوب و نمادين و زيباييه، اما بهتره همه يادشون باشه که شخصيت های تاريخی بازيچه ما نيستند و تاريخ هم داستان حسن کچل نيست که هرجوری دلمون خواست دستکاريش کنيم!