search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

تهران
بازهم عکس!
بالاخره استانبول
انطاکيه معکوس!
انطاکیه
عکس استانبولی...
مختصر و...مفید؟
عکس ها

archives

August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« June 2007 | Main | August 2007 »

تهران

تهرانم...

اينترنت به سرعت لاک پشت...

همه چيز غير قابل دسترس...

هوا گرم...

ايميل بزنيد اگر می خواهيد مرا ببينيد، اگر بتونم وصل بشم، جوابتونو می دم!

Comments (4) | July 17, 2007 11:58 AM



بازهم عکس!

ايران، و به طريق اولی اينترنت کم سرعت، در راه است! در نتيجه، تا دير نشده چندتا عکس ديگه به آلبوم های استانبول و انطاکيه اضافه کردم.

امروز با دو نفر پسر کرد که توی دانشگاه اينجا مشغول خوندن تاريخ و باستانشناسی هستند آشنا شدم. از روی کتاب فارسی ياد گرفته اند و خيلی خيلی بچه های خوبی هستند و شديد دلشون می خواد بياند ايران. گفتم که کمکشون می کنم و با آدم هايی که می شناسم آشناشون می کنم. خيلی تجربه جالبی بود، هرچند که شرايطی که باهاشون آشنا شدم جالب تر هم بود، اما بماند به عنوان دنباله ماجرای پرواز ديشب از آدانا!

Comments (3) | July 10, 2007 10:15 PM



بالاخره استانبول

استانبول هستم. بعد از يکی از عجيب غريب ترين پروازهای عمرم از آدانا به استانبول و رسیدن ساعت 3 صبح. فعلا" وقت ندارم، اما بعدا" ماجراش رو تعریف می کنم.

فردا عازم وطن هستم (البته با توجه به اينکه جایی برای موندن ندارم، فعلا" استانبول وطن تره!). امیدوارم همه دوستان رو ببینم. بهم ايميل کنيد که فکر کنم بهترين راه باشه...

Comments (5) | July 10, 2007 11:15 AM



انطاکيه معکوس!

اين هم يک سری عکس از انطاکيه و سمانداغ...

يک چيز جالب. اسم انطاکيه بطور رسمی هست "هتای"، يعنی به ترکی می نويسندش: Hatay

حالا ترکی استانبولی، "ه، ح، و خ" رو ساده کرده و تبديلش کرده به "ه" يا همون h

يکی از دوستان ترکم بهم گفته بود که دليل اين عوض کردن اسم انطاکيه به "هتای" يکی از اين بحث های "کماليست" (يعنی طرفداران آتاتورک) بوده که ادعا می کرده اند که ترک های از زمانهای باستانی در منطقه انطاکيه ساکن بوده اند و همشون هم از "ختا" آمده بودند، که خوب البته اصطلاح "ترک ختايی" معروفه. اما من مونده بودم چرا بايد کماليست ها فکر کنند که ترک های ختايی اومده اند به انطاکيه؟ گذشته از دلايل سياسی که اين داستان رو لازم می کرده (چون انطاکيه تا 1939 جزوی از سوريه بوده)، دليل خاصی براش نمی ديدم.

امروز فکر کنم دليلش رو کشف کردم. در منطقه انطاکيه، يک حکومت نيمه مستقل "هيتی" وجود داشته که آثار بازمانده اش رو در اطراف شهر می شه ديد (يکی از عکس هاش رو هم گذاشته ام جزو اين مجموعه). اين همون حکومت حلب بوده (حلب در 100 کيلومتری انطاکيه است) که بعد از اينکه هيتی ها فتحش می کنند، می شه يکی از کشورهای دست نشانده هيتی ها. خوب البته می دونيم که هيتی ها هم خودشون جايگزين "حتی" ها شده بودند که اسمشون در کتيبه های آشوری هم با همين "ح" حلقی نوشته شده و در ضمن حتی قبل از هيتی ها، در حلب و منطقه انطاکيه ساکن بوده اند.

فکر کنم خودتون متوجه شديد. شايد بشود گفت که کل قضيه "هتای" و "ختا" برمی گرده به همين عوض کردن خط ترکی، يا يک بدفهمی بالنسبه بچه گانه و ساده و اينکه چقدر اشتباه متوجه شدن يک مسئله ساده، می تونه باعث دردسر سياسی بشه. بله، حتی های بيچاره شده اند "هتی" و بعد هم اين تصور که اين هتی هم با "ختا" مربوطه!

به اينجا که رسيد بگم که مردم انطاکيه بيشترشون عرب هستند و همه هم عربی بلدند و صحبت می کنند، هرچند که نسل جوانتر خيلی کمتر و بيشتر به ترکی. دور و بر شهر همه چيز به ترکی نوشته شده و خيلی خيلی کم می شه عربی نوشته شده ديد (معمولا" تبليغ شرکت مسافرتی به سوريه). بچه ها توی مدرسه عربی ياد نمی گيرند، فقط ترکی. اما تا حالا نشنيدم کسی در مورد تدريس فقط ترکی حرفی بزنه يا بهش اسم "شوونيسم ترکی" بده، اونطوری که توی ايران نظام تدريس تک زبانی (که توی بيشتر کشورهای دنيا، از جمله امريکا هم هم به اينصورته) رو سرکوب می کنند. انگاری مرغ همسايه، غازه...

Comments (0) | July 9, 2007 02:39 AM



انطاکیه

دارم از انطاکيه می نويسم. شايد حمل بر بی جنبگی بشه، ولی تا حالا اينقدر از اينکه در شهری باشم هيجان زده نشده بودم. انطاکيه، آنتيوخ کنار اورونتس، پايتخت امپراتوری سلوکی، سومين بزرگترين شهر امپراتوری روم، دوبار از طرف ساسانيان فتح شد و يکبار تمام جمعيتش به شهر "وه-انتيوخ-خسرو" تبعيد شدند. انتطاکيه باستانی!

حتی بهتر از اون، هتلم کنار همان معبد آپولويی هستش که وقتی مسيحيان در زمان امپراتور يوليانوس کافر آتشش زدند، يوليانوس به قصاصش کلی مسيحی ها رو زندانی کرد. يعنی خلاصه از تاريخ چيزی کم ندارم!

اما البته جالبيش هم اينه که مثل همه شهرهايی که تاريخ قديمی دارند، به هرحال انطاکيه امروز هم يک شهر بزرگه که توش آدمهای امروزی زندگی می کنند. راستش از وصفی که توی استانبول ازش شنيده بودم، انتظار يک شهر دورافتاده و خاک گرفته رو داشتم که توش آب و آبادونی پيدا نمی شه. اما برعکس، يکی از بهترين و پرامکانات ترين شهرستان هايیه که تا حالا ديدم. قسمت های مدرن ترش يکجورايی منو ياد شيراز می اندازه (که اگر منو بشناسيد، می دونيد که به نظرم يکی از قشنگترين شهرهای دنياست) و طبيعتش هم بسيار زيبا. پای يک کوه/تپه بلند قرار گرفته که روش هنوز بازمانده های ديوارهای حفاظتی شهر رو می شه ديد. بخش قديمی شهر که طرف شرق رود اورونتس قرار گرفته، هنوز بافت سنتيش رو حفظ کرده، از جمله يک بازار تودرتو و خيلی جالب و ديدنی، و به مراتب تميزتر از بازاربزرگ تهران. خيابان اصلی شهر هم دقيقا" روی اون خيابان معروف ستون داری قرار گرفته که در دوره رومی ها ساخته شده، و در نتيجه صاف و مستقيم، شهر رو از وسط نصف می کنه.

به علاوه همه اينها، کلی خوردنی ها جالب داره که من البته فقط سه تاشون رو امتحان کردم، اما از همه شون عکس گرفتم. چندين مدل شيرينی جالب و خيلی شيرين، انواع زياد پنير که قبل از اين توی خاورميانه نديده بودم، يکنوع رشته مخصوص و بسيار باريک که انگار مثل همون اسپاگتی خورده می شه، و کلی هم کباب و غذاهای ديگه.

نمی تونم بازهم از تاريخ نگم. احتمالا" اولين کليسای دنيا (کليسای پطرس قديس) در انطاکيه است. قديس پل و لوقا، نويسنده يکی از چهارتا انجيل، يا مدت زيادی اينجا زندگی کرده اند يا اصلا" اهل اينجا بودند (لوقا). اولين اسقف مسيحی اسقف انطاکيه بوده و الان انطاکيه مرکز پنج شاخه مختلف مسيحيه. شهر ايسوس، جايی که لشکريان داريوش سوم از اسکندر برای اولين بار شکست خوردند، نزديک انطاکيه است. ليبانيوس، سخنور و فيلسوف معروف، اهل اينجا بوده، همينطور هم يوحنا خريسوستوم (زر-دهان). شهر محبوب يوليانوس بوده و يکی از مراکز اصلی ميترائيسم. مرکز تجارت خاورميانه، صومعه شمعون ستون نشين، و...

وای، دارم خودم رو خفه می کنم! عکس ها بعدا"

Comments (3) | July 8, 2007 01:06 AM



عکس استانبولی...

حدود 500 تا عکس گرفتم، از در و ديوار و کوزه و کاسه و همه چيز. اين ها 43 تاش.

Comments (1) | July 6, 2007 07:20 PM



مختصر و...مفید؟

استانبول، شب، بيرونی:

بعد از ظهر، رسيدم فرودگاه آتاتورک، بعد از اينکه تمام کارکنان سيستم قطار آلمان اعتصاب کرده بودند و نمی تونستم خودم رو برسونم فرودگاه و مجبور شدم به جاش 200 کيلومتر تا فرودگاه برونم!

از خوشحالی نمی تونستم توی هتل بمونم، سريع و سه سوت خودم رو رسوندم ایاسوفيا. وحشتناک جالب، و برای کسی که مدتها وصفش رو خونده باشه و جزئيات معماريش رو توی کتاب ها ياد گرفته باشه و در موردش کلاس گرفته باشه، ده برابر جالب. بقيه اش هم ولگردی در شهر و تماشا کردن آدمها. خوبيش هم اينه که هيچ کسی فکر نمی کردم من هم توريست هستم و سعی نمی کردند بهم فرش بفروشند! ماشالله تا دلت بخواد هموطن ايرانی، ولی سه چهارتا گروه ايرانی ديدم که خودشون رو "آذربايجانی" معرفی می کردند و بعد بين خودشون فارسی حرف می زدند! يک نمايشگاه هم توی اياسوفیا از دست نوشته های ديوان مولانا، با ترجمه های ترکی اشعار مولانا به صورت پوستر و و پرده به در و ديوار، اما دريغ از يک ذکر اينکه که اين دست نوشته ها همه اشون به فارسی هستند. يعنی اصلا" کلمه فارسی و اشعار مولانا در يک جا با هم نيومده بودند!

آخرش هم بعد از يک چای و قهوه خوری حسابی و تماشا کردن استانبول، برگشتم هتل و دارم می وبلاگم... بعدا" بيشتر می نويسم، اما در يک جمله بهتون بگم که استانبول مثل اين می مونه که شيراز و هامبورگ با هم کله به کله تصادف کرده باشند!!!!

Comments (6) | July 3, 2007 11:25 PM



عکس ها

دارم يواش يواش ياد می گيرم چطوری با این پيکاسا کار کنم که عکس هام رو راحت تر بتونم بگذارم روی وب. تا اينجا 14 تا عکس از همين چند هفته اخير. فعلا" نگاه کنيد تا بعد...

Comments (3) | July 1, 2007 02:17 PM