پتريشا کرونه
ديروز، جلسه اول از سه تا سخنرانی خانم پرفسور پتريشا کرونه، استاد تاريخ اسلام موسسه تحقيقات پيشرفته در پرينستون بود. خانم دکتر کرونه معروفترين متخصص تاريخ اسلاميه و سه تا از کتاب هاش، کل تحقيق تاريخی در مورد اسلام رو زير و رو کرده اند (اسماشون هست "هگريسم"، "بردگان بر اسب" و "تجارت مکه و گسترش اسلام"). نظراتش معمولا" بسيار بحث برانگيز و بعضا" برخورنده است و حتی دوستانش هم اعتراف می کنند که حرفاش بعضی وقت ها خيلی واضحانه ضد اسلامه. اما به هرحال، آدم متفکريه و هميشه کارهاش ارزش خونده شدن رو دارند.
از حدود 15 سال پيش، بيشتر و بيشتر به تاريخ ايران و بخصوص نهضت های اجتماعی-مذهبی ايران قبل و بعد از اسلام علاقه مند شده. اولين کارش يک مقاله بود در زمينه مزدک که درش (به نظر من) بطور کاملا" قانع کننده ای نشون داد که شورش های اوايل سلطنت قباد اول (حدود 489 ميلادی) ربطی به شورش مزدک در اوايل دوره خسرو انوشه روان (531 ميلادی) ندارند و احتمالا" شورش های اولی رو خود قباد برنامه ريزی کرده بوده، در صورتی که شورش های بعدی کار مزدک بوده و اين دو شورش رو تاريخ نگاران بعدی مثل طبری و يعقوبی با هم اشتباه کرده اند و همه رو به مزدک نسبت داده اند.
صحبت ديروزش هم در مورد بابک بود. خيلی جالب از يعقوبی نقل می کرد و مراحل مختلف زندگی بابک رو توضيح می داد. صحبتش طولانی تر از اونی بود که بشه در اينجا نوشتش (و شايد بزودی متنش روی اينترنت قرار بگيره که لينک می دم). اما نتيجه اش اين بود که می گفت بابک سعی در حفاظت سيستم قديمی زمينداری داشته و می خواسته قرارهای اجتماعی دوران ساسانی که بر مبنای قدرتمندی يک طبقه خاص اکثرا" جنگجو بنا شده بودند رو حفظ کنه. در مقابل، اون ايرانيانی که باهاش مخالفت می کردند (نه خليفه بغداد، بلکه حتی ايرانی هايی که در همسايگی اش زندگی می کردند و حتی شاه مسيحی ارمنستان که آخر سر دستگيرش می کنه) به اين دليل باهاش مخالف بودند که می خواسته سيستم جديد رو از بين ببره.
به نظر من دوتا مطلب اومد که در موردشون سوال هم کردم. يکی اينکه مراحل شروع و ادامه شورش بابک، شباهت زيادی به داستان آيدين کوراوغلو داره. مثل پدر کوراوغلو، بابک هم در خدمت يکی از بزرگان محليه و کارش پرورش اسبه. مثل کوراوغلو، بابک توی يک قلعه بلند پناه می گيره. در آخر، مثل کوراوغلو، بابک آواز می خونه و ساز می زنه!
مسئله دوم، اين بود که خانم کرونه می گفت که حد فعاليت های بابک محدود به همون منطقه خودش و حداکثر اران و شروان و آذربايجان بوده و هيچ نظری به ايرانيت نداشته. به نظر درست مياد و اصولا" ربط دادن شاخصه های ناسيوناليسم مدرن به شخصيت های تاريخی غلطه. اما به دليل اينکه آذربايجان و اران در دوره بابک، ربط نزديکی به گيلان و ديلم و طبرستان داشته اند و حتی يکی از حاکمان آذربايجان (محمد بن مسافر کنکری) خودش از شاهزادگان خاندان باوندی ديلم بوده، به نظر خيلی عجيب نمی ياد که بابک هم همون تفکراتی که اسپهبد خورشيد دابويهی يا اسفار بن شيرويه يا مردآويج بن زيار داشته اند و می خواسته اند شاهنشاهی ساسانی رو دوباره زنده کنند، داشته باشه.
به هرحال، سخنرانی دوم فرداست، در مورد "ايزد دوباره زاد در اواخر دوره ساسانی و اوايل دوره اسلامی". سعی می کنم در موردش بنويسم.
ديوار بزرگ گرگان
اين چندروزه بارها در مورد اين "کشف" تازه در مورد ديوار دفاعی گرگان شنيده ام. هرچند که اين کشف اصلا" هم تازه نيست و سالهاست که باستانشناس ها و تاريخدان ها ازش خبر دارند، اما چون تا به حال کسی به تاريخ ايران غير از دوره هخامنشی توجهی نمی کرده، کسی هم براش مهم نبوده که اين ديوار 1500 ساله يکی از جالب ترين آثار تاريخی ايرانه.
اما جالب تر از اون، مطالب اين خبر بی بی سی بودش. توجه بفرمائيد: «تیمی بین المللی از باستان شناسان شواهدی را در ایران کشف کرده است که نشان می دهد ایرانیان باستان از نظر توان نظامی و مهارت های مهندسی با رومی ها برابری می کرده اند.»
خيلی جالبه که يک خواننده يا نويسنده ايرانی بايد اين براش عجيب باشه. يعنی در واقع به تاريخ خودمون از دريچه چشم اروپايی ها نگاه کردن: رومی ها که واضحه بيشترين مهارت نظامی و مهندسی رو داشته اند، حالا يک «تيم بين المللی» آمده و ثابت کرده که ساسانيان (که 450 سال جلوی رومی ها در آمدند، شکستشون دادند، و سه تا از امپراتورانشون را کشتند يا اسير کردند) با روميان برابر بوده اند. به به! چه کشفی! بدون توجه به اينکه بدون بودن ديوار گرگان هم تکنولوژی قديمی کندن قنات يا ساختن گنبد دايره ای روی يک ساختمان چهارگوشه واضح بوده که ساسانی ها نه تنها برابر، بلکه شايد برتر از رومی ها هم بوده اند.
بعد: «دیوار از دیواری که توسط امپراتور آدریان در مرز انگلستان و اسکاتلند احداث شد طولانی تر و از بسیاری از بخش های دیوار بزرگ چین، بیش از هزار سال کهن تر است.»
اسم اين بدبخت در زبان خودش که «هادريانوس» بوده. به انگليسی هم که بهش می گند «هادريان»، اين آدريان از کجا اومده؟ ملت "جنيوری، فبريبری" بگو يک دفعه حالا فرانسوی شده اند؟
در ضمن، تا اونجايی که من خبر دارم آخرين بخش های ديوار چين در دوره سونگ ساخته شده اند (که در قرن 12 از بين رفتند). با توجه به اينکه ديوار گرگان در دوره پيروز اول ساسانی شروع شد و در دوره خسرو انوشه روان تمام شد (اوايل قرن ششم ميلادی)، پس حدود 500-600 سال قديمی تر از بخش های کمی از ديوار چين هستش. ديگه اگر قربون خودمون هم می رويم، زياد نه!